۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

چرا کلیساها باید زیر نظر مشایخ باشند ؟


هیچ می دانید دانش غلط به مراتب خطرناکتر از جهل است ؟
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر مشایخ  باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .شند .کلیسای کاتولیک رم ، کلیساهای ارتدکس و کلیساهای انگلیکان دارای نظام اسقفی هستند ؛ که در آن اختیارات کلیسا در دست اسقفها و روحانیون است . در کلیساهای جماعتی ، مرجع نهایی تصمیم‌گیری در کلیسا جماعت محلی است . در کلیساهای مشایخی سیستم اداره کلیسا از طرف جماعت محلی به هیأت رهبران یا مشایخ واگذار می‌گردد و تصمیمات از طریق پارلمان و شورا اتخاذ می‌شود .
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .
نبود علم وآگاهي در موجوداتي كه استعداد وپتانسيل دانایي را دارند ومي توانند ياد بگيرند جهل است و بنا براين به حيوانات نمي توان جاهل گفت زيرا توان آموختن را ندارند . ولي انسان چون میتواند بيا موزد ؛ پس هرآنچه را نياموخته ودانایي پيدا نكرده است ؛ نسبت به آن امور جاهل ونادان به شمارمی آید .
جهل بسیط ، جاهل برنادانی خود آگاهی و وقوف دارد ودر صدد برطرف کردن آن می باشد مانند انسانی که علم ریاضی نداند و بر نادانی خویش واقف باشد ودرصورتی که شرایط مکانی وزمانی ایجاب کند ، قادر خواهد بود بر جهل خود فائق شود . این نوع جهل خوب است اما در جهل مرکب یا همان دانش غلط که جاهل بر نادانی خود اشراف وآگاهی ندارد وخود را دانا مي پندارد و ديگران را نادان ، مانند كسي كه باورهاي غلط ونادرست داشته باشد وبر آنها اصرار ورزد . غلبه براین جهل که معمولاً در کلیساهایی است که مستقل عمل می کنند ، مشکل واغلب غیر ممکن می باشد . در واقع این جهل نوعی بیماری محسوب می شود که برای معالجه آن نیاز به تخصص های مختلف می باشد .
با توجه به اینکه ما در برخی کلیساهایی که نظارت بر روی آنها می باشد ، انحرافات و کج فهمی ها و فساد را می بینیم ، قطعاً کلیساهایی که نظارت بر روی آنها نیست همانند کلیساهای خانگی ، مشکلات و فسادها زیاد است اما شبانهای کلیسای خانگی با استفاده از اهرم زور و تهدید ، مانع از افشاگری می شوند که این یک آسیب بزرگ است . درست است که دور هم جمع می شویم تا خداوند را عبادت کنیم اما باید کاملاً توجه داشت که دانش غلط (جهل مرکب) به مراتب خطرناکتر از جهل (بسیط) است .
وقتی کسی جاهل باشد ، می داند که نمی داند و باید تعلیم بگیرد اما وقتی باور و اعتقاد او با یک تعلیم غلط آغشته شود ، قطعاً ضربات زیادی را به خود ، اطرافیان و جامعه مسیحی می زند .
هوشیار باشیم که برای خوب کردن چشم ، آن را کور نکنیم شند .کلیسای کاتولیک رم ، کلیساهای ارتدکس و کلیساهای انگلیکان دارای نظام اسقفی هستند ؛ که در آن اختیارات کلیسا در دست اسقفها و روحانیون است . در کلیساهای جماعتی ، مرجع نهایی تصمیم‌گیری در کلیسا جماعت محلی است . در کلیساهای مشایخی سیستم اداره کلیسا از طرف جماعت محلی به هیأت رهبران یا مشایخ واگذار می‌گردد و تصمیمات از طریق پارلمان و شورا اتخاذ می‌شود .
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .
نبود علم وآگاهي در موجوداتي كه استعداد وپتانسيل دانایي را دارند ومي توانند ياد بگيرند جهل است و بنا براين به حيوانات نمي توان جاهل گفت زيرا توان آموختن را ندارند . ولي انسان چون میتواند بيا موزد ؛ پس هرآنچه را نياموخته ودانایي پيدا نكرده است ؛ نسبت به آن امور جاهل ونادان به شمارمی آید .
جهل بسیط ، جاهل برنادانی خود آگاهی و وقوف دارد ودر صدد برطرف کردن آن می باشد مانند انسانی که علم ریاضی نداند و بر نادانی خویش واقف باشد ودرصورتی که شرایط مکانی وزمانی ایجاب کند ، قادر خواهد بود بر جهل خود فائق شود . این نوع جهل خوب است اما در جهل مرکب یا همان دانش غلط که جاهل بر نادانی خود اشراف وآگاهی ندارد وخود را دانا مي پندارد و ديگران را نادان ، مانند كسي كه باورهاي غلط ونادرست داشته باشد وبر آنها اصرار ورزد . غلبه براین جهل که معمولاً در کلیساهایی است که مستقل عمل می کنند ، مشکل واغلب غیر ممکن می باشد . در واقع این جهل نوعی بیماری محسوب می شود که برای معالجه آن نیاز به تخصص های مختلف می باشد .
با توجه به اینکه ما در برخی کلیساهایی که نظارت بر روی آنها می باشد ، انحرافات و کج فهمی ها و فساد را می بینیم ، قطعاً کلیساهایی که نظارت بر روی آنها نیست همانند کلیساهای خانگی ، مشکلات و فسادها زیاد است اما شبانهای کلیسای خانگی با استفاده از اهرم زور و تهدید ، مانع از افشاگری می شوند که این یک آسیب بزرگ است . درست است که دور هم جمع می شویم تا خداوند را عبادت کنیم اما باید کاملاً توجه داشت که دانش غلط (جهل مرکب) به مراتب خطرناکتر از جهل (بسیط) است .
وقتی کسی جاهل باشد ، می داند که نمی داند و باید تعلیم بگیرد اما وقتی باور و اعتقاد او با یک تعلیم غلط آغشته شود ، قطعاً ضربات زیادی را به خود ، اطرافیان و جامعه مسیحی می زند .
هوشیار باشیم که برای خوب کردن چشم ، آن را کور نکنیم

یکی از مشکلاتی که این روزها ایمانداران در کلیساها نو پا  با آن مواجه هستند،  وجود اشخاصی است که بصورت شبان و خادمین نالایق در کلیساها منصوب شدند.

متاسفانه وجود اشخاصی با منصب شبانی و خادمین نالایق کلیسای خداوند را به بازی گرفتند. و متاسفانه  این افراد خواسته یا ناخواسته موجب خاموشی شمع های نیم سوخته در کلیسا میشوند.  برای اینکه به علت این بیماری در بعضی از کلیساها پی ببریم ابتدا باید ببینیم که بر طبق کتاب مقدس کشیش و شبان باید دارای چه مشخصا تی  و یا خصوصیاتی باشند.

 در این رابط بهترین اطلاعات میتواند از رساله های پولس رساله استخراج شود. نامه های که به تیموتاوس و تیتوس نوشته شد. در این نامه ها ، دستورعمل جامعی در مورد ساختار و هدایت کلیسا به ما میدهد. در حقیقت پولس ضمن راهنمایی این دو شاگرد به آنان روش هدایت جامعه مسیحی را آموزش میدهد.

 باید بدانیم که در عهد جدید کتاب مقدس فقط دو واژه جهت رهبری کلیسا بکار رفته است. ۱- اسقف {ناظر و یا ناظر سیار} شیخ {کشیش}  ۲- شماس {خادمین همکار} اسقف و یا شیخ به کسی اطلاق میشود که در طول ایام زیاد تجربیاتی روحانی و با کسب دروس  الهیات از کتب مقدس  بر روی کلیسا نظارت داشته و نیازهای روحانی آنان را فراهم نماید.

