۱۳۹۳ شهریور ۱۲, چهارشنبه

آزمایش کنید، آیا در ایمان هستید؟ قسمت اول


تعالیم غلط بعضی گروه ها مسیحی مرا واداشت تا در مورد "تضمین دائمی ایمان و نجات" این مقاله را به رشته تحریر در آورم.   اگر به رساله  اول تیموتائوس باب اول آیه 18 نگاه کنیم. متوجه راهنمایی های پولس رسول به اسقف جوان تیموتاوس میشویم. در آیات 18 تا 20 در باب اول چنین آمده است:

 

" اي فرزند تيموتاؤس، اين وصيّت را به تو مي سپارم برحسب نبوتهايي كه سابقاً بر تو شد تا در آنها جنگ نيكو كني، و ايمان و ضمير صالح را نگاه داري كه بعضي اين را از خود دور انداخته، مر ايمان را شكسته كشتي شدند. كه از آن جمله هيميناؤس و اسكندر مي باشند كه ايشان را به شيطان سپردم تا تأديب شده، ديگر كفر نگويند."

 

با خواندن این آیات متوجه میشویم که ایمان برخی، از جمله هیمیناؤس و اسکندر به مسیح شکسته شد. این افراد در حقیقت بی ایمان نبودند. شکسته شدن کشتی ایمان این مفهوم را می رساند که این افراد زمانی در ایمان بوده اند. همانطور که پولس رسول دوباره و این بار به هیمیناؤس و فلیطس در باب دوم آیه 17 میگوید:

 

" و كلام ايشان، چون اَكله مي خورد و از آنجله هيميناؤس و فِليطُس مي باشند كه ايشان از حقّ برگشته، مي گويند كه قيامت الآن شده است و بعضي را از ايمان منحرف مي سازند."

 

زمانی که پولس میگوید: که ایشان از حق برگشته اند، یعنی در واقع آنها زمانی

در حق {در ایمان}بودند و الحال دیگر در حق نیستند و از آن بازگشتند. و متاسفانه اینچنین  برای هیمیناؤس، اسکندر و فلیطس در زمان کلیسای اولیه اتفاق افتاد: ایشان از حق برگشتند؛ و ایمان ایشان  شکسته  شد.  متأسفانه تنها این افراد نام برده گرفتار این وضعیت نشدند، بلکه برای هر کسی شاید این وضع اتفاق بیفتد. اما یک سوال در این رابط برای ما پیش میاید. آیا حفظ ایمان برای هر یک از ما که به مسیح ایمان آوردیم، تضمین شده است؟

 

شاید دوستان زیادی به این پرسش پاسخی مثبت بدهند.و بگویند،حفظ ایمان تضمین شده است و از دست دادن آن غیر ممکن است.
 اما با بررسی بسیاری از آیات کتاب مقدس متوجه چیز دیگری میشویم. چرا که اگر چنین بود، نمونه هایی را که لااقل در آیات  فوق ذکر شد، در کلام خدا  پیدا نمیکردیم و هرگز کلام خدا از افرادی که ایمانشان شکسته شده، سخن نمی گفت. من ایمان دارم که زندگی و ایمان مسیحی چیزی نیست که با اعتراف به رومیان باب 10 آیه 9  پایان یابد. (زيرا اگر به زبان خود عيسي خداوند را اعتراف كني و در دل خود ايمان آوري كه خدا او را از مردگان برخيزانيد، نجات خواهي يافت.)  غیر ممکن است پایان یابد. در عوض آنچه که کلام خدا به ما میآموزد، زندگی و ایمان مسیحی به طول می انجامد و مسیری است که باید در طول مدت زندگی مان بپیماییم. قطعاً ایمان و زندگی مسیحی با اعتراف به رومیان باب 10  آیه 9 آغاز می شود اما در همانجا پایان نمی یابد.

 
پولس در پایان زندگی خود به تیموتائوس،  خلاصه ای از زندگی خود را اینچنین  بیان میکند:

 
" زيرا كه من الآن ريخته مي شوم و وقت رحلت من رسيده است. به جنگ نيكو جنگ كرده ام و دوره خود را به كمال رسانيده، ايمان را محفوظ داشته ام. بعد از اين تاج عدالت براي من حاضر شده است كه خداوندِ داورِ عادل در آن روز به من خواهد داد؛ و نه به من فقط بلكه نيز به همه كساني كه ظهور او را دوست مي دارند. سعي كن كه به زودي نزد من آيي،"  رساله تیموتاوس باب 4 آیات 6 تا 9

 

پس اگر ایمان چیزی که برای همیشه پایان می یافت، پولس در رساله خود به تیموتاوس نمی گفت: "ایمان را محفوظ داشته ام".  پس باید بدانیم که ایمان در واقع  چیزی است که باید حفظ شود. چنانکه پولس ایمانش را حفظ کرد در حالی که هیمیناؤس و اسکندر  ایمانشان را شکستند.

