۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

شاهدان یهوه آیا مسیحیان واقعی؟ قسمت اول


با سلام خدمت حق جویان عزیز،

امیدوارم بتوانم دراین مقاله ذهن خوانندگان محترم را  نسبت به فرقه شاهدان یهوه روشن کنم تا بدانند که فرقه شاهدان یهوه چیست و چه اعقایدی دارند.
 به اطلاع شما عزیزان میرسانم که اینجانب  اوایل زمان اقامتم  زمانی که تازه به اروپا آمده بودم به علت عدم تسلط به زبان کشور میزبان به طور نا خواسته وارد مسیحیت کاذبی شدم بنام شاهدان یهوه .  بعدها فهمیدم که این گروه نمیتواند یک گروه راستین از دنیای مسیحیت باشد و بعد از چند صباح فرصت را غنیمت شمردم و در مورد شاهدان یهوه که ادعا میکردند تنها ایشان مسیحیان راستین هستند در این فرقه به دنبال تحقیقات شدم. لذا برای به دست آوردن اطلاعات درستتر از  اعتقادت این گروه،  دوستان زیادی برای خود از اعضائ این فرقه  اختیار کردم و چند صباحی در جلسات تعلیمی آنها حضور به هم رساندم و تحقیقات خود را از نزدیک دنبال کردم.
عزیزان باید بگویم بعد از این همه تحقیق در مورد این فرقه   باید به حق اذعان کنم که شاهدان یهوه یکی از فعال‌ترین گروه های دینی و مذهبی هستند که در زمینه تبلیغ عقاید خود بنام سازمان یهوه مشغول به کار هستند. اگر شما عزیزان در یکی از کشورهای غربی و یا کشور آزاد دیگری زندگی میکنید به احتمال قوی‌، ایشان درب خانه شما آمدند.

نحوه سخن گفتن آنها در باره مسیحیت و کتاب‌مقدس طوری است که هر شخص ناوارد که برای اولین بار با ایشان روبرو میشود  تحت تاثیر قرار می‌گیرد و  آن شخص گمان می‌کند ایشان به تمام جزئیات کتاب‌مقدس و تعالیم آن وارد و در این کار حرفه ای  هستند. اما وقتی آنان با شخصی روبرو می‌شوند که تعالیم کتاب‌مقدس را به‌خوبی می‌داند و با آیات این کتاب آشنایی دقیق دارد، برای پاسخ به سوالات آن شخص  می‌گویند که مساله را باید  ازلابلای کتب و مجله های سازمان پیدا کنند و در اولین فرصت پاسخ سوالات شما را خواهند داد و اگر پاسخ شما را نداشته باشند دیگر هرگز به سراغ آن شخص نخواهند آمد و میدان را خالی می‌کنند، یا اگر خیلی کلافه شوند با ذکر آیاتی نظیر انجیل متی باب 10 آیه 14 خانه‌تان را ترک می‌کنند. اینها تجربیات شخصی اینجانب برادر شما یوحنا میباشد.
من خدا را شکر میکنم  در مدتی که به همراه ایشان بودم خیلی از عزیزان را از داشته های غلط آنها مطلع میکردم.
در همین ابتدا مقاله بنویسم که متاسفانه اعضای این فرقه (شاهدان یهوه)، کورکورانه فقط آنچه را که به ایشان از طریق مجله برج دیده بانی مجله تعلیم این فرقه است، تعلیم داده می‌شود، و آنها هم مطالبه تعلیم گرفته را برای دیگران تکرار می‌کنند. همانند یک طوطی در قفس .

رهبران ایشان نیز متاسفانه مغرضانه حقایق کتاب‌مقدس را تحریف می‌کنند و اعتنایی به روش متعارف تفسیر کتاب‌مقدس که مورد قبول تمامی فرقه‌های مسیحیت است‌ نمی‌کنند. متاسفانه ایشان با    نهایت اطمینان‌، کتاب‌مقدس در دست و با مراجعه به برخی آیات‌، آیات تعالیم یافته در جماعتهای خود به اصول اعتقادات مسیحیان حمله می‌کنند. و خود را مسیحیان واقعی معرفی میکنند

 در حقیقت اعضای ایشان کلام خدا را آنچنان نمی‌دانند و فقط آیات خاصی را که به آنان تعلیم داده شده‌، می‌دانند و قادر نیستند به هیچ وجه با کسی که از کتاب‌مقدس و اصول اعتقادات مسیحی آگاهی کافی دارد، بحث کنند، و این نوع شخص را مرتد میدانند.

 امیدوارم با خوانده این مقاله، عزیزان و حق جویان عزیز پی به حقیقت  ببرند و بدانند که این فرقه تا چه حد از تعالیم و معتقدات واضح کتاب‌مقدس به‌دورهستند و در حقیقت رهبران آنها عمداً آن را مورد تحریف قرار داده‌ و میدهند. در اینجا بجاست که به سخنان پولس رسول که خطاب به شاگرد خود تیموتاوس کرده اشاره کنم او فرمود:

(ایامی می‌آید که تعلیم صحیح را متحمل نخواهند شد، بلکه بر حسب شهوات خود خارش گوشها داشته‌، معلمان را بر خود فراهم خواهند آورد، و گوشهای خود را از راستی برگردانیده‌، بسوی افسانه‌ها خواهند گرایید) کتاب دوم تیموتاوس 4:‌3و5).

 فرقه شاهدان یهوه را  شخصی به‌نام چارلز تِیز راسل (Charles Taze Russell)
که در16 فوریه 1852 بدنیا آمد، آغاز کرد. این شخص در خانواده‌ای ثروتمند و عضو کلیسای پرزبیتری تعلیم پیدا کرد. چنانکه از شواهد پیداست، گویا این شخص در 16 سالگی حدود سال 1868 شروع کرد به شک کردن در مورد تعالیم که به آنها اعتقاد پیدا کرده بود.

درست در زمانی که او در وضعیت بحرانی‌ بود،  با یک واعظ اَدونتیست ملاقات میکند و تحت تاثیر آن شخص قرار میگرد. برای اطلاع بیشتر در مورد ادونتیست باید این را بگویم که: (ادونتیست‌ها گروهی از مسیحیان باپتیست بودند که در سال 1816 پیشگویی کرده بودند که عیسی مسیح در سال 1844 باز خواهد آمد‌. اما این چنین نشد و این گروه به فرقه‌های مختلفی تقسیم شدند که امروزه‌، ادونتیست‌های روز هفتم‌، یکی از آنها است‌.)

راسل به‌مدت چند سال تحت تاثیر واعظان و معلمان مختلف ادونتیست به مطالعه کتاب‌مقدس پرداخت‌. و بعد از آن با دوستان خود جلسات کوچکی برای مطالعه کتاب‌مقدس برگزار میکرد و آنها او را به‌عنوان رهبر یا شبان خود قبول کردند.

راسل در 23 سالگی یعنی در سال 1876  مجله‌ای از یکی از گروههای ادونتیست دریافت داشت‌، این گروه اعتقاد داشتند که عیسی مسیح در سال 1874 بازگشته‌، اما به‌صورت نامرئی‌. گرچه این مجله هوادارانی نداشت‌، اما اعتقادات آنها برای راسل جالب بود. گویا او با سردبیر مجله تماس میگیرد و به هیات تحریریه آن پیوست و با ثروت خانوادگی که داشت‌، این مجله را مورد حمایت مالی قرار میدهد.