 در کتاب اول تیموتاوس باب ۳ آیات ۱ تا ۷ پولس رسول مینویسد: این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد، کار نیکو می طلبد. پس اسقف باید بی ملامت { بدور از سرزنش و نکوهش  }و صاحب یک زن و هوشیار و خردمند و صاحب نظام { دیسیپلین داشتن }و مهمان نواز و راغب به تعالیم باشد؛ نه میگسار یا زننده { نامطلوب} یا طماع سود قبیح بلکه حلیم و نه جنگجو و نه زرپرست {مال پرست} . مدبر اهل خانه خود به نیکویی و فرزندان خویش را در کمال وقار مطیع گرداند، زیرا هر گاه کسی نداند که اهل خانه خود را تدبیر کند، چگونه کلیسای خدا را نگهبانی می نماید؟ و نه جدیدالایمان که مبادا غرور کرده، به حکم ابلیس بیفتد. اما لازم است که نزد آنانی که خارجند هم نیکنام باشد که مبادا در رسوایی و دام ابلیس گرفتار شود.

 

همچنین کلام خدا در نامه به تیموتاس باب ۱ آیات ٧ به بعد مینویسد که اسقف باید بی ملامت و شوهر یک زن باشد که فرزندان مؤمن دارد، بری از تهمت فجور و تمرد {گردن کشی کردن،سرپیچی کردن} باشد. همچنین مینویسد که خود رای {دیکتاتور} یا تند مزاج نباشد، عادل و مقدس باشد. در ادامه مینویسد که تو سخنان شایسته تعلیم صحیح را بگو. و در آیه ۴ باب ۲ تیموتاوس میگوید: تا زنان جوان را خرد بیاموزند که شوهر دوست و فرزند دوست باشند. همچنین در آیه ۷ باب ۲ میفرماید: و خود را در همه چیز نمونه اعمال نیکو بساز و در تعلیم خود صفا و وقار و اخلاص را به کار بر، و کلام صحیح بی عیب را تا دشمن چونکه فرصت بد گفتن در حق ما نیابد و خجل شود.

 

این آیات بر چند موضوع مهم تکیه دارند. اینکه اسقف و یا شیخ و یا شبان کلیسا باید صاحب یک زن باشد و فرزندان مؤمن و باوقار باشد.

پس اولین نتیجه ای که میگیریم این است که اسقف یا کشیش و یا شبان، باید متاهل باشد و فرزند یا فرزندان داشته باشد. پس فرد مجرد نمیتواند شبان شود. این دستور خدا باعث میشود که افراد همجنس باز به شبانی نرسند. علاوه بر آن این آیات بدرستی میگویند که اسقف و یا شیخ یا شبان باید بتواند زن و همسر خود را با تدبیر هدایت کند. پس اگر نمیتواند آنان را هدایت کند و برعکس آن "شبان"  زیر یوغ همسر {زن} خود باشد و زن او بر او حاکم باشد، نباید بر این منصب انتخاب شود و اگر به عللی برگزیده شد باید کناره گیری کند تا بر این مشکل غلبه کند.

شبان و یا شماس نباید در ایمان جوان باشد. چون ممکن است وسوسه شده به دام ابلیس بیفتد. در چشم مردم داخل و بیرون از کلیسا خوشنام باشد. آیا این توصیه های رسولی چون پولس با شبانان کلیسای شما منطبق است؟ چطور ممکن است کسی منصب شبانی به او داده شود،  ولی هنوز از دادن پاسخ به ابتدایی ترین  سوالات  مسیحیت و کتاب مقدس  عاجز و و با مشکلات خانوادگی ، همسر و فرزندان خود درگیر باشد و یا درگیر شهوات جنسی، و یا همجنسگرا باشد.

 کلام خدا در کتاب اعمال رسولان باب ۲۰ آیات ۲۸ تا ۳۰ میفرماید: پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدوس شما را بر آن اسقف مقرر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است. زیرا میدانم که بعد از رحلت من، گرگان دارنده به میان شما در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود، و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند.

 روح خدا حقیقت مهمی را بر پولس مکشوف کرده. پولس به کشیشان و اسقفان کلیسای افسسس میگوید که مراقب گله ای که روح خدا به آنان داده است باشند زیرا این گله را با خون خود خریده است. پس امانتی که در دست شبانان است به قیمت خون فرزند خدا خریداری شده است. این امانت مایملک شخصی شبانان نیست. آنها فقط وظیفه مراقبت از گله و غذا دادن به گله را دارند و نباید بر گله خداوند خدایی کنند.

  نکته دومی که پولس سعی دارد بگوید این است که پس از مرگ او معلمین دروغین از میان جمع ایمانداران بر خواهند خواست و اقدام به فریب آنان خواهند نمود. البته در بعضی اوقات این مسئله خواسته و در بعضی اوقات شیطان از غرور جدید الایمانهای که در کلیسا منصب گرفتند در این رابط ناخواسته استفاده میکند. برای همین پولس به صراحت از کلیسا میخواهد از گماردن جدید الایمان در منصبهای کلیسا خود داری شود. در در واقع روح خدا به پولس خبر داد که در آینده دروغگویان، و معلمان دروغین بلند خواهند شد تا کلیساها را به انحراف بکشند و کلام خدا را تحریف، تا خود را جلال دهند. ایشان همانهایی هستند  که ازدواج همجنسبازان را در کلیساها قبول کرده و هر روزه با یک نبوت کاذب و غیر کتاب مقدسی آن را در کلیسای خداوند به رسمیت می بخشند. 

پس ای عزیزان و حق جویان گرامی، اگر در کلیسایی حضور پیدا کردید که شبان آن  فرزندان مؤمن نداشت و یا ازدواج نکرده بود یا همسرش ایماندار نبود و یا اینکه  در جامعه خوشنام نبود، و از ابتدایترین الفبای کتاب مقدس آگاهی نداشت، بدانید که آن کلیسا بر اساس تعلیمات کتاب مقدس عمل نمیکند.

متاسفانه در بعضی از کلیساهای نوپا شبان با معیارهای درست کتاب مقدس بکار گمارده نمیشوند و یا اینکه توسط سازمانها و اشخاص خاص استخدام شده و آنچه موعظه میکنند در چهار چوب فکری سازمان استخدام کننده ایشان است، حتی اگر بر خلاف کتاب مقدس باشد. اینان همانند کارمندان دولتی حقوق ماهیانه، اضافه کاری، و سایر مزایا را را دریافت میکنند و اسم آنرا خدمت خدا مینامند و حتی دیده شده که پس از ساعت اداری، وظایف خود به عنوان خادم خدا را فراموش کرده و مصداق این شعر است که میگوید:

زاهدان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند                   چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

 براستی چه چیز باعث این انحرافات اساسی در کلیساها میشود. خداوند عیسی مسیح و رسولان او تمامی انحرافاتی که امروزه مشاهده میکنیم را پیش بینی کردند.

تقریبا در اکثر کتب عهد جدید در مورد معلمین دروغین و انبیای کذبه هشدار داده شده است. اینان افرادی هستند که موذیانه در درون کلیسا خداوند رخنه کرده و با تحریف تعالیم کتاب مقدس آنان را از محتوا خالی نموده و این تعالیم را عقیم میسازند.و فرزندان خدا را از کلیسا دور میکنند. چرا که از بودن با ایشان هراس دارند، و بیشتر در فکر جلال دادن نام خود هستند تا نام خدا.   

در باب 34 از متاب حزقیال آمده: و کلام خداوند بر من نازل شده ، گفت :ای پسر انسان به ضد شبانا ن اسرائیل نبوت نما و نبوت کرده ، به ایشان یعنی به شبانان بگو: خداوند یهوه چنین می فرماید: وای بر شبانان اسرائیل که خویشتن را می چرانند. آیا نمی باید شبانا ن گله را بچرانند؟ شما پیه رامی خورید و پشم را می پوشید و پرواریها را می کشید، اما گله را نمیچرانید. ضعیفان را تقویت نمی دهید و بیماران را معالجه نمی نمایید و شکسته ها را شکسته بندی نمی کنید و رانده شدگان را پس نمی آورید و گم شدگان را نمی طلبید، بلکه بر آنها با جور و ستم حکمرانی می نمایید.

 این نوع شبانان  صرفنظر از نوع و کیفیت و ادعاهای ایشان بر قوم خدا ظلم و جفا میکنند. اینان با مردم خدا بد رفتاری نموده باعث میشوند که آنان تحت تاثیر قدرت ظاهری به عقب رانده شوند و بر ایشان با خشونت و ستم حکمرانی کنند.