همچنین توجه کنید که پولس در  خلاصه از زندگیش نمیگوید که: "من کلیساهای زیادی بنا کردم، یا رساله های زیادی نوشتم، و یا در شهرهای زیادی موعظه کردم، و ...... ولی در رساله که خود نویسنده آن بوده به ساده گی میگوید: به جنگ نيكو جنگ كرده ام و دوره خود را به كمال رسانيده، ايمان را محفوظ داشته ام.

پس یک ایماندار به مسیح عیسی  از روزی که به خداوند ایمان  بیاورد، ایمان او  تازه آغاز می شود، نه اینکه ایمان او خاتمه مییابد. پولس تنها در آخر زندگی زمینی خود  و پس از اینکه گفت "زيرا كه من الآن ريخته مي شوم" در رابط با ایمان، خط نهایی را  برای ایمان خود ترسیم کرد.  عزیزان اگر توجه کنیم، میبینیم، که پولس از فعل گذشته " کرده ام " و " داشته ام "  در مسابقه و جنگ نیکو استفاده میکند. وی تنها در آن زمان، پیش از پایان  زندگی زمینی خط نهایی را ترسیم می کند تا گزارش نهایی زندگی اش را به تیموتاوس و به تمام ایمانداران بدهد.         

متاسفانه در بعضی جماعتها مسیحی  برعکس صحبتهای پولس رسول،  تعلیم میدهند  که مسابقه در همان روزی که ایمان آوردند برای ایمانداران تمام شده و دیگر ایمانداران ایمانشان هیچوقت در خطر نخواهد بود. و این نوع تعلیم بسیار خطرناک بوده و کلام خدای که از زبان پولس رسول جاری شده با آن موافق نخواهد بود.

عزیزان توجه کنید،  که  هرگز پولس رسول نمیگوید " هم اکنون به اینها دست یافته ام یا کامل شده ام، بلکه در رساله فیلیپیان باب 3 آیات 12 تا 14 و همچنین آیه 17 میفرماید: "بلکه خود را به پیش میرانم تا چیزی را به دست آورم که مسیح عیسی برای آن مرا به دست آورد. بلکه برادران گمان نمیکنم که هنوز آن را را بدست آورده باشم.اما یک چیز { یک کار} میکنم و آن اینکه آنچه در عقب است به فراموشی میسپارم و به سوی آنچه در پیش است خود را به جلو کشانده، برای رسیدن به خط پایان میکوشم، تا جایزه ای را بدست آورم که خدا برای آن مرا در مسیح عیسی به بالا فرا خوانده است... نمیگفت: ... اي برادران، با هم  بمن اقتدا نمائید."

 

پس اگر ما فکر کنیم که  با ایمان در همان روز اول جایزه را بدست آوردیم، این یک خطای بزرگ  محسوب میشود،  چرا که پولس ما را از آن برحذار میدارد.  متاسفانه برخی از ایمانداران اینگونه فکر می کنند. یعنی اینطور تعلیم گرفتند که "چون به مسیح ایمان آوردند و نجات یافتند، پس دیگر  هرطور که می خواهند میتوانند زندگی کنند، و  دیگر جایزه را دریافت کرده اند"

پس اگر پولس که فرستاده مسیح،  اینگونه در مورد ایمان داشتن فکر نمیکرد، چگونه ما باید اینگونه تفکر کنیم؟

 در حقیقت زندگی مسیحائی  پولس رسول چنین نبود، که  ایمان بیاورد و نجات را دریابد و سپس به مسیر خود مانند گذشته قبل از ایمان ادامه دهد." بلکه زندگی وی طبق گفته هایش پویا بود. یک جنگ، یک مسابقه  که باید در آن می دوید. همانطور که باز او در عبرانیان باب 12 آیات اول و دوم میگوید: 

 

" با استقامت در مسابقه‌اي که براي ما مقرر شده است، بدويم. و چشمان خود را بر قهرمان و مظهر کامل ايمان يعني عيسي بدوزيم که به‌‌خاطر آن خوشي که پيش‌‌رو داشت، صليب را تحمل کرد و ننگ آن را ناچيز شمرد و اکنون بر جانب راست تخت خدا نشسته است."