راسل و سردبیر مجله پیشگویی کردند که در سال 1878 ایمانداران به آسمان ربوده خواهند شد. اما این پیشگویی  عملی نشد و این امر باعث بروز اختلاف میان راسل و سردبیر مجله شد، طوری که راسل از او جدا شد و مستقل مجله‌ای منتشر کرد به‌نام (برج دیدبانی صهیون‌) (Zion Watch Tower) (1879).               بار دیگر  چالز راسل دست به پیشگویی دیگری زد. این بار پیشگویی دروغین او در مورد پایان جهان بود او گفت:     که جهان در اوائل اکتبر 1914 به‌پایان خواهد رسید. درست دو سال بعد از این تاریخ‌، وقتی که او در اکتبر 1916 چشم از جهان فرو می‌بست‌، جهان نه فقط به‌پایان نرسیده بود، بلکه جهان اولین  جنگ جهانی را داشته تجربه میکرد.   

بعد از مرگ چالز راسل جانشین او یک وکیل زبردست بود به‌نام جوزف فرانکلین راترفورد. او بر خلاف دستورالعمل راسل در مورد شیوه رهبری گروهی‌، تمامی قدرت موسسه برج صهیون را در دست گرفت و هیات مدیره وقت را منحل کرد و افراد مورد نظر خود را بر آن و بر شبانی گروههای کوچک گذاشت‌. این شخصیت کسی بود که پیروان انجمن برج دیدبانی را در سال 1931 از نام (شاگردان کتاب مقدس) به (شاهدان یهوه‌) تغییر داد.

یکی از اقدامات مهم او در سازمان شاهدان یهوه  این بود که به‌جای تاکید بر (رشد شخصیت‌) که سیاست چالز راسل بود، بر شهادت و تبلیغ شدید تاکید داشت، سیاستی که هنوز در سازمان نیز شدیداً دنبال می‌شود. و بعد این تصمیم یعنی در سال 1927 این فعالیت‌های تبلیغی به‌صورت خانه به خانه‌، مهم‌ترین فعالیت همه شاهدان یهوه شد. پیام شاهدان یهوه در این زمان محدود  به پخش سخنرانیهای راترفورد از طریق گرامافون و نیز مطالب چاپی‌ بود.

راترفورد نیز مانند راسل دست به پیشگویی زد و گفت که ابراهیم و اسحاق و یعقوب در سال 1925 زنده خواهند شد و بر جهان حکومت خواهند کرد. وقتی این پیشگویی نیز اتفاق نیفتاد، راترفورد علناً شکست خودش را پذیرفت.    بنظر اینجانب بنیانگذاران شاهدان یهوه باید در باره تمام این پیشگوییهای نادرست در برابر خداوند  پاسخگو باشند. و در حقیقت  ایشان باید خیلی خوشحال باشند که در دوره عهدعتیق زندگی نمی‌کردند‌، چرا که اگر درآن دوره  زندگی می‌کردند‌، مسوولین این پیشگوییهای دروغ می‌بایست سنگسار می‌شدند. برای اطلاعات در این مورد به کتاب تثنیه باب 18 آیات 20 تا 22 مراجعه کنید.

پس از مرگ راترفورد در سال 1942، شخصی بنام (Nathan Knorr) جانشین او شد. نور که فاقد قدرت رهبری و شخصیت چون راترفور بود، تعهد شاهدان یهوه را به (سازمانِ مادر) هدایت کرد تا به خودش‌. از این زمان به بعد، نشریات سازمان بدون نام نویسنده منتشر ‌شد تا خوانندگان (احترام و تکریم خود را به سازمان یهوه نشان دهند چرا که آن {سازمان}مادر همه ما و همسر محبوب پدر آسمانی ما، یهوه خدا می‌باشد. خواهش میکنم برای اثبات این موضوع به برج دیدبانی‌، اول مه 1957، صفحه 285 مراجعه کنید.

تحت رهبری آقای نور، شاهدان یهوه آموزش دیدند تا  خانه به خانه به تبلیغ بروند، و با تمام توان با شیوایی و فصاحت در باره مطالب مختلف موعظه کنند.

اما در مورد گفتن پیشگویی رهبران این سازمان بازاز پیشگویی غافل نشدند. ایشان اعلام کردند که مسیح به‌جای 1874، در سال 1914 به شکل نادیدنی بازگشته است‌. در ضمن‌، پیشگویی شد که در پاییز 1975، جنگ (حارمجدون‌) روی خواهد داد و جهان به پایان خود خواهد رسید. امروزه بسیاری از شاهدان یهوه این پیشگویی را انکار می‌کنند. اما من دوستانی از همین فرقه دارم که این موضوع را تایید میکنند. باز برای اثبات این موضوع خواهش میکنم  به نشریه برج دیدبانی‌، 15 آگست 1968، صفحه 494 تا 501 بنام مقاله {چرا منتظر 1975 هستید؟} مراجعه کنید.

تا قسمت دوم این مقاله برکت مسیح عیسی با همه شما عزیزان

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

دلایل صحت مسیحیت قسمت اول


سوالی که دوستان عزیز و حق جویان گرامی، ممکن است از خود به پرسند این است: چرا باید باور کنیم که مسیحیت حقیقت است؟ این سوال حق همه عزیزان میباشد. در حقیقت این سوال را باید هر کسی که به چیزی اعتقاد دارد باید از خودش سوال کند.
یک شخص بی خدا و یا به قول معروف کافر به خدا، که به او عقیده ندارد، هم در حقیقت احتیاج دارد که این سوال را از خود بپرسد. اگر خدا وجود ندارد چطور جهان بوجود آمده است؟ یک بوادئی هم  باید از خود بپرسد، چه درکی وجود دارد که بودا متمایز و بر دیگران برتری دارد؟ چطور باید بدانم هندو و بودا حقیقت است؟ دوستان مسلمان هم باید از خود بپرسند آیا محمد مکاشفه را از جبرئیل فرشته خداوند دریافت کرده است؟
چرا باید ما از خود اینچنین سوالاتی بکنیم؟ در پاسخ به این سوالات باید گفت اگر چیزی را که ما به آن اعتقاد داریم درست است، شاید اشتباه باشد.
شخص بیخدا و کافر که زندگی خودش را خودش کنترل میکند، ممکن است در انتها مجبور شود فکر کند که چرا در جستجوی خدا نبوده و این کار را انجام نداده است.
یک بودائی هم که مطمئن بوده شانس بی پایانی از طریق تناسخ به او داده شده است، ممکن است به این حقیقت برسد که فقط یک زندگی جود داشته و مسلما بعد از مرگ خیلی دیر خواهد بود.