 اینان نه شبان نیکو هستند و نه زندگی خودشان را برای گله خدا میدهند. این گروه فقط برنامه را خودشان پیگیری میکنند و در پی امیال شخصی و نفسانی خود میباشند حتی اگر شبان نامیده شوند و یا هر لقب دیگری. مزدورند در لباس شبان. اگر گرگ به گله حمله کند مزدور به دفاع بر نمیخیزد بلکه فرار میکند چون هیچگونه حسی به گله ندارد.

 خب حالا این سوال پیش میاید که خادم واقعی خدا چه کسی است؟

در باب ۲ آیه ۷ و ۸ نامه به تیموتاوس، پولس رسول میگوید:” زندگی تو در هر مورد باید نمونه ای از کارهای نیک باشد و در تعلیم خود صمیمی و با وفا باش. طوری سخن بگو که مورد ایراد واقع نشوی تا دشمنان ما از اینکه دلیلی برای بدگویی از ما نمی یابند، شرمسار گردند”.

 پولس میگوید که زندگی تو باید نمونه باشد و نمونه ای از کارهای نیک باشد. در ادامه میگوید که در تعلیم خود صمیمی و با وفا باشد. وفاداری به تعلیم یعنی هر آنچه تعلیم میدهی خود انجام بدهید. دورو نباشد. اگر میگوید فساد بد است، بد چشمی بد است، بدگویی بد است خود نکند. و در آخر میگوید تا دشمنان ما از اینکه دلیلی برای بدگویی از ما پیدا نکنند شرمسار شوند. دقت کنید! این با آنچه ما این روزها میشنویم تفاوت دارد. این روزها و حتی در این مورد اخیر گفته شده و شنیده ایم که میگویند: ما با آنچه مردم بیرون از کلیسا میگویند اهمیت نمیدهیم. این گفته که حرف مردم بیرون از کلیسا اهمیت ندارد بی معنی و غیر انجیلی است. گرچه چنین اشخاصی حتی در درون کلیسا خود بدنام هستند.

 ما باید همیشه به عنوان خادمین خدا باید بدانیم، مردم بیرون از کلیسا همانهایی هستند که ما میخواهیم آنان را به کلیسا دعوت کنیم پس چگونه حرف آنها اهمیت ندارد.

در باب ۳ نامه اول پطرس آیات ۱۵ و ۱۶ خداوند از دهان پطرس میفرماید:” اما احترام مسیح در دلهای شما باشد و او را خداوند خود بدانید و اگر کسی علت امید شما را میپرسد، همیشه آماده جواب باشید، البته با ملایمت و احترام”.

 آیا میدانیم که احترام مسیح چیست؟ احترام مسیح یعنی اینکه در روح و قلب خود خداوند را پاک و قدس بدان، و به او اعتماد کن. به آنچه متعلق به خداوند است احترام بگذار، و برای آن حرمت قائل شوید. کلیسا عروس مسیح است و ما متعلق به مسیح هستیم. اینکه ما خداوند را پاک و قدس بدانیم یا به او اعتماد کنیم هیچ گونه تاثیری با ذات مقدس و پاک خداوند ندارد، چیزی به او اضافه و یا کم نمیکند. ذات خداوند صرف نظر از اعمال و خباثت ما همچنان پاک و قدس میماند.

در  باب ۵ کتاب اول پطرس آیه ۳ کلام خدا میفرماید: سعی نکنید بر آنانی که به دست شما سپرده شده اند خداوندی نمایید، بلکه برای آن گله نمونه باشید.

در آخر هم این را اضافه کنم خدا را شکر برای بسیاری از کلیساهای حقیقی در مسیح عیسی که شبانان واقعی و صادق برای جلال نام خدا برگزیدند.
 

 برادر شما کشیش یوحنا

۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

دعا یک ایماندار مسیحی به چه شکل باید باشد؟


 

 

دعا یک ایماندار مسیحی به چه شکل باید باشد؟

با سلام خدمت شما حق جویان و ایمانداران گرامی،  برای ما مسیحیان، دعا کردن همانند نفس کشیدن مهم میباشد. ما بدلایل مختلف دعا می کنیم، ودر این رابطه میتواند گفت:  دعا یک نوع خدمت به خدا میباشد.خواهش میکنم در این رابطه به انجیل لوقا باب دوم آیات 36 تا 38 مراجعه کنید.

همچنان دعا کردن اطاعت کردن ما از خدا را نشان میدهد، چون خدا به ما امر فرموده است تا دعا کنیم. در این رابطه به رساله فیلیپیان باب4 آیات 6 تا 7 مراجعه کنید.

موضوع دعا یک امر بسیار مهم در رابط با خداست وما به عنوان یک ایمانداربه مسیح عیسی با الگو و نمونه از تجسم خدا، زمانی که بر روی زمین بود، باید عمل کنیم. کلیسا اولیه  نمونة دعا را از مسیح عیسی به ارمغان برد. در این رابط به انجیل مرقس باب اول آیه 35 و همجنان کتاب اعمال رسولان باب اول آیه 14، باب 2 آیه 42، باب 3 آیه 1، باب 4 آیات 23 تا 31، باب 6 آیه 4 و باب 13 آیات 1 تا 3 مراجعه کنید.

 

دلیل دیگری که چرا ما باید دعا کنیم این است که خدا می خواهد راه حل بسیاری از مشکلات را دریابیم. در تصمیم گیریهای کوچک و بزرگ از او یاری بطلبیم. خواهش میکنم در این رابط به انجیل لوقا باب 6 آیات 12 و 13 مراجعه کنید. و همچون برای دور کردن شریر و موانع شیطان. خواهش میکنم به انجیل متی باب 17 آیات 14 تا 21 مراجعه کنید. دلیل دیگری که ما دعا میکنیم برای جمع کردن حصاد و غلبه بر وسوسه ها و بنای روحانی دیگران میباشد.خواهش میکنم در این رابط به این آیات توجه کنید: انجیل لوقا باب 10 آیه 2، انجیل متی باب 26 آیه 41 و رساله افسسیان باب 6 آیات 18 و 19.

 

 

ما با درخواستهای بخصوصی نزد خدا می آییم و وعدة خدا را داریم که دعاهایمان باطل نخواهند بود، حتی اگر دقیقا آنچه برایش دعا کردیم بدست نیاوریم. انجیل متی باب 6 ایه6، رساله رومیان باب 8: آیات26-27. او وعده داده است که وقتی ما برای چیزهایی که در ارادة او هستند دعا می کنیم، او به ما آنچه بخواهیم می دهد. انجیل یوحنا باب 5: آیات 14-15. بعضی اوقات او با حکمتش و برای خیریت ما جواب را به تاخیر می اندازد. در این مواقع، ما باید با پشتکار دعا کنیم. خواهش میکنم به انجیل متی باب 7 آیه 77 و انجیل لوقا باب 18آیات 1-تا 8. به دعا نباید بعنوان راهی برای دریافت خواسته هایمان بر زمین نگاه کنیم، در عوض باید به این عنوان نگاه کنیم که ارادة خدا بر زمین کرده شود. حکمت خدا بسیار بالاتر از حکمت ماست.
 

 

برای مواقعی که ما ارادة خدا را دقیقا نمی دانیم، دعا راهیست برای تشخیص ارادة او. اگر زن سریانی با دختر دیو زده اش به مسیح دعا نکرده بود، دخترش شفا نمی یافت . خواهش میکنم به انجیل مرقس باب 7 آیات 26 تا 30 مراجعه کنید. و حتی  آن کور مادرزاد اگر بیرون از شهر اریحا مسیح را صدا نزده بود، همیشه کور می ماند. انجیل لوقا 18آیات 34 و 35.

چنانکه خدا گفته است اغلب  ما  بدست نمی آوریم چون از او  درخواست نمی کنیم. خواهش میکنم به رساله یعقوب باب 4آیه 2 مراجعه کنید.  پس ما میتوانیم بگویم، بعبارتی، دعا مثل بشارت دادن به مردم است. ما نمی دانیم که چه کسی به بشارت پاسخ مثبت می دهد مگر اینکه بشارت بدهیم. بهمین طریق، ما هرگز نتیجة دعا را نمی بینیم مگر اینکه دعا کنیم.

