۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

آیا کتاب تثنیه از محمد پیامبر مسلمین میگوید؟ قسمت دوم

 با سلامی دوباره به شما عزیزان،  قسمت دوم در مورد آیه 1 و 2 از باب 33 کتاب تثنیه میباشد. قبل از اینکه در مورد این قسمت مطلبی بنویسم. آیه مذکور را بصورت کامل برای شما عزیزان مینویسم:

و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش ببنی اسرائیل برکت داده* گفت یهوه {خدا}از سینا آمد و از سعیر برایشان طلوع نمود و از جبل فاران درخشان گردید و با کرورهای مقدسین آمد و از دست راست او برای ایشان شریعت آتشین پدید آمد.         کتاب تثنیه باب 33 آیات 1 و 2.

چنانکه در قسمت اول این مقاله نوشتم مفسرین اسلامی مدعی هستند که در کتب مقدس آیات زیادی یافت میشود که در مورد (محمد پیامبر اسلام) نوشته شده، و مفسرین اسلامی آیات ذکر شده درابتدا این مقاله  را پیشگویی خدا در مورد سه  دیدار جداگانه او بر موسی ، عیسی و (محمد پیامبر مسلمین) میدانند.

به ترتیب نام موسی، عیسی و محمد چنانکه مفسرین اسلامی مدعی هستند: دیدار اول بر کوه سینا بر موسی نبی بوده و دیدار دوم خدا بر عیسی در سعیر و دیدار آخر او بر محمد در فاران بوده و مدعی هستند که فاران در کشور سعودی (عربستان) میباشد. که پیامبراسلام محمد همراه با لشکری از کرورها (ده هزارنفر) به شهر مکه آمد.

ولی اگر عزیزان کمی با  درایت به نفشه جغرافیا نگاه بکنند، میتوانند به این موضوع پی ببرند که سعیر و فاران در نزدیکی کشور مصر واقع شده  و نه در کشور سعودی (عربستان).
خواهش میکنم برای روشن شدن این پاسخ به کتاب پیدایش باب 14 آیه 6 مراجعه کنید:

و حوریانرا در کوه ایشان سعیر تا ایل فاران که متصل بصحرا (صحرا سینا) است.

و همچنین به کتاب اعداد باب مراجعه کنید:

و بنی اسرائیل بمراحل خود از صحرای سینا کوچ کردند و ابر در صحرای فاران ساکن شد.
کتاب اعداد باب 10 آیه 12

و بعد از آن قوم از حضیروت کوچ کرده در صحرای فاران اردو زدند.  کتاب اعداد باب 12 آیه 16.

این است سخنانیکه موسی بآنطرف اردن در بیابان عربه مقابل سوف در میان فاران و توفل و لابان و حضیروت ودی ذهب با تمامی اسرائیل گفت.        کتاب تثنیه باب 1 آیه 1.

چنانکه از نوشته های مقدس آشکار است، فاران نه در کشور سعودی و نه در فلسطین و نه در اردن بلکه با فاصله که میتوان گفت صدها کیلومتر آن طرف تر  در میان  جنوب فلسطین و شمال صحرای سینا (کشور مصر) قرار دارد.

اگر عزیزان این مکان (سعیر و فاران) را هم به فرض  مورد قبول قرار ندهند،  میبینم که باز  آیه فوق  بما میگوید: خداوند میآید و سخن از آمدن خدا و خداوند است و نه شخصی بنام محمد، چنانکه مفسرین اسلامی ادعای آن را دارند.

کلام خدا میگوید که خداوند با کرورهای مقدسین میاید و نه کرورهای ارتش و سپاه، چنانکه روایت اسلامی میگوید محمد پیامبر آنها  با سپاه خود وارد مکه شد.  در آیه بالا هرگز در مورد آمدن محمد و یا شخص دیگر صحبت نمیکند.

تازه اگر به آیه ماقبل از این نبوت توجه کنیم، میخوانیم:

و این است برکتی که موسی مرد خدا قبل از وفاتش ببنی اسرائیل برکت داده.   کتاب تثنیه باب 33 آیه 1.

حال اگر این برکت را برای اسلام و اعراب که همواره دشمنان بنی اسرائیل بوده اند، بدانیم، باز سخت است که این برکت را برای بنی اسرائیل خواند.

دوستان و حق جویان عزیز، در حقیقت این آیه، وعده و برکت خداوند به تک تک طوایف بنی اسرائیل بوده است. خدایی که دشمن را اخراج کرده است. به این آیه توجه کنید:

خدای ازلی مسکن تو است و در زیر تو بازوهای جاودانی است و دشمن را از حضور تو اخراج کرده میگوید هلاک کن* خوشا بحال تو ای اسرائیل کیست مانند تو ای قومیکه از خداوند نجات یافته اید که سپر نصرت تو و شمشیر جاه تو است و دشمنانت مطیع تو خواهند شد و تو بلندیهای ایشانرا پایمال خواهی نمود.