و یا یک مسلمان که به محمد ایمان داشته و مرگ مسیح عیسی را بر روی صلیب باور نداشته، ممکن است بعد از مرگ به این باور برسد که عیسی مسیح بر روی صلیب تنها امید آنها برای نحات بوده است.
دوستان و حق جویان گرامی، دلایل و مدرک ماورالطبیعه وجود دارد که ثابت میکند کتاب انجیل با تمامی کتب نوشته شده بر روی زمین متفاوت است. این کتاب دقیقا یک مجموعه از کتب عهد عتیق به زبانهای عبری و آرامی و عهد جدید به زبان یونانی میباشد.
برای اطلاعات بیشتر به کتاب دانیال نبی باب 2 تا باب 7 مراجعه کنید.
این چیزی است که جدا میکند کتاب انجیل را از بقیه کتب موجود با توجه به ماورا الطبیعه بودن و شواهدی که در بابهای آن نهفته شده است.
ماورا الطبیعه کتاب مقدس  بدان معنی است که آن فراتر از این دنیای طبیعی است، مرگ یک چیز طبیعی است برای همه ما، برگشتن از دنیای پس از مرگ به زندگی دوباره یک فوق طبیعی است، فراتر از این دنیای طبیعی است.
دوستان  حق جویان گرامی، زمانیکه عیسی مسیح یه این دنیا آمد، او فقط ادعای مسیحیت نکرد، بلکه پسر بودن خدا بودن را از طریق مسائل ماورا الطبیعه تشریح کرد که او چه کسی است. عیسی مسیح انسانها را از مرگ به زندگی برگرداند،  دریا طوفانی را آرام کرد، نابینا و ناشنوا و فلج را شفا داد. او این کارها را انجام داد تا به انسانها نشان بدهد او پسر خداست.
اگر دوستان و حق جویان گرامی، به این شواهد نگاه کنند بیشتر به وجود مسیح پی خواهند برد تا چیزی که در دو هزار سال پیش وجود داشته است. قبل از به دنیا آمدن مسیح به این دنیا، خدا از طریق پیامبرانش مشخصات مسیح را برای همه معلوم کرده بود. در حقیقت خدا ماورا الطبیعه بودن انجیل را با بیان حوادثی که اتفاق نیافتادند بیان و تشریح میکند.
این موضوع ما را بیاد کتاب اشعیاء نبی در باب 46 آیات 9 و 10 میاندازد.
چیزهای اول را از زمان قدیم بیاد آورید زیرا من قادر مطلق هستم و دیگری نیست خدا هستم و نظیر من نی* آخر را از ابتداد و آنچه را که واقع نشده از قدیم بیان میکنم و میگویم که اراده من برقرار خواهد ماند و تمامی مسرت خویشرا بجا خواهم آورد.
و همچنین در باب 48 آیات 3 تا5 کتاب اشعیاء نبی آمده است:
چیزهای اول را از قدیم اخبار کردم و از دهان من صادر شده آنها را اعلام نمودم بغته بعمل آوردم و واقع شد* چونکه دانستم که تو سخت دل هستی و گردنت بند آهنین و پیشانی تو برنجین است* بنابرین ترا از قدیم مخبر ساختم و قبل از وقوع ارا اعلام نمودم مباد بگوئی که بت من آنها را بجا آورده و بت و صنم ریخته شده من آنها را امر فرموده است.
در این قسمت مدارک فوق بشر بودن مسیح عیسی را بررسی میکنیم.
قبل از آمدن مسیح عیسی بر روی زمین موارد مربوط به مرگ وی و انگار شدنش گفته شده است. عیسی مسیح توسط قوم اسرائیل همانگونه که در دست نوشته ها موجود است، انکار شد.
پیامبران عهد عتیق مواردی را در مورد مرگ عیسی. مسیح به ما گفتند، که چطور مردم خودش یعنی (قوم اسرائیل) بار اول او را قبول نخواهند کرد ولی مرتبه دوم او را خواهند پذیرفت. در کتاب اشعیاء نبی انکار شدن مسیح عیسی را هفتصد سال قبل از تولدش و مرگ را نشان میدهد. به این آیات توجه کنید:
اینک بنده من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد.
اشعیائ نبی باب 52 آیه 13.
بنابرین او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود بجهه اینکه جان خود را بمرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.
اشعیائ نبی باب 53 آیه 12.
خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمهای و رنج دیده و مثل کسیکه رویها را ازاو بپوشانند و خوار شده که او را بحساب نیاوردند.
اشعیائ نبی باب 53 آیه 3.
او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان خود  را نگشود مثل بره که برای ذبح میبرد و مانند گوسفندیکه نزد پشم برنده اش بی زبان است همچنان  دهان خود را نگشود* از ظلم و از داوری گرفته شد و از طبقه او تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و بجهه گناه قوم من مضروب گردید* و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان هر چند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله نبود.
کتاب اشعیائ نبی باب 53 آیات 7 تا 9.
در مرحله دوم کتب انبیاء قبل از تولد مسیح عیسی محل تولد او را به ما گفتند. پیامبران عهد قدیم محل تولد مسیح را اعلام و محل تولد او را تائید کردند. در حقیقت محل تولد مسیح با تمام جزئیات مکان مورد نظر که مسیح عیسی در کدوم شهر بدنیا بیاید آمده است. در حقیقت احتمال اینکه شخص دیگری بر روی کره زمین مسیح باشد با درصدی معادل 99%.99 از بین میرود.
و تو ای بیت لحم افراتم اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوعهای او از قدیم و از ایام ازل بوده است.     میکاه نبی باب 5 آیه 2.
در مرحله سوم کتب انبیاء قبل از آمدن مسیح عیسی بر روی زمین پیشگوئی کردند که او به صلیب کشیده خواهد شد و حتی انکار خواهد شد. در حقیقت به صلیب کشیده شدن مسیح عیسی یکی از نشانه های هویت او است. داوود نبی و پادشاه بنی اسرائیل هزار سال قبل از تولد مسیح عیسی مصلوب شدن او را در کتاب مزامیر خود تشریح میکند به ایت آیات در کتاب مزامیر توجه کنید:
زیرا سکان دور مرا گرفته اند جماعت اشرار مرا احاطه کرده دستها و پایهای مرا سفته اند* همه استخوانهای خود را میشمارم ایشان بمن چشم دوخته مینگرند* رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.
مزامیز باب 22 آیات 16 تا 18.
و همچون  ذکریا نبی 520 سال قبل از تولد مسیح عیسی جنین متذکر شد:
و بر خاندان داود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرعات را خواهم ریخت و برمن که نیزه زده اند خواهند نگریست و برای من مثل نوحه گری برای پسر یگانه خود نوحه گری خواهند نمود و مانند کسیکه برای نخسنزاده خویش ماتم گیرد برای من ماتم تلخ خواهند گرفت.
زکریا نبی باب 12 آیه 10.
پایان قسمت اول ادامه دارد....
برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

آیا همه پیامبران گناه کار هستند؟

شاید این سوال برای دوستان مسلمان بسیار مهم و یا حتی غیرقابل تصور. برای همین دوستان مسلمان عزیز  بدون آگاهی قبلی، مسیحیت را تحریف شده میدانند و  مطالعه کتاب‌مقدس را از سایتهای اسلامی دنبال میکنند.