 در حقیقت کمبود دعا ما، نشانة کمبود ایمان و عدم اعتماد به خداست. ما دعا می کنیم که ایمانمان را به خدا  نشان بدهیم، که او چنانکه در کلامش وعده داده است به ما جواب می دهد و زندگی ما را بفراوانی و بیش از آنچه بخواهیم و یا امیدوار به آن باشیم برکت می دهد. رساله افسسیان باب 3 آیه 20.

دعا اولین کاریست که ما بوسیلة آن می توان کار خدا را در زندگی دیگران ببینیم. چون این روشی است که ما به قدرت خدا متصل می شویم، در نتیجه، این روش شکست دادن شیطان و لشکر اوست زیرا ما بقدرت خود نمی توانیم بر او پیروز شویم. بنابراین، باید سعی کرد که خدا ما را دائما در حضور تخت خود ببیند، زیرا ما در آسمان کاهن اعظمی داریم که می تواند همة مشکلات ما را درک کند. خواهش میکنم به رساله عبرانیان باب 4 آیات 15 و 16 مراجعه کنید. عزیزان این را فراموش نکنند که ما به عنوان ایماندار وعده او را داریم که دعای مرد عادل در عمل قوت بسیار دارد. رساله یعقوب باب 5 آیات 16 و 17.).

 

پس ای گلهای زیبای باغ پدر آسمانی  در دعا با ایمان دائما بحضور او بیاییم تا خدا نامش را در زندگی ما جلال دهد و برکاتش را روزانه دریافت نماییم .

 

برادر شما کشیش یوحنا

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

آیا مسیحیان تحت شریعت هستند؟

با سلام خدمت حق جویان گرامی،
نکته  کلیدی که هر مسیحی باید در رابطه با  موضوع شریعت بداند این است که شریعت قبل از مسیحیت به قوم اسرائیل داده شد؛ و بداند  برای آشکار شدن گناه، خدا این شریعت را به قوم داد. زیرا با تخطی از شریعت به هر یک از اسرائیلیان ثابت میشد که آنها در گناه هستند. شریعت در عهد عتیق را میتوان به دو نوع تقسیم کرد.
اولین نوع: اینکه این شریعت در "ده فرمان" توسط موسی نبی به قوم داده شد. و دوم اینکه: شریعت در فرایض و قوانین  به قوم گفته شد. برای نمونه دوم مثلا میتوان به فرایض قربانیها و قوانین  و رسوم مذهبی اشاره کرد. فرایض قربانی در آن زمان برای چگونگی عبادت قوم در نزد خدا مرسوم شد. و یا قوانین دیگر مانند غذا و پوشاک، به خاطر این مقرر شد تا قوم برگزیده خدا، از سایر امتها متمایز باشند.
حق جویان گرامی، امروز هیچ یک از فرایض و قوانین در مسیحیت کارایی ندارد ولی بر اهمیت شریعت تاکید شده است و هر مسیحی از فرایض آن آزاد میباشد. به این دلیل که مسیح عیسی با مصلب کردن جان خود و  فدیه شدن،  همه فرایض و قوانین شریعت را به کمال رساند. خواهش میکنم به این آیات توجه کنید:
        زیرا که مسیح است انجام شریعت به جهت عدالت برای هر کس که ایمان آورد.
                                                                  رساله رومیان باب 10 آیه 4
       اما قبل از آمدن (مسیح) ایمان زیر شریعت نگاه داشته بودیم و برای آن ایمانیکه میبایست مکشوف شود بسته شده بودیم* پس شریعت لالای ما شد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم.
                                                               رساله غلاطیان باب 3 آیات 23 تا 25
     و دشمنی یعنی شریعت احکام را که در فرایض بود به جسم خود نابود ساخت تا که مصالحه کرده از هر دو یک انسان جدید در خود بیافریند.       
                                                             رساله افسسیان باب 2 آیه 15
پس در حقیقت بجا اینکه ما مسیحیان تحت فرایض و قوانین شریعت باشیم، به فیض مسیح تحت شریعت مسیح عیسی هستیم.
     ............................بدین نوع شریعت مسیح را بجا آورید.
                                                                رساله غلاطیان باب 6 آیه 2
حال باید دید که شریعت مسیح چیست؟ برای شناخت شریعت مسیح باید به انجیل متی باب 22 آیات 37 تا 40 مراجعه کرد. در این آیات شریعت مسیح اینگونه بیان شده است. توجه کنید:
      خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما* اینست حکم اول و اعظم* و دوم مثل آنست یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما* بدین دو حکم تمام تورات و صحف انبیاأ متعلق است.
 اگر مسیحیان بتوانند این دو قانون و امر مسیح را در طول زندگی خود انجام دهند؛ در حقیقت همه آنچه که خدا از آنها خواسته انجام داده اند.    یوحنای رسول در رساله اول محبت خود یادآوری میکند که: زیرا همین است محبت خدا که احکام او را نگاه داریم و احکام او گران نیست. رساله اول یوحنا باب 5 آیه 3
حق جویان گرامی، نباید فراموش کنیم که فرایض و قوانین شریعت، ما را زیر، اوامر خود ندارد اما خود شریعت زنده است و هرگز ساقط نخواهد شد. چرا که با مراجعه به 10 فرمان شریعت میبینیم که 9 فرمان آن زنده است و برای ما مسیحیان  در عهد جدید بر آنها   تاکید شده و فقط یکی از این ده فرمان عمل اجرای ندارد. و آن روز سبت است، که در حقیقت مسیح  عیسی  خود برای ما  "سبت" شد.
 اگر ما به خداوند زنده ایمان داشته باشیم و سخنان او را از ته دل باور داشته باشیم. هیچ وقت خدایان و بتهای غیر را پرستش نخواهیم کرد. و اگرمحبت به همسایه خود  داشته باشیم،  و بدانیم که همسایه ما همه مردم هستند ایشان را بقتل نخواهیم رساند، و به جای راستی هرگزبه  ایشان کذب نخواهیم گفت و از زناکاری دوری خواهیم کرد و به مال مردم طمع نخواهیم ورزید. در حقیقت هر مسیحی خود به نوعی بخاطر محبتی که از روح القدس در دل دارد، شریعت در دل او حک شده است.
      و خداوند میگوید: این است آن عهدیکه بعد از آن ایام با خاندان اسرائیل استوار خواهم داشت که احکام خود را در خاطر (فکرها) ایشان خواهم نهاد و بر دل ایشان خواهم نوشت و ایشان را خدا خواهم بود و ایشان مرا قوم خواهند بود.
                                                           رساله عبرانیان باب 8 آیه 10
برادر شما کشیش  یوحنا آبیلا

۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه

از نیستی به هستی با ایمان آوردن به مسیح عیسی

با سلام خدمت دوستان و حق جویان گرامی،

 این فیلم در مورد ایمانداری است که تجربه تلخ خود را  برایمان بازگو میکند.
او در این فیلم توضیح میدهد، چطور از گرداب گناه با ایمان آوردن  به مسیح عیسی نجات یافت، و زندگی جدیدی را در نام تنها نجات دهنده عالم، مسیح عیسی آغاز کرده است. این برادر عزیز هم اکنون کار شماسی را در یکی از کلیساهای فارسی زبان به عهد دارد.

امیدوارم که با دیدن این فیلم،  برای عزیزانی دعا کینم که به نوعی گرفتار گناه هستند برای ایشان دعا کینم تا ایشان نیز با کمک دعاهای شما محبان از این گرداب بیرون بیایند و با مسیح عیسی بیشتر آشنا شوند.

 



برادر شما یوحنا

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

آیا مسیحیت به وحدانیت خدا عقیده دارند؟ قسمت دوم

 با سلام به عزیزان حق جو،  درعهد جدید گرچه تجلی قابل رویت خدا بیشتر روشن است ولی باید گفت که در عهد عتیق هم رویدادهای وجود دارد که برای یهودیان بسیار سوال برانگیز بوده است.رویدادهای چون ظهور انسانی بر انبیائ برگزیده خدا در آن زمان اتفاق افتاده، و اعمال آن انسان،  این یقین را در ایشان وامیداشت که آن انسان، "خدا" بوده است.