 

در حقیقت ای برادر و خواهر ایماندار،  زندگی یک مسیحی واقعی یک مسابقه و یک مسیری است که باید با چشم دوختن بر عیسی مسیح در آن بدویم. ایمان چیزی است که باید آن را حفظ کنیم.

همچنین پولس رسول  در رساله دوم قرنتیان باب 13 آیه 5  میفرماید: "خود را بیازمایید که در ایمان هستید یا نه" آیا در ایمان هستیم و یا بر "اساس دیدگاه تحریف شده تعالیم غلط"  زندگی می کنیم که گناهانمان را توجیه می کنیم ... اگر چنین است بدانید که  خود را گول میزنیم، که چون  زیر "فیض" هستیم. دیگر همه چیز تمام شده محسوب میشود.

 ای برادر و خواهر گرامی، بیایید خود را بیازماییم! همانطور که باز پولس در رساله اول قرنتیان باب 9 ایات 24 تا 27 میگوید:

 

" آيا نمي‌دانيد که در ميدان مسابقه، همه مي‌دوند، امّا تنها يک نفر جايزه را مي‌برد؟ پس شما چنان بدويد که ببريد. هر‌که در مسابقات شرکت مي‌جويد، در هر‌چيز، تن به انضباطي سخت مي‌دهد. آنان چنين مي‌کنند تا تاجي فاني به‌‌دست آورند؛ ولي ما چنين مي‌کنيم تا تاجي غيرفاني به‌‌دست آوريم. پس من اين‌‌گونه مي‌دوم، نه چون کسي که بي‌هدف است؛ و مشت مي‌زنم، نه چون کسي که هوا را بزند؛ بلکه تن خود را سختي مي‌دهم و در بندگي خويش نگاهش مي‌دارم، مبادا پس از موعظه به ديگران، خودْ مردود گردم."

 

عزیزانی که به مسیح عیسی ایمان آوردند، با مثل برزگر آشنا هستند، عیسی در این مثل درباره 4 نوع انسان و تأثیر تخم کلام خدا بر روی آن  سخن گفته است. این مثل در انجیل لوقا باب 8 آیات 11 تا 15 نوشته شده است. 

 

" امّا مثل اين است كه تخم كلام خدا است. و آناني كه در كناره راه هستند كساني مي باشند كه چون مي شنوند، فوراً ابليس آمده كلام را از دلهاي ايشان مي ربايد، مبادا ايمان آورده نجات يابند. و آناني كه بر سنگلاخ هستند كساني مي باشند كه چون كلام را مي شنوند آن را به شادي مي پذيرند و اينها ريشه ندارند پس تا مدّتي ايمان مي دارند و در وقتِ آزمايش، مرتدّ مي شوند. امّا آنچه در خارها افتاد اشخاصي مي باشند كه چون شنوند مي روند و انديشه هاي روزگار و دولت و لذّات آن ايشان را خفه مي كند و هيچ ميوه به كمال نمي رسانند. امّا آنچه در زمين نيكو واقع گشت كساني مي باشند كه كلام را به دل راست و نيكو شنيده، آن را نگاه مي دارند و با صبر، ثمر مي آورند."

 

در این مثل به چهار دسته آدمها برمیخوریم. اگر به " دسته دوم و دسته سوم" این مثل نگاه کنیم متوجه میشویم که آنها  کلام خدا را رد نکردند. دست کم از مثل چنین بر میآید که فوراً این کار را نکردند. اما با اینکه تخم جوانه زد ولی میوه نیاورد. کلام خدا به صراحت راجع به گروه دوم می گوید: "تا مدتی ایمان می دارند". گرچه کلام خدا در هر سه دسته جوانه می زد، اما تنها در آخرین گروه است که قادر به میوه دادن خواهد بود. دو گروه دیگر هم با اینکه ایمان داشتند، اما ایمانشان به طریقی از میان رفت. به بیان دیگر: به صرف اینکه شخص اقرار به ایمان به عیسی مسیح کند، خود به خود جز دسته چهارم محسوب نمی شود. اینکه ما در چه دسته ای قرار می گیریم بستگی  به این دارد، که پس از ایمانمان چه اتفاقی خواهد افتاد؟. روزی که اقرار به ایمان کردیم، روزی بود که تخم کلام در ما جوانه زد. اما از همان ابتدا نمی توان گفت که این جوانه چطور رشد خواهد کرد. تنها آخرین بیان از ایمانمان بیان صحیح خواهد بود. برای همین کلام خدا از دهان مسیح عیسی میفرماید: هر که تا به آخر صبر کن نجات خواهد یافت. تنها در پایان کار است که شخص می تواند مانند پولس از زمان ماضی (گذشته) استفاده کند و از زندگی ایمانی خود بگوید.