و بدنبال مطلبی برای محکومیت مسیحیت  بدون مطالعه کتاب مقدس هستند. این دوستان  با جهان‌بینی اسلامی‌ای که در ذهن خود دارند، معتقدند که پیامبران مصون از خطا و معصوم‌اند،و هرگز انبیاء خدا نباید خطاکار باشند.  در حالی که طبق جهان‌بینی کتاب‌مقدس چنین چیزی مطرح نیست. این دوستان می‌پرسند چرا در کتاب‌مقدس آمده که (پیامبران) همانند هارون و لوط و داوود و سلیمان گناهان فجیعی مرتکب شدند؟ در این مقاله کوتاه، در این زمینه در مورد جهان‌بینی کتاب‌مقدس مطلب نوشته میشود.
نخست و پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که طبق تعلیم کتاب‌مقدس، تمامی انسانها که از نسل آدم و حوا هستند، چه به‌لحاظ ارثی و چه به‌لحاظ عملی، گناهکار هستند، حتی اگر کسی به پیامبری هم مبعوث شده باشند. در جهان‌بینی کتاب‌مقدس، هیچ بشری از نسل آدم و حوا معصوم نیست. در این میان، تنها  مسیح عیسی معصوم و مصون از گناه بود، چرا که او از لحاظ پدری از نسل آدم و حوا نبود، بلکه نطفه او را خدا به وسیله روح القدس در رحم مریم مقدس قرار داد.
 کلام خدا میگوید: عیسی خلقت دوم خدا بود. از این رو است که پولس رسول، او را (آدم آخر) و (انسان دوم) نامید. خواهش میکنم به رساله اول قرنتیان باب 15 آیات 45 تا 47 توجه کنید:
چنانکه نوشته شده است: «انسانِ اوّل، یعنی آدم، نفْسِ زنده گشت»؛ آدمِ آخر، روحِ حیات‌بخش شد.*ولی روحانی اوّل نیامد بلکه نفسانی آمد، و پس از آن روحانی.*انسانِ اوّل از زمین است و خاکی؛ انسانِ دوّم از آسمان است.
 به همین دلیل است که پولس رسول در بحثی مفصل در بابهای اول تا سوم رساله به رومیان میگوید: همۀ انسان‌ها گرفتار گناه به‌شمار میآیند و در آخر می‌فرماید:
(همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصرند .) رساله به رومیان باب 3 آیه 23.
پس در نتیجه همه انسان‌ها، از جمله انبیا و مردان بزرگ خدا، نیاز به فیض نجات‌بخش خدا در عیسی مسیح دارند.
دوم، باید توجه داشت که کتاب‌مقدس داستان قوم اسرائیل است. در نتیجه، تمام انبیایی که ذکر آنان را شنیده‌ایم و نزد ما معروف می‌باشند، جزو این قوم می‌باشند و باید جایگاه آنان را در این چارچوب، بر اساس کتاب‌مقدس، تشخیص داد. آنها هیچ یک، به جز حضرت موسی، پیامبر به معنی واقعی کلمه نبودند. برای مثال، لوط در کتاب‌مقدس، پیامبر نیست. او صرفا  برادرزاده حضرت ابراهیم بود که از قضا سکونت در شهری فاسد را به زندگی مشترک با عموی خود ترجیح داد. اگر ذکری از او در کتاب‌مقدس آمده، به این دلیل است که از او دو نسل به‌وجود آمد که هر دو دشمنان قسم‌خورده قوم اسرائیل بودند. یا مثلا: هارون شخصا نبی نبود. او برادر موسی و معاون او بود. داوود و سلیمان در وهله اول، پادشاهان اسرائیل بودند نه پیامبر قومی خاص. کتاب‌مقدس به‌ صراحت به فراز و نشیبهای روحانی زندگی ایشان اشاره می‌کند.
سوم آنکه کتاب‌مقدس هیچ انسانی را با عینک یوحنا‌گرایانه نگاه نمی‌کند. همه انسان‌ها صرف نظر از مقام روحانی خود، بشر هستند و جایزالخطا. هیچ انسانی معصوم نیست، حتی انبیای کتاب‌مقدس، ولی چنانکه قبل گفتیم تنها عیسی مسیح معصوم و انسانی کامل بود، آن هم بنا به دلیلی که در بالا به آن اشاره کردیم. کتاب‌مقدس دیدی واقع‌بینانه به انسان دارد، نه دیدی ایده‌آلی. پس جای تعجب نیست که می‌بینیم کتاب‌مقدس هم به نقاط قوت ایشان اشاره می‌کند و هم به نقاط ضعفشان. همه ما نیاز داریم فیض خدا را در تنها نجات دهنده عالم  عیسی مسیح دریافت کنیم و رستگار شویم.

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

منظور واژه (پسر خدا) در مسیحیت چیست؟

دوستان عزیز، متاسفانه  وبلاگ چند روزی توسط دولت ایران فیلتر شده و عزیزان دیگر در ایران به این وبلاگ دسترسی ندارند.

  این وبلاگ موجب بازدید عده زیادی از عزیزان هموطن در مدت زمان کوتاهی به هزاران نفر شده بود.
اما چنانکه قول داده شده بود در مورد واژه (پسر خدا بودن عیسی) این مقاله نوشته میشود. به امید و آرزوی فهم عزیزان غیر مسیحی در مورد این واژه و عبارت مهم در مسیحیت و کتاب مقدس.
دوست عزیز،اگر شما هم همانند دیگر دوستان غیر مسیحی چنین تصور میکنید که منظور از پسر خدا بودن مسیح این است که  خدا با مریم رابطه داشته و یا اینکه با او ازدواج کرده و از این رابطه مسیح عیسی بدنیا آمده سخت در اشتباه هستید و اگر اینگونه تصور کنید این تصور کفر به خدای حی میباشد و قابل قبول نیست چرا که خدای زنده خدای بی همتا است و هرگز منظور مسیحیان ازاین واژه اینچنین تصوری نیست چنانکه بعضی از دوستانی که با مسیحیت آشنایی ندارد در مورد مسیحیان این گونه تصور میکنند و این طرز تفکر در آن ایجاد میشود که بگویند یکی ازدلایل تحریف انجیل تصور داشتن فرزندی از سوی خدا است.
دوستان عزیز، آنچه انسان برای تولید مثل  لازم دارد هرگز برای خدا کاربردی ندارد.  و این دقیقا همان چیزی است که کتاب مقدس تعلیم میدهد و بر آن تاکید میکند. پس باید دلیل کتاب مقدس و مسیحیان را در مورد واژه پسر خدا جستجو کرد
اگر عزیزان کتاب مقدس را مطالعه کنند به واژه های زیادی از این قبیل بر میخورند برای مثال ما میتوانیم  به انجیل لوقا باب 3 آیه 38 مراجعه کنیم. خواهش میکنم به این آیه توجه کنید:
بن انوش بن شیث بن آدم بن الله.
انوش پسر شیث و شیث پسرآدم و آدم پسر خدا.

در عهد عتیق یعنی کتاب تورات  آمده است:
 خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد.  پیدایش باب 2 آیه 7. 
 به این دلیل آدم پسر خدا   خوانده شد. برای اینکه خدا، آدم را بدون  پدر و مادر بوجود آورد و به او زندگی بخشید.
 دوستان عزیزان،  خدا، عیسی مسیح را هم به همین صورت مولود داد یعنی بدون واسط کلمه جسم گردیذ و در حقیقت خدا منشا مستقیم زندگی انسانی عیسی مسیح شد.
 دوستان عزیز، در خود قرآن هم بابت توصیف بعضی خصوصیات خداوند مجبور به واژه های  مجازی میکند. برای مثال: در قرآن برای نشان دادن دید خداوند  از واژه چشم خدا (عین الله) و برای نشان دادن قدرت خداوند از واژه دست خدا ( یدالله) استفاده کرده است. به این عبارت در سوره الفتح آیه 10 توجه کنید:
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿10﴾
ترجمه آیه به فارسی:
در حقيقت كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند دست‏خدا بالاى دستهاى آنان است پس هر كه پيمان‏شكنى كند تنها به زيان خود پيمان مى‏شكند و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‏بخشد (10)

همگان میدانند که استفاده از این عبارتها فقط برای توصیف عمل خداوند بکار میرود و منظور مجازی در عبارت وجود دارد.
پس کسی نمیتواند در اینجا  بگوید که منظور کتاب مقدس از واژه (پسر خدا) یعنی خداوند از طریق جنسی  بچه دار شده است، بله اگر کسی چنین منظوری نسبت به خداوند  در تصور خود دارد  کافر است. اما باید این را یادآوری کنم که هرگز مسیحیت چنین تصوری در ذهن خود برای خدا و مسیح ندارد و این نوع تصور و عقیده در ذهن دوستان مسلمان نسبت به کتاب مقدس و مسیحیت ایجاد شده که منشاء آن بی اطلاعی نویسنده قرآن در ابتدا پیدایش قرآن نسبت به انجیل و مسیحیت بوده است.