البته باید این را هم متذکر شوم که علمای یهود آن انسان را این چنین توجیه میکردند:  آن یک "فرشته خاص"  خدا بوده و نه فرشته ای همانند فرشتگان دیگر، بلکه فرشته ای که مظهر ذات خدا بوده که به معنایی خاص میشود آن را خدا خواند.

برای مثال میتوان به کشتی گرفتن یعقوب با مردی ناشناس اشاره کرد، که این کشتی از شامگاه تا صبگاه به طول انجامید. زمانی که آن مرد ناشناس میخواست یعقوب را ترک کند و برود یعقوب به او میگوید:

                 "تا مرا برک ندهی ترا رها نخواهم کرد".

و در آخر آن مرد ناشناس یعقوب را برکت میدهد و نام او را  در همان محل از "یعقوب" به "اسرائیل" تغییر داد، و چون یعقوب تحت تاثیر این ماجرا قرار گرفت، میگوید:

               "من خدا را از روبرو دیدم و جانم رستگار شد".  خواهش میکنم به کتاب پیدایش باب 32 آیات 24 تا 30 مراجعه کنید.

باز در ماجرای دیگری از کتب عهد عتیق،  در کتاب اشعیائ نبی باب 6 آیه 9 به شخصیت مسیح موعود اشاره میشود، که این آیات کمی باعث تعجب و حیرت است چرا که این آیات   اشاره به الوهیت خدا و مظهر او در مسیح موعود میکند. این آیه چنین میفرماید:
     
      " برای ما ولدی زاییده و پسری به ما بخشیده میشود و سلطنت بر دوش او خواهد بود، و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خواهد شد".        کتاب اشعیائ نبی باب 6 آیه 9

در حقیقت میتوان گفت که این آیه یکی از عجیبترین آیات عهد عتیق است چرا که پسری را خدای توان مند  و همچون پدری سرمدی  که  به معنایی "سرمنشا ابدیت" میباشد معرفی میکند.  تمامی این صفات فقط در خدا میباشد و غیر ممکن است که این القاب را برای انسانی به کار ببریم.

چنانکه در بالا اشاره کردیم در عهد جدید تجلی قابل رویت خدا بیشترروشنتر میباشد. در ابتداد میتوان به ظاهر شدن فرشته خدا بر یوسف نامزد مریم باکره اشاره کرد، فرشته خدا به یوسف میگوید:  آنچه در شکم مریم میباشد از جانب انسان نیست بلکه از روح القدس میباشد و این همان مولدی میباشد که اشعیائ نبی نامش را "عمانوئیل" در کتاب خود میخواند. یعنی "خدا با ما"  در حقیقت میتوان اینچنین بیان کرد:  خدایی بود که با انسانها  و در میان انسانها بود.   برای اطلاعات بیشتر به کتب  متی باب دوم و اشعیائ نبی باب 7 : 14 مراجعه کنید.

در روایتهای اناجیل میبینم که مسیح عیسی در سخنان خود با علمای یهود، خود را "پسر خدا" و مساوی با خدا میخواند.

برای نمونه چند مثل را  یادآوری میکنم:

مثلا روزی مسیح عیسی، بیماری را در روز شنبه شفا بخشید،  کاهنان قوم یهود به او اعتراض کردند که چرا در روز شنبه که روز تعطیلی و روز خدا است، این عمل را انجام داده است. مسیح عیسی در پاسخ کاهنان فرمود:
"پدر من تاکنون کار میکند و من هم نیز کار میکنم" و از این سبب کاهنان بر او خشمگین شده و قصد قتل او را گرفتند. چون نه تنها او روز سبت را می شکست، بلکه  خدا را هم پدر خود خطاب کرده و خود را با خدا مسای میپنداشت.
 در مورد دیگری مسیح عیسی فرمود:
 "من و پدر یک هستیم" و در واکنش این سخن یهودیان سنگ برداشته و میخواستند که او را سنگسار کنند. مسیح عیسی در واکنش عمل این یهودیان فرمود:
من از جانب پدر خود کارهای نیک بسیاری انجام دادم شما بسبب کدوم یک از آنها میخواهید مرا سنگسار کنید؟ 
 و ایشان به او گفتند نه به سبب اعمال تو بلکه به سبب کفر گفتن تو، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میدانی. انجیل یوحنا باب  آیات 16 و 17 و همچون باب 10 آیات 30 و 33 و باب 14 آیات 6 تا 9  مراجعه کنید.

در حقیقت آیات بسیار زیاد دیگری در کتب مقدس یافت میشود، که ثابت میکند مسیح عیسی پسر خدا  و یکی از اقنوم تثلیث میباشد.

شاید برای حق جویان گرامی، این سوال پیش بیاید، آیا تثلیث منطقی است؟  در پاسخ این عزیزان باید گفت، یک نکته را هرگز نباید ما فراموش کنیم که ما انسانها مخلوق هستیم پس در نتیجه مخلوق قادر  به درک خالق خود نمیباشد. شعور و درک ما انسانها به واسطه یک مغز صورت میگیرد. آیا درست است که انتظار داشته باشیم این مغز کوچک که خالق آن را درست کرده، خالق نامتناهی را درک کند؟

و در خاتمه باید بگویم: در مسیحیت وحدانیت خدا اینگونه تعریف میشود:    در وحدانیت خدا، هر شخص یعنی "پدر، پسر و روح القدس" به تنهایی کاملا ذات الهی دارند و با دوشخص دیگر از نظر الوهی و ابدیت برابرند. ما درواقع، سه مثلث داریم که روی هم یک مثلث را تشکیل میدهندو این یک راز الهی است.


برادر شما یوحنا




۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

آیا مسیحیت به وحدانیت خدا عقیده دارند؟ قسمت اول



برای شروع این مبحث لازم دیدم که  از عهد عتیق شروع کنم. 

در کتب عهد عتیق همه صفات که بر وحدانیت خدا و یگانگی او اصرار دارد، تائید دارد، که مهم ترین آنها وحدانیت خدا است. اگر به کتب عهد عتیق و عهد جدید مراجعه کنیم میبینم که همه این نوشته ها بر یگانگی خدا اصرار دارد. 

اگربه نوشته های که از موسی نبی در عهد عتیق توسطه او نگارش شده، توجه داشته باشیم میبنیم که در احکام شهادتین قوم یهود، این واقعه مورد تائید میباشد.

در حقیقت زمانی که امتهای مختلف برای خود خدایان متعددی برگزیده بودند و آنها را پرستش میکردند. 
موسی نبی به قوم خود از قول یهوه خدای اسرائیل چنین فرمود: 
                           
 ای اسرائیل، بشنو! یهوه خدای ما، یهوه خدای واحد است، پس یهوه، خدای خود را به تمامی جان و تمامی قوت محبت نما.            کتاب تثنیه باب 6 آیات 4 و 5

آیات متعددی در عهد عتیق یافت میشود که ثابت میکند قوم خدا به یگانگی خدا اعتقاد کامل داشتند. در کتاب اشعیاء نبی که 700 سال قبل از مسیح به رشته تحریر در آمده این چنین نوشته شده است:
                           
                  خداوند قادر متعاد که پادشاه اسرائیل است چنین میفرماید: من ابتدا و انتها هستم و به غیر من خدای نیست.      اشعیائ نبی باب 44 آیه 6

این فقط دو نمونه از آیات است که ثابت میکند در عهد عتیق  قوم خدا به یگانگی خالق مطلق ایمان داشتند.

در عهد جدید هم میبینم که عیسی مسیح و شاگردانش، بر این موضوع  تائید داشتند. در انجیل مرقس باب 12 

آیات 29 و 30 زمانی که یکی از علمای یهود از مسیح عیسی در مورد بزرگترین احکام خدا سوال کرد، چنین پاسخ گرفت:
         
 اول احکام خدا این است، بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خدای واحد است....   و در رساله اول قرنتیان باب 6 آیه 8، پولس رسول چنین میگوید: ما را یک خدا است، یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم، و یک خداوند، یعنی عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم.