در آیات فوق از انجیل لوقا باب 8 به برخی از دام هایی که ایمانمان را مورد آزمون قرار می دهند و هیچ کس نباید تسلیم شان شود، اشاره شده است که در مقاله بعدی به آن اشاره و مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

این مقاله ادامه دارد..... پایان قسمت اول

 

برادر شما کشیش یوحنا

۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

چرا کلیساها باید زیر نظر مشایخ باشند ؟


هیچ می دانید دانش غلط به مراتب خطرناکتر از جهل است ؟
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر مشایخ  باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .شند .کلیسای کاتولیک رم ، کلیساهای ارتدکس و کلیساهای انگلیکان دارای نظام اسقفی هستند ؛ که در آن اختیارات کلیسا در دست اسقفها و روحانیون است . در کلیساهای جماعتی ، مرجع نهایی تصمیم‌گیری در کلیسا جماعت محلی است . در کلیساهای مشایخی سیستم اداره کلیسا از طرف جماعت محلی به هیأت رهبران یا مشایخ واگذار می‌گردد و تصمیمات از طریق پارلمان و شورا اتخاذ می‌شود .
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .
نبود علم وآگاهي در موجوداتي كه استعداد وپتانسيل دانایي را دارند ومي توانند ياد بگيرند جهل است و بنا براين به حيوانات نمي توان جاهل گفت زيرا توان آموختن را ندارند . ولي انسان چون میتواند بيا موزد ؛ پس هرآنچه را نياموخته ودانایي پيدا نكرده است ؛ نسبت به آن امور جاهل ونادان به شمارمی آید .
جهل بسیط ، جاهل برنادانی خود آگاهی و وقوف دارد ودر صدد برطرف کردن آن می باشد مانند انسانی که علم ریاضی نداند و بر نادانی خویش واقف باشد ودرصورتی که شرایط مکانی وزمانی ایجاب کند ، قادر خواهد بود بر جهل خود فائق شود . این نوع جهل خوب است اما در جهل مرکب یا همان دانش غلط که جاهل بر نادانی خود اشراف وآگاهی ندارد وخود را دانا مي پندارد و ديگران را نادان ، مانند كسي كه باورهاي غلط ونادرست داشته باشد وبر آنها اصرار ورزد . غلبه براین جهل که معمولاً در کلیساهایی است که مستقل عمل می کنند ، مشکل واغلب غیر ممکن می باشد . در واقع این جهل نوعی بیماری محسوب می شود که برای معالجه آن نیاز به تخصص های مختلف می باشد .
با توجه به اینکه ما در برخی کلیساهایی که نظارت بر روی آنها می باشد ، انحرافات و کج فهمی ها و فساد را می بینیم ، قطعاً کلیساهایی که نظارت بر روی آنها نیست همانند کلیساهای خانگی ، مشکلات و فسادها زیاد است اما شبانهای کلیسای خانگی با استفاده از اهرم زور و تهدید ، مانع از افشاگری می شوند که این یک آسیب بزرگ است . درست است که دور هم جمع می شویم تا خداوند را عبادت کنیم اما باید کاملاً توجه داشت که دانش غلط (جهل مرکب) به مراتب خطرناکتر از جهل (بسیط) است .
وقتی کسی جاهل باشد ، می داند که نمی داند و باید تعلیم بگیرد اما وقتی باور و اعتقاد او با یک تعلیم غلط آغشته شود ، قطعاً ضربات زیادی را به خود ، اطرافیان و جامعه مسیحی می زند .