برادر شما کشیش یوحنا مارو

۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

چرا مسلمان نیستم؟ قسمت دهم

دوست عزیز، اگر شما امروز برای اولین بار  به این مقاله نظر میاندازید. پشنهاد میکنم برای دنباله کردن این موضوع به قسمت اول این مقاله یعنی (چرا مسلمان نیستم قسمت اول) مراجعه کنید.  موفق باشید.
در این قسمت که آخرین قسمت این مقاله است، فقط به چند نمونه از اشتباهات علمی و آیات متناقض قرآن میپردازیم و بعد از آن با شما عزیزان صحبت کوتاهی در مورد این مقاله دارم.
در همین ابتدا از شما عزیزان میخواهم  به این آیات توجه کنید و ببیند که نویسنده قرآن چطور در حساب کردن اشتباه کرده است:
سوره النساء آیات 11 و 12 در مورد وراثت صحبت میکند:
يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ فَإِن كُنَّ نِسَاء فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ وَإِن كَانَتْ وَاحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَلأَبَوَيْهِ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِن لَّمْ يَكُن لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِن كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِهَا أَوْ دَيْنٍ آبَآؤُكُمْ وَأَبناؤُكُمْ لاَ تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَرِيضَةً مِّنَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيمًا ﴿11﴾
وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِن لَّمْ يَكُن لَّكُمْ وَلَدٌ فَإِن كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُم مِّن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَإِن كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلاَلَةً أَو امْرَأَةٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِن كَانُوَاْ أَكْثَرَ مِن ذَلِكَ فَهُمْ شُرَكَاء فِي الثُّلُثِ مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَى بِهَآ أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَآرٍّ وَصِيَّةً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ﴿12﴾
ترجمه آیات به فارسی:
خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‏كند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بيشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترك است و اگر [دخترى كه ارث مى‏برد] يكى باشد نيمى از ميراث از آن اوست و براى هر يك از پدر و مادر وى [=متوفى] يك ششم از ماترك [مقرر شده] است اين در صورتى است كه [متوفى] فرزندى داشته باشد ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند براى مادرش يك سوم است [و بقيه را پدر مى‏برد] و اگر او برادرانى داشته باشد مادرش يك ششم مى‏برد [البته همه اينها] پس از انجام وصيتى است كه او بدان سفارش كرده يا د ينى [كه بايد استثنا شود] شما نمى دانيد پدران و فرزندانتان كدام يك براى شما سودمندترند [اين] فرضى است از جانب خدا زيرا خداوند داناى حكيم است (11)
و نيمى از ميراث همسرانتان از آن شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ماترك آنان از آن شماست [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏اند يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و يك چهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد و اگر فرزندى داشته باشيد يك هشتم براى ميراث شما از ايشان خواهد بود [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏ايد يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و اگر مرد يا زنى كه از او ارث مى‏برند كلاله [=بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر يا خواهرى باشد پس براى هر يك از آن دو يك ششم [ماترك] است و اگر آنان بيش از اين باشند در يك سوم [ماترك] مشاركت دارند [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش شده يا د ينى كه [بايد استثنا شود به شرط آنكه از اين طريق] زيانى [به ورثه] نرساند اين است‏سفارش خدا و خداست كه داناى بردبار است (12)
همانطوری که شما عزیزان متوجه شدید آیات فوق در مورد قوانین وراثت میگوید: که اگر یک مرد فوت شود و از او سه دختر و دو پسر و یک همسر باقی بماند: دختران 2/3 سهم، و پسران 1/3 سهم که هر دو بر اساس آیه 11 میباشد و همسر متوفی 1/8 سهم دارد  که بر اساس آیه 12 است. که از ارث دریافت میکنند. دوستان توجه کنند که با این حساب میزان ارث داده شده بیشتر میشود.
حال عزیزان خود به این نمونه در سوره النساء آیه 176  توجه کنند.
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالًا وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿176﴾
ترجمه آیه به فارسی:
از تو [در باره كلاله] فتوا مى‏طلبند بگو خدا در باره كلاله فتوا مى‏دهد اگر مردى بميرد و فرزندى نداشته باشد و خواهرى داشته باشد نصف ميراث از آن اوست و آن [مرد نيز] از او ارث مى‏برد اگر براى او [=خواهر] فرزندى نباشد پس اگر [ورثه فقط] دو خواهر باشند دو سوم ميراث براى آن دو است و اگر [چند] خواهر و برادرند پس نصيب مرد مانند نصيب دو زن است‏خدا براى شما توضيح مى‏دهد تا مبادا گمراه شويد و خداوند به هر چيزى داناست (176)

اگر آیات 11 و 12 همین سوره را با آیه فوق در نظر بگیریم، میزان کل ارث 15/12 میباشد.
حال از عزیزان میخواهد به نمونه دیگری در قرآن توجه کنند. اگر آیات ذیل را بخوانیم متوجه خواهید شد نویسنده قرآن  شمارش ایام را در آیه 1000 سال و در آیه دیگر 50000 سال عنوان کرده است. که این نشانه تناقضات نویسنده میباشد.
تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿4﴾
سوره المعارج آیه 4  حال به ترجمه آیه به فارسی توجه کنید:
فرشتگان و روح در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى‏روند (4)

حال به این آیه توجه کنید:
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿47﴾
سوره الحج آیه 47  حال به ترجمه آیه به فارسی توجه کنید:
و از تو با شتاب تقاضاى عذاب مى‏كنند با آنكه هرگز خدا وعده‏اش را خلاف نمى كند و در حقيقت ‏يك روز نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه مى‏شمريد (47)
یکی دیگر از تناقضات قرآن در مورد آفرینش زمین و آسمان است. به این آیات توجه کنید:
سوره البقره آیه 29:
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿29﴾
ترجمه آیه به فارسی:
اوست آن كسى كه آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به [آفرينش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار كرد و او به هر چيزى داناست (29)
حال به  آیه ای دیگری از قرآن در مورد آفرینش توجه کنید:
سوره النازعات به آیات 27 تا 30 توجه کنید:
 أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا ﴿27﴾  رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ﴿28﴾  وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿29﴾
 وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا ﴿30﴾
ترجمه آیات به فارسی:
آيا آفرينش شما دشوارتر است ‏يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است (27)
سقفش را برافراشت و آن را درست كرد (28)  شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد (29)
و پس از آن [آسمان]  زمين را با غلتانيدن گسترد (30)
عزیزان اگر آیه 29 سوره البقره را بخوانند متوجه خواهند شد که نویسنده قرآن مدعی است که خدا اول زمین را آفرید و بعد از آن آسمان را  درست کرد. ولی در آیات 27 تا 30 در سوره النازعات نویسنده میگوید او اول آسمان را ساخت و بعد زمین آفریده شد. این هم یکی دیگر از تناقضات قرآن است. 
آیا واقعا خداوند میتواند گوینده این همه تناقضات باشد؟
حال قابل توجه دوستانی که میگویند مطالب علمی زیادی در قرآن یافت میشود. به این آیات توجه کنید و به این نوع تناقضات را در این آیات پی ببرید:
سوره فصلت آیه 11:
ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ﴿11﴾
ترجمه آیه به فارسی:
سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن بخارى بود پس به آن و به زمين فرمود خواه يا ناخواه بياييد آن دو گفتند فرمان‏پذير آمديم (11)
حال به سوره  الانبیاء آیه 30:
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ ﴿30﴾
حال ترجمه آیه به فارسی:
آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا [باز هم] ايمان نمى‏آورند (30)