البته در این رابطه آیات بی شمار زیادی در کتب مقدس موجود میباشد که بر این موضوع اصرار دارد. پس با توجه به این آیات به ما ثابت میشود که خدای ما، یک خدای حقیقی و یگانه است، و در این رابطه شکی باقی نمیماند.

شاید سوالی برای خوانندگان عزیز و حق جویان گرامی پیش بیاید که اگر مسیحیان به یک خدا واحد حقیقی اعتقاد دارند پس موضوع تثلیث در مسیحیت چیست؟

در پاسخ به این سوال باید گفت: تثلیث در زبان عربی به معنایی "ثلاثه" که در فارسی باید آن را سه تایی تعبیر کرد. پس بنابرین تثلیث در مسیحیت یعنی سه بخش کردن، که قائل برسه گانگی در الوهیت.شدن میباشد.

اگر بخواهیم تثلیث را از نظرکلام خدا  تعریف کینم باید اینگونه آن را بازگو کنیم: 
         
 1- خدای نیست جز یک خدای واحد حقیقی

2- اب، ابن و روح القدس هر کدوم به طور کامل یک و ابدی  است.               

3- پدر، پسر و روح القدس هر کدوم شخصیتی متمایزی از یکی دیگر است.

البته باید این را هم اضافه کنیم که خدای تثلیث قابل تجزیه نیست، و هر سه هم ذات هستند.  یعنی نمیتوان گفت که خدای پدر، پسر و روح القدس هر کدوم یک سوم تمامیت خداست.

تعریف دیگری که از تثلیث میتوان بیان کرد به این گونه است:

 خدای واحد، که در درون خود دارای سه شخص است و هر سه یک خدا است. و هیج یک از دیگری کمتر و یا بیشتر نیست. اما این سه شخص، سه خدا نیستند بلکه یک خدا واحد است.

 در ضمن هر یک از این سه شخص، برای خود وجودی مستقل است. و باید این را هم اضافه کنیم که 

منظور از تثلیث اینطور نیست که خدا خود را گاهی پدر، پسر و یا گاهی روح القدس تجلی سازد.

ادامه دارد....


برادر شما  یوحنا


۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

آیا مرگ مسیح از نظر اسلامی بی عدالتی و از نظر مسیحیت انصاف است؟


 یکی از مواردی که برای دوستان مسلمان غیرقابل قبول است و آن را رد میکنند، مرگ مسیح بی گناه در راه گناهکاران است و این را در بی انصافی روش بکار رفته در این مورد تفسیر میکنند. ایشان راه قبول تحمل درد و رنج را که شخصی بیگناه برای رهائی گناهکاران به کار رفته را بی انصافی و خارج از عدالت بر میشمارند.
دوستان مسلمان میگویند که اصل عدالت ایجاب میکند که هر شخصی مسئول کارهای و اعمال خود میباشد و این خارج از انصاف میباشد که شخص دیگری در راه تقصیرات و گناه دیگران مصیبت ببیند و جان خود را در راه آنها فدا کند.
البته اگر عشق و محبت را از این موضوع جدا سازیم، صد البته این معادله و تفسیر صحیح است.
اما باید این موضوع را هم بدانیم که عامل عشق و محبت عاملی مهم و واقعی میباشد.
ما باید قبول کنیم که در این دنیا شرارت، درد، رنج و زحمت بسیار وجود دارد، اگر بگوئیم که هر شخصی مسئول کارها و اعمال خودش است و مشکلات دیگران به کسی دیگر مربوط نیست، پس باید گفت محبت و همدردی و فداکاری که باعث دل گرمی روح بشریت میشود از بین خواهد رفت و دنیا مبدل به جنگلی سرد و بی روح خواهد شد که زندگی در آن با زندگی حیوانان درنده و وحشی فرقی ندارد.
خوشبختانه زندگی حقیقی این چنین نیست. در زندگی دردهائی وجود دارد که درمانش از دست دردمند خارج است و این موضوع سبب میشود که دردمند دست نیاز به سوی مبدئی خارج از خود دراز کند.
به قول شاعر:
           نمیدانم که این درد از که دارم      همین دونم که درمونم ته داری!
در مسیحیت این نظریه وجود دارد که آدمی دردمند است و مرگ مسیح بر روی صلیب درمان دردهای او است.
مسیحیت معتقد است که خدا از صد پدر مهربان تر است و بوسیله فداکاری مسیح در خلاص ما سحر کرد کاری که باران با چمنزار میکند یعنی حیات جاویدان جدید در ما انسانها میدهد، او در راه ما غمخواری کرد و دردهای ما را بر خود گرفت. در اینجا جا دارد که از مولانا جلال الدین شعری را بنویسم. مولانا میگوید:
   گفت دانستم که رنجت چیست، زود          در خلاصیت سحرها خواهم نمود
  شادباش و فارغ و ایمن    که    من          آن کنم با تو   که باران   با   چمن
  من غم تو میخورم، تو غم     مخور         بر تو  من مشفق  ترم   از صد پدر
البته باید این را اضافه کنم که آوردن امثال و اشعار و یا داستانهای مناسب ممکن است در فهم موضوع مرگ بی گناهی چون مسیح ما را یاری کند. مصلب شدن مسیح واقعه ایست بی نظیر و جاذبه ای دارد که جانهای دردمند را چون آهن ربا بخود جذب میکند و آنها را شفا میبخشد و آرامی میدهد.
اگر به کتب اسلامی و مسیحی نگاه کنیم میبینم که در پیامبر مسلمین با مسیح عیسی وجوه مشترکی وجود دارد مثلا:
            هر دو  با مخالفت روسای قوم خود روبرو شدند. فریسیان با مسیح مخالفت کردند و اهل قریش با پیامبر مسلمین، هر دو گروه حیثیت و موقعیت خود را در خطر دیدند و قصد از بین بردن هر دو نفر را داشتند، البته این شباهت فقط تا همین جا پیش میرود و خاتمه پیدا میکند.
 عقیده در اسلام بر این است که غزوات پیامبر ایشان برای پیش برد و ابقاء اسلام واجب بود، یعنی به عبارتی دیگر بکار بردن زور بوسیله پیامبر اسلام و به نام او کار درستی بوده و است. و بالاخره اهل مکه بزور تسلیم اسلام شدند. 
اما مسیح عیسی، از بدست گرفتن قدرت دنیوی ابا داشت و به حواریون و هوداران خود اجازه نداد که برای او بجنگند، او هرگز در فکر تسخیر اروشلیم بر نیامد و در روی تیه ای در خارج از این شهر به دارآویخته شد. تخته پادشاهی او صلیبی بود که بر آن میخکوب شد و تاجی از خار بر سر او گذاشته شد.
شاید واقعه صلیب برای عده ای زننده و احمقانه جلوه کند، ولی برای مومئنین به آن روش، همیشه سلامتی و شفا در برخواهد داشت. درک معنی صلیب و فهم محبت و آمرزش الهی در عمل و یافتن سلامت و آرامش  و تجدید حیات، تنها به کمک روح القدس ممکن است و بس.
برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ اسفند ۱۸, جمعه

تماس مستقیم با خدا در مسیحیت و رد آن از سوی اسلام


اگر به هر دو دین مسیحیت و اسلام نگاه کنیم میبینیم که هر دو مذهب معتقد هستند که خدا
 بزرگ، قادر مطلق و متعال است. برای نمونه میتوان به گفته یوحنای رسول در کتاب مکاشفه نگاه کنیم که میگوید:
                                
 
                      ای خداوند مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بیابی زیرا که تو همه موجودات را آفریده ای و محض اراده تو بودند و آفریده شدند.    
 مکاشفه باب 4 آیه 11.

و همچنان در باب 19 آیه 6 از همین کتاب میگوید:    
 خدای ما، قادر مطلق سلطنت گرفته است. 


در  کتاب مسلمین (قرآن) سوره بقره آیه 20 خدا را اینجنین توصیف میکند: 
 علی کل شی قدیر  و همچون در سوره رعد آیه 9 خدا را بزرگ متعال میخواند. الکبیر المتعال.