هوشیار باشیم که برای خوب کردن چشم ، آن را کور نکنیم شند .کلیسای کاتولیک رم ، کلیساهای ارتدکس و کلیساهای انگلیکان دارای نظام اسقفی هستند ؛ که در آن اختیارات کلیسا در دست اسقفها و روحانیون است . در کلیساهای جماعتی ، مرجع نهایی تصمیم‌گیری در کلیسا جماعت محلی است . در کلیساهای مشایخی سیستم اداره کلیسا از طرف جماعت محلی به هیأت رهبران یا مشایخ واگذار می‌گردد و تصمیمات از طریق پارلمان و شورا اتخاذ می‌شود .
آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا کلیساها باید زیر نظر جایی باشند ؟
پاسخش سخت نیست چون ما انسان هستیم و در مواردی اشتباه می کنیم و افرادی که به عنوان ناظر هستند ، مواظبت می کنند از کلیسا و رفتارها و تعالیم و هر چیزی که در کلیسا صورت می گیرد تا کلیسای پویایی داشته باشیم . معمولاً کلیساهایی که مستقل عمل کنند و به نوعی نظارت هیچ کس و کلیسا بر روی آن نباشد ، مطمئناً دچار انحراف خواهند شد .
نبود علم وآگاهي در موجوداتي كه استعداد وپتانسيل دانایي را دارند ومي توانند ياد بگيرند جهل است و بنا براين به حيوانات نمي توان جاهل گفت زيرا توان آموختن را ندارند . ولي انسان چون میتواند بيا موزد ؛ پس هرآنچه را نياموخته ودانایي پيدا نكرده است ؛ نسبت به آن امور جاهل ونادان به شمارمی آید .
جهل بسیط ، جاهل برنادانی خود آگاهی و وقوف دارد ودر صدد برطرف کردن آن می باشد مانند انسانی که علم ریاضی نداند و بر نادانی خویش واقف باشد ودرصورتی که شرایط مکانی وزمانی ایجاب کند ، قادر خواهد بود بر جهل خود فائق شود . این نوع جهل خوب است اما در جهل مرکب یا همان دانش غلط که جاهل بر نادانی خود اشراف وآگاهی ندارد وخود را دانا مي پندارد و ديگران را نادان ، مانند كسي كه باورهاي غلط ونادرست داشته باشد وبر آنها اصرار ورزد . غلبه براین جهل که معمولاً در کلیساهایی است که مستقل عمل می کنند ، مشکل واغلب غیر ممکن می باشد . در واقع این جهل نوعی بیماری محسوب می شود که برای معالجه آن نیاز به تخصص های مختلف می باشد .
با توجه به اینکه ما در برخی کلیساهایی که نظارت بر روی آنها می باشد ، انحرافات و کج فهمی ها و فساد را می بینیم ، قطعاً کلیساهایی که نظارت بر روی آنها نیست همانند کلیساهای خانگی ، مشکلات و فسادها زیاد است اما شبانهای کلیسای خانگی با استفاده از اهرم زور و تهدید ، مانع از افشاگری می شوند که این یک آسیب بزرگ است . درست است که دور هم جمع می شویم تا خداوند را عبادت کنیم اما باید کاملاً توجه داشت که دانش غلط (جهل مرکب) به مراتب خطرناکتر از جهل (بسیط) است .
وقتی کسی جاهل باشد ، می داند که نمی داند و باید تعلیم بگیرد اما وقتی باور و اعتقاد او با یک تعلیم غلط آغشته شود ، قطعاً ضربات زیادی را به خود ، اطرافیان و جامعه مسیحی می زند .
هوشیار باشیم که برای خوب کردن چشم ، آن را کور نکنیم