دوستان توجه کنند که در یک آیه قرآن میگوید: زمین و آسمان از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند. و در آیه 30 میگوید: ابتدا آسمان و زمین یکی بودند و بعدا از یکدیگر جدا شدند.
حال در مورد ریشه بیچارگی و بدبختی قرآن چه میگوید:
در سوره ص آیه 41 میگوید: شر و مصیبت از طرف شیطان است. توجه کنید:
وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿41﴾
و در سوره النساء آیه  78 میگوید: شر و مصیبت از طرف خدا است. توجه کنید:
أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِكَ قُلْ كُلًّ مِّنْ عِندِ اللّهِ فَمَا لِهَؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا ﴿78﴾
حال ترجمه آیه به فارسی:
هر كجا باشيد شما را مرگ درمى‏يابد هر چند در برجهاى استوار باشيد و اگر [پيشامد] خوبى به آنان برسد مى‏گويند اين از جانب خداست و چون صدمه‏اى به ايشان برسد مى‏گويند اين از طرف توست بگو همه مصیبتها از جانب خداست [آخر] اين قوم را چه شده است كه نمى‏خواهند سخنى را دريابند (78)
و سوره النساء آیه 79 میگوید: شر و مصیبت از طرف خود انسان است. توجه کنید:
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا ﴿79﴾
حال ترجمه آیه به فارسی:
هر چه از خوبيها به تو مى‏رسد از جانب خداست و آنچه از مصیبت به تو مى‏رسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است (79)
حال به یک تناقض دیگر در قرآن در مورد پرستش گوساله طلایی توجه کنید:
در سوره الاعراف آیه 149 ( البته در بعضی از قرآن ها این آیه 148 میباشد) میگوید: اسرائیلیان قبل از اینکه موسی نبی از کوه باز گردد آغاز به پرستش گوساله طلایی شدند. به آیه مذکور توجه کنید:
وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ ﴿148﴾
حال ترجمه آیه به فارسی:
و قوم موسى پس از [عزيمت] او از زيورهاى خود مجسمه گوساله‏اى براى خود ساختند كه صداى گاو داشت آيا نديدند كه آن [گوساله] با ايشان سخن نمى‏گويد و راهى بدانها نمى‏نمايد آن را [به پرستش] گرفتند و ستمكار بودند (148)
و در سوره طه آیه 91 میگوید: اما تا زمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند. به آیه توجه کنید:
قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ﴿91﴾
حال ترجمه آیه به فارسی:
گفتند ما هرگز از پرستش آن دست بر نخواهيم داشت تا موسى به سوى ما بازگردد (91)
و باز در رابطه با همین داستان در سوره طه آیات 85 تا 90 میگوید:
 آیا هارون نیز در گناه قوم شریک بود؟ که جواب قرآن به این سوال، خیر است.
 و در سوره الاعراف آیه 151 جواب میدهد:  آری هارون هم گناه کار بود. به این آیات توجه کنید:
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ﴿85﴾  
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي ﴿86﴾
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ ﴿87﴾
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ ﴿88﴾
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ﴿89﴾
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي ﴿90﴾
حال ترجمه آیات به فارسی:
فرمود در حقيقت ما قوم تو را پس از [عزيمت] تو آزموديم و سامرى آنها را گمراه ساخت (85)
پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت [و] گفت اى قوم من آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد آيا اين مدت بر شما طولانى مى‏نمود يا خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد كه با وعده من مخالفت كرديد (86)
گفتند ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم ولى از زينت‏آلات قوم بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينت‏آلاتش را] همين گونه بينداخت (87)
پس براى آنان پيكر گوساله‏اى كه صدايى داشت بيرون آورد و [او و پيروانش] گفتند اين خداى شما و خداى موسى است و [پيمان خدا را] فراموش كرد (88)
مگر نمى‏بينند كه [گوساله] پاسخ سخن آنان را نمى‏دهد و به حالشان سود و زيانى ندارد (89)
و در حقيقت هارون قبلا به آنان گفته بود اى قوم من شما به وسيله اين [گوساله] مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد و پروردگار شما [خداى] رحمان است پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد (90)
در این آیات مشاهده میکنیم که هارون به قوم خود میگوید: همانند من پیروی کنید و این گوساله را نپرستید و فرمان مرا بپذیرید. و این در آیه  نشان میدهد هارون در گناه قوم خود شریک نبود.
 ولی حال به سوره الاعراف آیات 151 و 152 توجه کنید. این آیه میگوید هارون شریک گناه قوم خود شد. توجه کنید:
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿151﴾
إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ ﴿
حال ترجمه آیات به فارسی:
موسى] گفت پروردگارا من و برادرم (هارون) را بيامرز و ما را در [پناه] رحمت‏خود درآور و تو مهربانترين مهربانانى (151)
آرى كسانى كه گوساله را [به پرستش] گرفتند به زودى خشمى از پروردگارشان و ذلتى در زندگى دنيا به ايشان خواهد رسيد و ما اين گونه دروغ‏پردازان را كيفر مى‏دهيم (152)

یکی دیگر از تناقضات قرآن در مورد آفرینش انسان و اجنه است. در یکی از سوره های قرآن میگوید: آفرینش اجنه و انسانها فقط برای خدمت و پرستش خدا شکل گرفت و در سوره ای دیگر میگوید: آفرینش  آنها بیشتر برای جهنم بوده است. توجه کنید:
سوره الذاریات آیه 56.
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿56﴾
ترجمه آیه به فارسی:
و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند (56)
حال به  سوره الاعراف آیه 179 توجه کنید:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ .... ﴿179﴾
ترجمه آیه به فارسی:
و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم.... ﴿179﴾