 پس برای همگان کاملا واضح میباشد که میان خدای آفریدگار که خالق همه کاینات و قدیر، متعال و قادر بر همه چیز است با آدمی که به دست خودش ساخته شده و ضعیف و گناهکار است بی نهایت فاصله وجود دارد که به دلایلی که مربوط به عدالت خداوند
 بر میگردد باید پلی زده شود و رابطه بین خلق و مخلوق گناهکار برقرار شود وگرنه نه دین و نه مذهب دیگر معنا ندارد و بی معنی خواهد شد.

در اسلام اینچنین عقیده است که خدا از طریق واسطه ها و از طریق ایشان با انسان مخلوق رابطه برقرار شده است. یعنی بوسیله انبیاء و ملائکه و غیره و در حقیقت رابطه مستقیم به بوسیله خود شخص وجود ندارد.

در مسیحیت عقیده بر این است که خدا میتواند خود رابطه مستقیم با انسان داشته باشد لهذا خدا مستقیما در مسیح عیسی با بشر رابطه برقرار کرد.  اما
 اسلام این موضوع را دور از بزرگی خدا میداند و میگویند که خدا به وسیله فرستاده ها رابطه 
برقرار کرده و خود نمی آید. برای دوستان مسلمان اینچنین است که خدا نعمت های خود را ارزانی داده ولی ارزانی را نمی آورد.

برای دوستان مسلمان عبارت (خدا در مسیح) زننده و دور از شان خدا میباشد. ایشان عقیده دارند که خدا نمیتواند بشر شود برای اینکه چنین امری خدشه بر الوهیت او وارد میکند. بنابرین این برای دفاع از متعال بودن خدا است که مسلمین نمیتوانند به تجسم خدا در مسیح معتقد باشند و آن را کفر میدانند.

ولی در این میان سوالهای پیش میاید که
 آیا ما میتوانیم مدافع عظمت خدا باشیم و برای قدرت مطلق خدا حد و حدود و مرز قایل شویم؟  حد و حدودی که خود او برای خودش قایل نشده و خود را بر همه چیز و هر کس و هر مسئله که برای انسان غیر قابل اجراست " علی کل شی قدیر" میداند

آیا درست است که در حینی که بخواهیم از قادر مطلق بودن خدا دفاع کنیم پس مجبور شویم قدرت مطلق او را محدود کنیم؟

آیا ما حق داریم بگوییم که خدا به هیچ عنوان نمیتواند خودش را بصورت خود کشفی بر انسان ظاهر سازد؟  با در نظر گرفتن تمام صفاتی که  در ابتدا در مورد خدا به آن اشاره کردیم
 آیا میتوانیم خدا را در فعالیت خود وی محدود کنیم؟

آیا ما انسانها میتوانیم برای خداوند در رابطه با بشر تکلیف معین کنیم؟
 

اگر ما عقیده داریم و میگویم که خدا قادر مطلق است
 پس باید گذاشت که خود وی نوع رابطه با بشر را برای ما تعیین کند و نه ما برای او این رابطه را تشخیص و ترسیم کنیم.

آیا شایسته است که فقط در قول بگویم که  خدا قادر مطلق است وی در عمل این مطلقه را نپذیریم؟

ما مسیحیان معتقد هستیم که "تجسم کلمه"  و یا  به عبارتی دیگر "خدا در مسیح" در واقع اقدام خدا در مورد بشر پریشان حال و درمانده از گناه بود که خدا در میان ما ظاهر شد و نجات را در دست خود بدست گرفت. پس میبینیم که عظمت و بزرگی خدا پیش از هر زمان دیگر نمایان میشود. بشر گرفتار نیرو نادانی و شرارات میباشد. اگر در حقیقت خدا، خدای متعال و قادر علی کل شی قدیر است. پس او میتواند در اقدامی مستقیم و موثر برای رهائی این بشر از شرارات و گناه خود وارد عمل شود.

پس زمانی که مسیحیان طبق کلام خدا حضور خدا در مسیح تجسم شده را بشارت میدهند در واقع آنها جلال و عظمت بی مرز او را   بشارت میدهند. اگر بگوئیم که خدا برای رفع گناه بشر در میان بشر ظاهر شد در واقع معتقد به قدرت و جلال او هستیم و در واقع عملا به عبارت "علی کل شی قدیر"
 اعتقاد کامل داریم.

چنانکه مسلمین میگویند اسلام به معنایی تسلیم مومن به مشیت الهی میباشد و ولی باید این را هم اضافه کنیم که خدا کل در کل است پس باید تسلیم ما هم به خدا باید کل در کل باشد و لاغیره. مسیحیت ابتکار الهی و مشیت پر محبت او در پیروزی بر جمیع قوای شرارت که بشر را در قید خود گرفتار کرده است، در مسیح عیسی میبینیم و از این جهت خود را به او تسلیم میکند.

اسلام به جنبه های دیگر وجود الهی در قدرت مطلقه خدا معتقد است مثلا: "الرحمان و الرحیم" بودن خدا و مسلمین کسانی هستند که خدا "انعمت علیهم" یعنی به آنها نعمت داده است. چنانکه در سوره فاتحه آیه 6 قرآن آمده است و نه آنهائی که ایشان را مغضوب خود کرده است و مسلمین بر این موضوع بسیار تکیه کرده و بر رحمانیت خدا سخن میگویند ولی بر این نکته تاکید میکنند که در اسلام اعطای نعمت الهی غیر قابل پیش بینی است، یعنی خدا بقدری عظیم و پر قدرت است که کسی نمیتواند نسبت به دریافت رحمت او مطمئن باشد ولی در کتاب مقدس به مسیحیان  نسبت به این نعمت کاملا اطمینان داده شده است.
       
 

                       ما میدانیم که از موت گذشته داخل حیات گشته ایم.              رساله اول یوحنا باب 3 آیه 14.


راجع به نزدیک بودن خدا با آدمیان نیز در سوره (ق) آیه 15 در قرآن آمده است. این آیه میگوید:


                   ولقد خلقنا الاانس و تعلم ماتوسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من جبل الورید.

ترجمه آیه:

 
 
               انسان را خلق کرده ایم و از وساوس و اندیشه های نفس او آگاهیم که از رگ گردن به او نزدیکتریم.


اشاره به نزدیکی خدا به انسان، اشاره به آگاهی عمیق  به مشکلات درونی و وسوسه های نفس است. ولی  در مسیحیت نزدیکی خدا را در یک عمل تاریخی و در یک محل جغرافیائی از این کره خاکی اتفاق افتاد یعنی تجسم کلمه در زمان پادشاهی بنام "هیرودیس" و در محلی بنام "بیت لحم" رخ داد. در حقیقت تجسم کلمه با مصلوب شدن مسیح برای ما انسانها رابطه مستقیم دارد یعنی جان نثاری مسیح عیسی و پیروزی وی بر موت.



برادر شما یوحنا
 

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

شواهد حقیقی در مورد عیسی مسیح. قسمت چهارم

شواهد حقیقی در مورد عیسی مسیح. قسمت چهارم



با سلامی دوباره به شما عزیزان، در مقاله قبلی گفتیم که پولس رسول در رساله خود به فیلیپیان از کتاب اشعیاء نبی به این جماعت در مورد خم شدن و اقرارهر شخصی در برابر مسیح عیسی سخن گفت، و با این گفته تمامی قوم مسیح عیسی را "ماشیح" و "یهوه" خواهند خواند.

در حقیقیت در کتب  عهد عتیق میبینیم اموری هستند که تنها توسط خدای قادر به اجرا آن است ولی شاگردان مسیح در عهد جدید این  امور را به مسیح عیسی نسبت داده اند. و باز  در عهد جدید میبینیم که مسیح عیسی همانند خدا قادر به زنده کردن مردگان و حتی داوری آنها در روز قیامت مبادرت میکند. حتی بخشش گناهان که تنها به واسطه خدا انجام میشود، در عهد جدید، مسیح عیسی قادر به انجام این کار است و حتی علت اصلی آفرینش جهان و بقای دنیا و موجودات اندرون آن میباشد. به آیات مربوطه توجه کنید: 

عیسی بدو گفت برو که پسرت زنده است آنشخص به سخنی که عیسی بدو گفت ایمان آورده روانه شد.
انجیل یوحنا باب 4 آیه 50.