یکی از مشکلاتی که این روزها ایمانداران در کلیساها نو پا  با آن مواجه هستند،  وجود اشخاصی است که بصورت شبان و خادمین نالایق در کلیساها منصوب شدند.

متاسفانه وجود اشخاصی با منصب شبانی و خادمین نالایق کلیسای خداوند را به بازی گرفتند. و متاسفانه  این افراد خواسته یا ناخواسته موجب خاموشی شمع های نیم سوخته در کلیسا میشوند.  برای اینکه به علت این بیماری در بعضی از کلیساها پی ببریم ابتدا باید ببینیم که بر طبق کتاب مقدس کشیش و شبان باید دارای چه مشخصا تی  و یا خصوصیاتی باشند.

 در این رابط بهترین اطلاعات میتواند از رساله های پولس رساله استخراج شود. نامه های که به تیموتاوس و تیتوس نوشته شد. در این نامه ها ، دستورعمل جامعی در مورد ساختار و هدایت کلیسا به ما میدهد. در حقیقت پولس ضمن راهنمایی این دو شاگرد به آنان روش هدایت جامعه مسیحی را آموزش میدهد.

 باید بدانیم که در عهد جدید کتاب مقدس فقط دو واژه جهت رهبری کلیسا بکار رفته است. ۱- اسقف {ناظر و یا ناظر سیار} شیخ {کشیش}  ۲- شماس {خادمین همکار} اسقف و یا شیخ به کسی اطلاق میشود که در طول ایام زیاد تجربیاتی روحانی و با کسب دروس  الهیات از کتب مقدس  بر روی کلیسا نظارت داشته و نیازهای روحانی آنان را فراهم نماید.

 در کتاب اول تیموتاوس باب ۳ آیات ۱ تا ۷ پولس رسول مینویسد: این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد، کار نیکو می طلبد. پس اسقف باید بی ملامت { بدور از سرزنش و نکوهش  }و صاحب یک زن و هوشیار و خردمند و صاحب نظام { دیسیپلین داشتن }و مهمان نواز و راغب به تعالیم باشد؛ نه میگسار یا زننده { نامطلوب} یا طماع سود قبیح بلکه حلیم و نه جنگجو و نه زرپرست {مال پرست} . مدبر اهل خانه خود به نیکویی و فرزندان خویش را در کمال وقار مطیع گرداند، زیرا هر گاه کسی نداند که اهل خانه خود را تدبیر کند، چگونه کلیسای خدا را نگهبانی می نماید؟ و نه جدیدالایمان که مبادا غرور کرده، به حکم ابلیس بیفتد. اما لازم است که نزد آنانی که خارجند هم نیکنام باشد که مبادا در رسوایی و دام ابلیس گرفتار شود.

 

همچنین کلام خدا در نامه به تیموتاس باب ۱ آیات ٧ به بعد مینویسد که اسقف باید بی ملامت و شوهر یک زن باشد که فرزندان مؤمن دارد، بری از تهمت فجور و تمرد {گردن کشی کردن،سرپیچی کردن} باشد. همچنین مینویسد که خود رای {دیکتاتور} یا تند مزاج نباشد، عادل و مقدس باشد. در ادامه مینویسد که تو سخنان شایسته تعلیم صحیح را بگو. و در آیه ۴ باب ۲ تیموتاوس میگوید: تا زنان جوان را خرد بیاموزند که شوهر دوست و فرزند دوست باشند. همچنین در آیه ۷ باب ۲ میفرماید: و خود را در همه چیز نمونه اعمال نیکو بساز و در تعلیم خود صفا و وقار و اخلاص را به کار بر، و کلام صحیح بی عیب را تا دشمن چونکه فرصت بد گفتن در حق ما نیابد و خجل شود.

 

این آیات بر چند موضوع مهم تکیه دارند. اینکه اسقف و یا شیخ و یا شبان کلیسا باید صاحب یک زن باشد و فرزندان مؤمن و باوقار باشد.

پس اولین نتیجه ای که میگیریم این است که اسقف یا کشیش و یا شبان، باید متاهل باشد و فرزند یا فرزندان داشته باشد. پس فرد مجرد نمیتواند شبان شود. این دستور خدا باعث میشود که افراد همجنس باز به شبانی نرسند. علاوه بر آن این آیات بدرستی میگویند که اسقف و یا شیخ یا شبان باید بتواند زن و همسر خود را با تدبیر هدایت کند. پس اگر نمیتواند آنان را هدایت کند و برعکس آن "شبان"  زیر یوغ همسر {زن} خود باشد و زن او بر او حاکم باشد، نباید بر این منصب انتخاب شود و اگر به عللی برگزیده شد باید کناره گیری کند تا بر این مشکل غلبه کند.

شبان و یا شماس نباید در ایمان جوان باشد. چون ممکن است وسوسه شده به دام ابلیس بیفتد. در چشم مردم داخل و بیرون از کلیسا خوشنام باشد. آیا این توصیه های رسولی چون پولس با شبانان کلیسای شما منطبق است؟ چطور ممکن است کسی منصب شبانی به او داده شود،  ولی هنوز از دادن پاسخ به ابتدایی ترین  سوالات  مسیحیت و کتاب مقدس  عاجز و و با مشکلات خانوادگی ، همسر و فرزندان خود درگیر باشد و یا درگیر شهوات جنسی، و یا همجنسگرا باشد.