 قابل توجه دوستانی که مدعی هستند کتاب قرآن کتابی علمی میباشد. لطفا به این آیه توجه کنید:
سوره المومنون آیه 14:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ﴿14﴾
ترجمه آیه به فارسی:
آنگاه نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآورديم پس آن علقه را [به صورت] مضغه
( چیزی شبیه گوشت جویده شده) گردانيديم و آنگاه مضغه را استخوانهايى ساختيم بعد استخوانها را با گوشتى پوشانيديم آنگاه آفرينشى تازه ای دادیم آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است (14)
با خواندن این آیه باید گفت کتاب زیست شناسی که در دبیرستانها تدریس میشود. کتابی خرافی و سرشار از اطلاعات اشتباه در مورد نطفه انسان است.
دوستان عزیز و حق جویان گرامی، اگر بخواهیم اشتباهات تاریخی و علمی و زمانی که در قرآن آمده مورد بررسی قرار دهیم باید این مقاله در 200 قسمت و یا بیشتر ادامه پیدا کند.
 من به شخصه فکر میکنم تا همین جا برای عزیزانی که خواستار تحقیق و تفکر در پیدایش قرآن باشند کافی باشد. لهاذا امیدوارم شما عزیزان،  تمامی قسمتهای این مقاله را که تاکنون در 10 قسمت نوشته شده دنبال کرده باشید. نکات مهمی در رابطه با این مقاله است که باید یادآوری کنم. نمیدانم شما دوست عزیز چه کسی هستید شاید یک مسیحی هستید و این مقاله برای شما تاکنون جالب و مفید بوده باشد. ولی  امیدوارم این مقاله برای شما ابزاری به عنوان تمسخر کردن ایمان و اعقاید دیگران نباشد. و از این  اطلاعات بدست آورده نخواهید دیگر دوستانی که با شما هم عقیده نیستند محکم کنید.
امیدوارم که از معلومات بدست آمده با فروتنی و با محبت به دیگر عزیزان آنها را از بابل عظیم مطلع کنیم. و هرگز سعی نکنیم بابت اطلاعات بدست آمدن به کسی توهین و یا او را به تمسخر بگیرید. شاید بر عکس شما یک دوست مسلمانی هستید که تاکنون مقاله نوشته شده را دنبال کرده باشید و  با این مقاله واقع بینانه برخورد کرده باشید و سوالاتی در ذهن شما هم در مورد پیدایش قرآن و تدوین کنندگان قرآن برایتان پدیدار گشته است.
 امیدوارم این سوالات را در زندگی دنبال کنید تا پاسخ آنها برایتان روشن شود. شاید هم شما از آن دست دوستانی باشید که بابت خواندن این مقاله  تعصب به خرج داده اید و بگوید اصلا به چه حقی این مسیحیان در مورد قرآن و اسلام مطلب نوشتند.  چرا در مورد دین خود فقط تبلیغ نمیکنند. باز باید به این دوست عزیزان یادآوری کنم که اصلا قصد اینجانب  تمسخر کردن دین و مذهب کسی نیست بلکه تنها تحقیق و تفحص در مورد کتابی است که مدعی میباشد از طرف خدا نازل شده و مدعی است کتابی  بی نظیر و بی همتاست.
 امیدوارم دوستان این را درک کنند و این اجازه را به  امثال ما بدهند تا در مورد موضوعاتی که در کشورهای اسلامی اجازه تحقیق و حتی اجازه  نقد  به قرآن نیست داشته باشیم و در یک دنیای مجازی و دوستانه در جای که از سانسور خبری نیست،  در جای که مقاله میتواند موضوعاتی را که در ممالک اسلامی نمیشود مطرح کرد بیان کرد.
در واقع دوستان باید توجه کنند که ما در برابر دو نوع کتاب قرار گرفتیم. یکی کتاب مقدس است که شامل تورات، صحفه انبیاء و انجیل و دیگری کتاب قرآن که دوستان مسلمان مدعی هستند این کتاب آسمانی است و از طرف خدا نازل شده است. هر دو کتاب مدعی هستند که از طرف خدا آمدند و پیغام خدا را برای بشریت آورده اند. ولی در واقع، اگر هر دو کتاب را مطالعه کنیم میبینم که هر دو کتاب مطالب متفاوتی از همدیگر دارند. پس باید نتیجه گرفت هر دو کتاب نمیتواند از طرف خدا آمده باشد در صورتی که هر دو متفاوت از یکدیگر هستند. شاید شما مسلمانی هستید که عقیده دارید تورات و همه صحفه انبیاء و انجیل تحریف شده اند و تنها قرآن بدون تحریف در دسترس عموم قرار دارد.
خطاب من به شما دوست عزیز این است که اگر شما از آن دست دوستانی باشید که عقیده دارید کتب مقدس تحریف شده هستند. باید گفت:  پس شما هم  باید به مسیحیان این اجازه را بدهید که ایشان به این عقیده داشته باشند که تنها تورات و صحف انبیاء و انجیل کتب الهی هستند و قرآن کتاب آسمانی نیست.
 فقط باید هر دو گروه این را بدانند که باید برای ایمان خود دلیل حقیقی داشته باشند و نه موضوعات را بدون بررسی و بنا بر شنیدنیها ، دلایل کورکورانه را  بدون آنکه دلیلی برای آن داشته باشیم، قبول کنیم.
دوست عزیز، خداوند از همه میخواهد که بدون تعصب و با دلیل او را قبول کنیم.
در اینجا از  کتاب انجیل و قرآن دو آیه را یادآوری میکنم، دو آیه ای که در قسمت اول این مقاله ذکر شد. خواهش میکنم به این دو آیه توجه کند:
سوره التوبه در قرآن آیه 30 چنین میگوید:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿30﴾
ترجمه آیه به فارسی:
و يهود گفتند عز ير پسر خداست و نصارى گفتند مسيح پسر خداست اين سخنى است [باطل] كه به زبان مى‏آورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شده‏اند شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه [از حق] بازگردانده مى‏شوند (30)
دوستان و حق جویان گرامی توجه کنند که قرآن به صراحت آرزو میکند کسانی که مسیح عیسی را پسر خدا میدانند هلاگ شوند و آرزوی مرگشان را از خدا درخواست میکند.
حال به نوشته یوحنای رسول در رساله اول یوحنای رسول توجه کنید:
و آن شهادت این است که خدا حیات جاویدانی بما داده است و این حیات در پسر اوست. آنکه پسر را دارد حیات دارد و آنکه پسر خدا را ندارد حیات را نیافته است.
رساله اول یوحنا باب 5 آیات 11 و 12.
( به اطلاع دوستان عزیز میرسانم در ایامی نه چندان دور مقاله تحت عنوان: عیسی پسر خداست و منظور مسیحیت از این واژه چیست در این وبلاگ میگذارم)