او را خدا بر دست خود بالا برده سرور و نجات دهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد.
اعمال رسولان باب 5 آیه 31.

پس ای برادران عزیز شما را معلوم باد که بوساطت او بشما از آمرزش گناهان اعلام میشود.
اعمال رسولان باب 13 آیه 38.

همه چیز بواسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.
انجیل یوحنا باب اول آیه 2.

زیرا که در او همه چیز آفریده شد آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است از چیزهای دیدنی و نا دیدنی و تختها و سلطنتها و ریاسات و قوات همه بوسیله او و برای او آفریده شد* و او {عیسی} قبل از همه است و در وی همه چیز قیام دارد. رساله کولسیان باب اول آیات 16 و 17.


در حقیقت همه میدانند که تنها خدا خالق ما انسانها و موجودات است، اما میبینیم که شاگردان عیسی، او را دارای چنین قدرتی میدانند. همچنین شاگردان مسیح، نام عیسی را به عنوان شنوانده دعا بکار میبردند.


بنام خداوند ما عیسی مسیح هنگامیکه شما با روح من با قوت خداوند عیسی مسیح جمع شوید.
اول قرنتیان باب 5 آیه 4.

فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. افسسیان باب اول آیه 2.

میبینم که غالبا نام عیسی مسیح در کنار نام خدا میآید، نام عیسی هم ارز و هم تراز با نام خدا بکار می رود. برای مثال میتوان به آیه 19 باب 28 انجیل متی اشاره کرد که عیسی به شاگردان امر میکند که بروید همه امتها را به اسم "پدر، پسر و روح القدس" تعمید دهید. اگر به گفته عیسی توجه کنیم میبینم که عیسی نگفت به نامهای پدر و پسر و روح القدس بلکه او تاکید میکند که "بنام پدر و پسر و روح القدس" تعمید دهید. همین اتحاد در رساله پولس رسول برای جماعت قرنتیان تاکید شده است. خواهش میکنم به گفته پولس رسول توجه کنید:

فیض عیسی مسیح خداوند و محبت خدا و شراکت روح القدس با جمیع شما باد آمین.
رساله دوم قرنتیان باب 13 آیه 13.

در حقیقت با این گفته اگر قبول داریم که خدا واحد است پس باید قبول کرد که این سه شخص با همدیگر هم ذات هستند. توما شاگرد عیسی زمانی که جای میخهای کوبید شده بر دست مسیح عیسی را دید فریاد زد" ای خداوند من ای خدای من" انجیل یوحنا باب 20 آیه 28. همچنین پولس رسول در مورد عیسی مسیح میگوید:

که در وی از جهت جسم تمامی پری اوهیت ساکن شد. کولسیان باب 2 آیه 9.

و باز میبینم که پولس رسول در رساله به تیطس مسیح عیسی را "خدای عظیم و نجات دهنده ما" خطاب میکند.

و آن امید مبارک و تجلی جلال خدای عظیم و نجات دهنده خود ما عیسی مسیح را انتظار کنیم.
رساله بتیطس باب دوم آیه 13.

همچنین نویسنده به عبرانیان میگوید: ای خدا تخت تو تا به ابد الاباد است. عبرانیان باب اول آیه 8.

پولس همچنین میگوید که مسیح قبل از آنکه به "صورت انسان" ظاهر شود، در اینجا منظور پولس اشاره به تن گرفتن واقعی انسانی مسیح است، که در "صورت خدا" بود. مراجعه شود به رساله فیلیپیان باب دوم آیات 5 تا 8.

در عبارتی مشابه این آیه میخوانیم، هر چند که عیسی انسان کاملی بود، همچنین او خدا بود که یکی از عبارتهای مشابه در رساله کولیسان باب اول آیه 15 است. " صورت خدا" بود. که به معنایی تجلی خدا بود. این توصیف در حقیقت در رساله عبرانیان از قوت بیشتر برخورددار است، به جملات این رساله توجه کنید:

او فروغ جلالش و خاتم جوهرش بوده و به کلمه قوت خود حامل همه موجودات بوده، چون طهارت گناهان را به اتمام رسانید به دست راست کبریا در اعلی علیین نشست. رساله عبرانیان باب اول آیه سوم.

پس اگر این آیه را در نظر بگیریم، دیگر جای هیچ شک و شبهه در مقدمه نوشته شده انجیل یوحنا باقی نمیماند که میگوید:

در ابتدا کلمه بود کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. انجیل یوحنا باب اول آیه اول
در ابتدا [عیسی] بود، [عیسی] نزد خدا بود و [عیسی] خدا بود.

شاگردان مسیح نه تنها بر این باور بودند که عیسی فراتر انسان معمولی بود، بلکه ایمان داشتند که او بزرگتر از همه موجودات عالم و حتی برتر از فرشتگان سماوی است. خواهش میکنم به این گفته پولس رسول توجه کنید:

عیسی " بالاتر از هر ریاست و قدرت و قوت و سلطنت و هر نامی است که خوانده میشود، و نه فقط در این عالم بلکه در عالم آینده نیز" رساله افسسیان باب اول آیه 21.

باز میبینم که حتی دیوها از او اطاعت میکردند. انجیل متی باب 8 آیات 28 تا 33. حتی فرشتگانی که حاضر نشدند تا مورد پرستش قرار بگیرند، آنها خود مسیح را پرستش کردند.

و من یوحنا این امور را [وقایع زمان آخر] شنیدم و دیدم و چون شنیدم و دیدم افتادم تا پیش پایهای آن فرشته که این امور را بمن نشان داد سجده کنم* او [فرشته] مرا گفت زنهار نکنی زیرا که هم خدمت با تو هستم و با انبیاء یعنی برادرانت و با آنانیکه کلام این کتاب را نگاه دارند خدا را سجده کن. کتاب مکاشفه باب 22 آیات 8 و 9.


اگر به رساله عبرانیان توجه کنیم میبینم که نویسنده این رساله کاملا و بطور واضح الوهیت مسیح عیسی را در جملات خود آشکار میکند. خواهش میکنم به این آیات توجه کنید:

زیرا بکدام یک از فرشتگان هرگز گفت که تو پسر من هستی من امروز ترا تولید نمودم و ایضا [همینطور] من او را پدر خواهم بود و او پسر من خواهد بود* و هنگامیکه نخستزاده را باز بجهان میآورد میگوید که جمیع فرشتگان خدا او را پرستش کنند. رساله عبرانیان باب اول آیات 5 و 6.


قابل توجه فرقه شاهدان یهوه: توضیحی از این واضحتر و روشنتر ممکن نیست که بگوید عیسی تنها یک فرشته بود، بلکه خدای قدری بود که حتی فرشتگان او را پرستش میکنند. در حقیقت شواهد فراوانی چه از خود عیسی و چه از یاران و نزدیکان او در دست میباشد مبنی بر اینکه او ادعای خدا بودن را داشته و پیروان او هم به این ایمان داشتند.
در حقیقت پیروان مسیح عیسی لقبهای فراوانی، قدرتهای زیادی و حتی امتیازات بسیاری به او نسبت میدادند، که در حقیقت این القاب فقط منحصر به خدای حی بوده و است. چه به درستی که ما مسیحیان به درستی آن ایمان داریم و چه به اشتباه که بعضی تصور این اشتباه را برای ما مسیحیان دارند، شاگردان مسیح عیسی به گفته های خود در مورد سرورشان ایمان داشتند و حتی خود عیسی چنین نظری در مورد خودش داشت. این موضوعات شاگردان را واداشت که بگویند کلمه ازلی در جسم ظاهر شود. البته این گفته به خودی خود چیزی را ثابت نمیکند اما در کتب مقدس دلایل فراوانی یافت میشود که ثابت میکند مسیح الوهیت و ذات خدای قادر بود بر روی زمین. عیسی مسیح برای اثبات ادعاهای خود شواهد منحصر بفرد و بسیاری ارائه کرد که به جرعت میتواند گفت همانند او بر زمین تا به امروز یافت نشد.




برادر شما یوحنا