 کلام خدا در کتاب اعمال رسولان باب ۲۰ آیات ۲۸ تا ۳۰ میفرماید: پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدوس شما را بر آن اسقف مقرر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است. زیرا میدانم که بعد از رحلت من، گرگان دارنده به میان شما در خواهند آمد که بر گله ترحم نخواهند نمود، و از میان خود شما مردمانی خواهند برخاست که سخنان کج خواهند گفت تا شاگردان را در عقب خود بکشند.

 روح خدا حقیقت مهمی را بر پولس مکشوف کرده. پولس به کشیشان و اسقفان کلیسای افسسس میگوید که مراقب گله ای که روح خدا به آنان داده است باشند زیرا این گله را با خون خود خریده است. پس امانتی که در دست شبانان است به قیمت خون فرزند خدا خریداری شده است. این امانت مایملک شخصی شبانان نیست. آنها فقط وظیفه مراقبت از گله و غذا دادن به گله را دارند و نباید بر گله خداوند خدایی کنند.

  نکته دومی که پولس سعی دارد بگوید این است که پس از مرگ او معلمین دروغین از میان جمع ایمانداران بر خواهند خواست و اقدام به فریب آنان خواهند نمود. البته در بعضی اوقات این مسئله خواسته و در بعضی اوقات شیطان از غرور جدید الایمانهای که در کلیسا منصب گرفتند در این رابط ناخواسته استفاده میکند. برای همین پولس به صراحت از کلیسا میخواهد از گماردن جدید الایمان در منصبهای کلیسا خود داری شود. در در واقع روح خدا به پولس خبر داد که در آینده دروغگویان، و معلمان دروغین بلند خواهند شد تا کلیساها را به انحراف بکشند و کلام خدا را تحریف، تا خود را جلال دهند. ایشان همانهایی هستند  که ازدواج همجنسبازان را در کلیساها قبول کرده و هر روزه با یک نبوت کاذب و غیر کتاب مقدسی آن را در کلیسای خداوند به رسمیت می بخشند. 

پس ای عزیزان و حق جویان گرامی، اگر در کلیسایی حضور پیدا کردید که شبان آن  فرزندان مؤمن نداشت و یا ازدواج نکرده بود یا همسرش ایماندار نبود و یا اینکه  در جامعه خوشنام نبود، و از ابتدایترین الفبای کتاب مقدس آگاهی نداشت، بدانید که آن کلیسا بر اساس تعلیمات کتاب مقدس عمل نمیکند.

متاسفانه در بعضی از کلیساهای نوپا شبان با معیارهای درست کتاب مقدس بکار گمارده نمیشوند و یا اینکه توسط سازمانها و اشخاص خاص استخدام شده و آنچه موعظه میکنند در چهار چوب فکری سازمان استخدام کننده ایشان است، حتی اگر بر خلاف کتاب مقدس باشد. اینان همانند کارمندان دولتی حقوق ماهیانه، اضافه کاری، و سایر مزایا را را دریافت میکنند و اسم آنرا خدمت خدا مینامند و حتی دیده شده که پس از ساعت اداری، وظایف خود به عنوان خادم خدا را فراموش کرده و مصداق این شعر است که میگوید:

زاهدان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند                   چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

 براستی چه چیز باعث این انحرافات اساسی در کلیساها میشود. خداوند عیسی مسیح و رسولان او تمامی انحرافاتی که امروزه مشاهده میکنیم را پیش بینی کردند.

تقریبا در اکثر کتب عهد جدید در مورد معلمین دروغین و انبیای کذبه هشدار داده شده است. اینان افرادی هستند که موذیانه در درون کلیسا خداوند رخنه کرده و با تحریف تعالیم کتاب مقدس آنان را از محتوا خالی نموده و این تعالیم را عقیم میسازند.و فرزندان خدا را از کلیسا دور میکنند. چرا که از بودن با ایشان هراس دارند، و بیشتر در فکر جلال دادن نام خود هستند تا نام خدا.   

در باب 34 از متاب حزقیال آمده: و کلام خداوند بر من نازل شده ، گفت :ای پسر انسان به ضد شبانا ن اسرائیل نبوت نما و نبوت کرده ، به ایشان یعنی به شبانان بگو: خداوند یهوه چنین می فرماید: وای بر شبانان اسرائیل که خویشتن را می چرانند. آیا نمی باید شبانا ن گله را بچرانند؟ شما پیه رامی خورید و پشم را می پوشید و پرواریها را می کشید، اما گله را نمیچرانید. ضعیفان را تقویت نمی دهید و بیماران را معالجه نمی نمایید و شکسته ها را شکسته بندی نمی کنید و رانده شدگان را پس نمی آورید و گم شدگان را نمی طلبید، بلکه بر آنها با جور و ستم حکمرانی می نمایید.