دوستان و حق جویان عزیز مشاهده میکنیم که یک کتاب میگوید: رستگاری و یافتن حیات جاویدانی در ایمان به پسر خدا (مسیح عیسی) است.    و هر کس به اوایمان آورد نه تنها حیات جاویدانی بدست میآورد بلکه او هم پسر خدا خوانده خواهد شد. و اما کتاب دیگری که باز ادعای سماوی دارد میگوید: تو زیر لعنت خدا و هلاکت خدا خواهی بود اگر مسیح عیسی را به عنوان پسر قبول دارید. و ادعا میکند که مسیح فقط یک پیغمبر بود و بس.
پس عزیزانی که همیشه از ما مسیحیان سوال میکنند که نظرتان در مورد قرآن و اسلام چیست؟  و انتظار دارند که به آنها بگویم بله قرآن هم کلام خداست.
 باید به این عزیزان گفت ما نمیتوانیم دو کتاب را سماوی بدانیم و هر دو این کتب را از یک منبع بدانیم در صورتی که توضیح نجات و رستگاری و راه این کتب متفاوت است. در اصل باید گفت این دوکتاب با همدیگر متناقص هستند و نمیتوانند از یک منبع آمده باشند.
عزیزان:  خداوند از همه ما میخواهد که کلام او را تحقیق کنیم تا حقیقت را در مورد او بدانیم مبادا در دام شیطان به اسم دین خدا در آن گرفتار شویم.
عزیزان نباید چشم بسته کتابی را قبول کنیم و بگویم این کتاب کلام خداست و از طرف خدا آمده است بدون آنکه  در مورد کتاب مذکور تحقیق کرده باشیم. عزیزان برای تحقیق باید  به زبان مادری و زبانی که با آن تحصیلات کردیم آن را تفحص کنیم و بدانیم که در آن چه گفته شده و چه مطالبی در آن ذکر شده است.
به دوستان مسلمان عزیز میگویم هدف این مقاله نشان دادن واقعیت های است که تاکنون بر خیلی از این عزیزان شاید فاش نشده است چرا که تعمق و تحقیق در پیدایش قرآن برای مسلمانان حرام و مکروه بوده و کسی حق ندارد در مورد ماهیت آن شک و تحقیق کنند.
عزیزان بدانند دلیلی محکم و ثابت شده از قرآن داریم که ثابت میکند این کتاب نمیتواند کلام خدا باشد و توسط انسان نفسانی تدوین شده است.
در 10 قسمت این مقاله دلایل زیادی در مورد پیدایش قرآن، جمع آوری قرآن، نسخه های قرآن و در مورد محتوای قرآن نوشتیم. و بر  اساس این نوشته ها ما نمیتوانیم قبول کنیم که قرآن کتابی آسمانی و الهی است.
عزیزان باید توجه کنند اختلافات قرآن با تاریخ و اختلافات این کتاب با سایر کتب مقدس دیگر تنها این چند مورد نبوده که ما سعی کردیم آنها را در 10 قسمت بنویسیم.
 اگر بخواهیم اختلافات تاریخی و نوشته های قرآن را بررسی کنیم باید صدها صفحه در مورد آن بنویسیم. البته این را هم نباید فراموش کنیم که مطالب خوبی هم در قرآن ذکر شده و نباید در این مورد بی انصافی به خرج دهیم و به گویم قرآن فقط مطالب خشونت و مسائل جنسی را برای بشریت عرضه کرده است.
 اما باید به عزیزان بگویم هدف این مقاله نقد قرآن و نحوی پیدایش این کتاب بوده است. مثلا: بازگو کردن داستان های تاریخی  قرآن که اصلا همخوانی با تاریخ داستانهای گفته شده در طول تاریخ ندارد.      و یا اختلاف  تاریخی  کتب مقدس  با قرآن کاملا مشهود است.
 ما وقتی به مسائل تاریخی کتب مقدس که شامل تورات و دیگر صحفه انبیاء چون دانیال نبی، اشعیاء نبی،  مزامیر داوود، کتاب سلیمان نبی، ذکریاء نبی، ملاکی نبی، و دیگر کتب انبیاء و همچون انجیل شریف با قرآن برمیخوریم و آنها را با همدیگر مقایسه میکنیم میبینم که تمامی این کتب همه و همه در یک مسیر و با یک هدف الهی نوشته شده در طول 1600 سال توسط 40 پیامبر و همگی یک پیغام به بشریت میدهند.
 اما پیغام قرآن و نویسنده این کتاب پیغامی دیگری به بشریت ارائه میدهد. و در اساس به طور کلی با دیگر کتب مقدس الهی  متناقص هستند. این مسئله را باید اینطور بازگو کنم که در کتب مقدس ما با خدای آشنا میشویم که او خدای  خالق، او خدای ماوری ما انسانها است او ملقب به پدر آسمانی  و خدا محبت است. خدای که ما  را صورت خود آفریده است.اما متاسفانه این انسان از دستورات این خدا سرپیچی کرده و متاسفانه گناه را وارد این جهان کرد و مرگ روحانی را برایمان به ارمغان آورد. کتب مقدس به ما میگوید این انسان کسی نبود بجز( آدم ) پدر همه ما انسانهای خاکی. یکی دیگر از تفاوتهای کتب مقدس و قرآن در این است که قرآن آدم را اولین پیامبر میخواند در صورتی که در مسیحیت و کتب مقدس هرگز آدم را پیامبر نمیخواند وفقط او را پدر همه نسلهای بشریت میداند که گناه توسط او بر زمین آمد و او وارد کننده گناه موروثی برای بشریت شد، او بود که از دستورات خداوند سرپیچی کرد و در نظر خدا ساقط شد.
عزیزان در کتب مقدس بعد از وارد شدن گناه به این جهان این خدا، با فرستادن یگانه پسرش مسیح عیسی بدنباله این انسان گمشده آمد تا او را نجات دهد. دوستان عزیز کتب مقدس بما میگویند که مسیح عیسی آمد و محبت خدای پدر را در مرگش بر روی صلیب برای ما انسان آشکار کرد. کلام خدا بما میگوید: سه روز بعد از مرگ مسیح عیسی   بر موت غلبه کرد و بار دیگر به آسمان نزد پدر آسمانی رفت تا شفاعتی میان  انسان و خدا شود و باز کلام خدا میگوید هر کس به او ایمان آورد نجات خواهد یافت. کلام خدا باز بما میگوید: در زیر آسمان نامی دیگر به انسانها داده نشده تا بدان نجات یابند بجز نام مسیح عیسی. او روزی خواهد آمد تا ملکوت حقیقی را در جهان بر پا کند. این داستان کتب مقدس است، این پیغام تمامی انبیاء و صحفه انبیاء و انجیل شریف است.
ولی میبینم که پیغام قرآن طوری دیگر بیان شده، قرآن میگوید: خدا ما را خلق کرده، انسان گناه کرده، ولی گناه انسان ذات انسانی را در آدمی تغییر نمیدهد. گناه موروثی نیست و این انسان فقط از طریق کارهای خوب  به بهشت راه پیدا میکند ( البته اگر خدا بخواهد ) انسان در اسلام در حال خطا کردن است چون انسان ( جایز خطاست )  برای همین خدا انبیاء را فرستاده تا مردم را به ( صراط مستقیم ) هدایت کنند و این انبیاء خود بی خطا هستند،
 ( البته قرآن و اسلام نمیگوید اگر انبیاء بی خطا { معصوم از گناه } هستند چطور آدم که مستقیم به دستور خدا پشت کرد و گناه کرد او از اولین پیامبران است.)
قرآن پیغام میدهد که انبیاء به مردم گفتند که به روز قیامت و  خدا ایمان داشته باشید و کارهای نیک کنید تا به بهشت بروید. و اگر کارهای بد انسان از کارهای خوبش کمتر باشد به جهنم میروم. خدا تاکنون 124000 پیامبر فرستاده و در آخر محمد خاتم همه این پیامبران است. و انسان با اطاعت کامل از قرآن و دستورات اسلام و علمای دینی میتوانیم امید داشته باشیم که خدا آنها را ببخشد و به بهشت راه پیدا کنند. (البته طبق آیات قرآن همه به جهنم میروند حتی شما دوست مسلمان. به این آیه توجه کنید:
وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا ﴿71﴾
ترجمه آیه به فارسی:
و هيچ كس از شما نيست مگر [اينكه] در آن [جهنم] وارد مى‏گردد اين [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است (71) )

دوستان عزیز و حق جویان گرامی، واقعا پیغام تورات، صحفه انبیاء و انجیل کاملا با قرآن متفاوت است. ما در انجیل با خدای آشنا میشویم که رابطش با انسان بر اساس عشق و محبت بنا گذاشته شده و میخواهد از طریق یگانه پسرش مسیح عیسی وارد زندگیمان شود، کسی که برای گناهانمان بر روی صلیب جان خود را داد نه اینکه ما در راه او جان دهیم بلکه او در راه ما فدا شد.
خدای که ما در قرآن با او آشنا میشویم خدای بزرگ و عظیمی است که از ما انسانها  به طور کامل میخواهد از دستوراتش اطاعت کنیم. او حتی  شیطان را برای گمراهی ما انسان آفریده تا به واسطه  اطاعت از شیطان راه را برای جهنمی شدن  مهیا کند.
پس دوستان وعزیزان، صحبت همه ادیان یکی نیست، راه همه آنها یکی نیست. گفتار همه ادیان، گفتار نیک،کردار نیک و پندار نیک نیست. انجیل به ما میگوید به مسیح عیسی ایمان آورید تا نجات حقیقی داشته باشید. مسیح میگوید: من راه و راستی و حیات جاویدان هستم. و هیچ کس نزد پدر (خدا)  جز به وسیله من نمیآید.
شما دوست مسلمان شاید حرف مرا رد کنید. اما ای عزیزان شما هم به ما مسیحیان این حق را بدهید که فقط حرف انبیاء و مسیح عیسی را قبول کنیم و بگویم کلام خدا میگوید:
 او اول وآخر است واحتیاجی ندارد که بعد از او پیامبری بیاید  و او را پیامبر خدا بدانیم.
امیدوارم که این مقاله پاسخ آن عزیزانی را داده باشد که همیشه سوال میکنند: نظر شما مسیحیان در مورد قرآن و محمد پیامبر اسلام چیست؟
با درود فراوان به شما عزیزان که تا این قسمت با من همراه بودید. امیدوارم این مقاله موجب آگاهی عزیزانی بوده باشد که تاکنون در مورد پیدایش قرآن  تعمق نکرده بودند، و در آخر از شما عزیزان مسلمان میخواهم که به جای قرائت عربی قرآن از متن کامل فارسی آن را استفاده کنید و در مورد نوشته های آن تعمق و تفکر کنید.

تا مقاله بعدی خدا با همه عزیزان باشد.
 

برادر شما یوحنا