 این نوع شبانان  صرفنظر از نوع و کیفیت و ادعاهای ایشان بر قوم خدا ظلم و جفا میکنند. اینان با مردم خدا بد رفتاری نموده باعث میشوند که آنان تحت تاثیر قدرت ظاهری به عقب رانده شوند و بر ایشان با خشونت و ستم حکمرانی کنند.

 اینان نه شبان نیکو هستند و نه زندگی خودشان را برای گله خدا میدهند. این گروه فقط برنامه را خودشان پیگیری میکنند و در پی امیال شخصی و نفسانی خود میباشند حتی اگر شبان نامیده شوند و یا هر لقب دیگری. مزدورند در لباس شبان. اگر گرگ به گله حمله کند مزدور به دفاع بر نمیخیزد بلکه فرار میکند چون هیچگونه حسی به گله ندارد.

 خب حالا این سوال پیش میاید که خادم واقعی خدا چه کسی است؟

در باب ۲ آیه ۷ و ۸ نامه به تیموتاوس، پولس رسول میگوید:” زندگی تو در هر مورد باید نمونه ای از کارهای نیک باشد و در تعلیم خود صمیمی و با وفا باش. طوری سخن بگو که مورد ایراد واقع نشوی تا دشمنان ما از اینکه دلیلی برای بدگویی از ما نمی یابند، شرمسار گردند”.

 پولس میگوید که زندگی تو باید نمونه باشد و نمونه ای از کارهای نیک باشد. در ادامه میگوید که در تعلیم خود صمیمی و با وفا باشد. وفاداری به تعلیم یعنی هر آنچه تعلیم میدهی خود انجام بدهید. دورو نباشد. اگر میگوید فساد بد است، بد چشمی بد است، بدگویی بد است خود نکند. و در آخر میگوید تا دشمنان ما از اینکه دلیلی برای بدگویی از ما پیدا نکنند شرمسار شوند. دقت کنید! این با آنچه ما این روزها میشنویم تفاوت دارد. این روزها و حتی در این مورد اخیر گفته شده و شنیده ایم که میگویند: ما با آنچه مردم بیرون از کلیسا میگویند اهمیت نمیدهیم. این گفته که حرف مردم بیرون از کلیسا اهمیت ندارد بی معنی و غیر انجیلی است. گرچه چنین اشخاصی حتی در درون کلیسا خود بدنام هستند.

 ما باید همیشه به عنوان خادمین خدا باید بدانیم، مردم بیرون از کلیسا همانهایی هستند که ما میخواهیم آنان را به کلیسا دعوت کنیم پس چگونه حرف آنها اهمیت ندارد.

در باب ۳ نامه اول پطرس آیات ۱۵ و ۱۶ خداوند از دهان پطرس میفرماید:” اما احترام مسیح در دلهای شما باشد و او را خداوند خود بدانید و اگر کسی علت امید شما را میپرسد، همیشه آماده جواب باشید، البته با ملایمت و احترام”.

 آیا میدانیم که احترام مسیح چیست؟ احترام مسیح یعنی اینکه در روح و قلب خود خداوند را پاک و قدس بدان، و به او اعتماد کن. به آنچه متعلق به خداوند است احترام بگذار، و برای آن حرمت قائل شوید. کلیسا عروس مسیح است و ما متعلق به مسیح هستیم. اینکه ما خداوند را پاک و قدس بدانیم یا به او اعتماد کنیم هیچ گونه تاثیری با ذات مقدس و پاک خداوند ندارد، چیزی به او اضافه و یا کم نمیکند. ذات خداوند صرف نظر از اعمال و خباثت ما همچنان پاک و قدس میماند.

در  باب ۵ کتاب اول پطرس آیه ۳ کلام خدا میفرماید: سعی نکنید بر آنانی که به دست شما سپرده شده اند خداوندی نمایید، بلکه برای آن گله نمونه باشید.

در آخر هم این را اضافه کنم خدا را شکر برای بسیاری از کلیساهای حقیقی در مسیح عیسی که شبانان واقعی و صادق برای جلال نام خدا برگزیدند.
 

 برادر شما کشیش یوحنا