کتاب تثنیه باب 33 آیات 27 و 29.

تا قسمت دیگر خدا یار و نگهدار شما عزیزان

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

آیا کتاب تثنیه از محمد پیامبر مسلمین میگوید؟ قسمت اول

چندی پیش  دوستی گرامی، که از پیروان اسلام میباشند،  آیاتی از کتاب تثنیه برایم قرائت کردند و ایشان مدعی بودند که این آیات، پیشگویی  عهد عتیق در مورد پیامبر اسلام "محمد" میباشد. و از یهودیان و مسیحیان میخواست با خواندن این آیات و این پیشگویی به رسالت محمد ایمان آورده  و اسلام را دین بر حق و مورد قبول قرار دهند.

در این رابطه جالب دانستم، به بررسی این ادعا در کتاب تثنیه بپردازیم.

در ابتدا آیات مذکور را در این قسمت برای عزیزان و حق جویان گرامی، نگارش میکنم:

یهوه خدایت نبی را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید* موافق هر آنچه در حوریب در روز اجتماع و این آتش عظیم را دیگر نبینم مبادا بمیریم* و خداوند بمن گفت آنچه گفتند نیکو گفتند* نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه باو امر فرمایم بایشان خواهد گفت* و هر کسی که سخنان مرا که او باسم من گوید نشنود من از او مطالبه خوام کرد.          کتاب تثنیه عهد عتیق باب 18 آیات 15 ت 19

دوستان و حق جویان گرامی، همانطوری که همگان میدانند، مسلمین بر این باور دارند که دعوت "محمد" به عنوان یک پیامبر و نبی از طرف خداوند بوده و خدا طریق ارتباط با او را به وسیله فرشته ای بنام جبرئیل مهیا کرده است. و این جبرئیل بود که از طریق مکاشفه با او در ارتباط  بوده است.

هر انسان منطقی و با دانشی ( چه مسلمان و چه غیر مسلمان) میداند قبل از اینکه در مورد موضوعی نتیجه گیری کند باید در مورد آن موضوع تعمق و توجه کند.

مفسرین اسلامی ادعا میکنند که در کتاب مقدس آیات بسیار زیادی یافت میشود که در مورد "محمد" پیشگویی کرده است. و آنها مدعی هستند که هدف و منظور واقعی عهد وعده داده شده همان "محمد" پیامبر مسلمین میباشد. ایشان مدعی هستند که باید کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان را از دیده گاه اسلام و توحید ایشان فهمید و گرنه به گمراهی میروید. یعنی باید کتاب مقدس را با عینک این دوستان بررسی کنیم.

برای همین آنها مدعی هستند که آیات مندرج در عهد عتیق مربوط به "محمد" میباشد.

از حق جویان گرامی و مسلمانان عزیز، اجازه میخواهم که آیات مذکور را بررسی کنیم و ببینم آیا آیات در مورد "محمد" پیامبر مسلمین میباشد یا خیر؟

چنانکه در بالا به آیات تثنیه باب 18 اشاره کردیم: میبینم که خداوند به موسی نبی چنین میگوید:
من نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو {یعنی موسی} مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت وهر آنچه را به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.

برای همین مفسرین اسلامی بر این باور هستند که این آیات در مورد "محمد" گفته شده و نه کس دیگر.
حال برای اثبات اینکه بگویم این آیات در مورد "محمد" گفته نشده جالب است به خود قرآن مراجعه کنیم و ببینیم که قرآن در مورد سلسله نبوتهای انبیاء چه گفته است. خواهش میکنم به سوره عنکبوت آیه 27 مراجعه کنید:

آیه 27 میگوید:


وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ﴿27﴾

 ترجمه:


و اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبرى و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعا او در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (27)


چنانکه خود قرآن اذعان میکند سلسله نبوت نه از اسماعیل بلکه از اسحاق میآید: ( و ما اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در خانه اش مقام نبوت را و کتاب آسمانی را برقرار کردیم.

البته بعضی از مفسرین اسلامی همانند آقای یوسف علی سعی کردند که اسم ابراهیم را در این آیه به تفسیر خود اضافه کنند تا به متن ی دل خواه در آیه  برسند. اما اگر خوب به  آیه ی که در سوره عنکبوت آمده نگاه کنیم میبینم که کلمه "ابراهیم" اصلا در متن عربی آن نگارش نشده است، ولی این مفسر عزیز سعی کرده که در قرآن خودشان دست ببرد تا نتیجه مورد نظر را دریافت کند. بنابرین  اگر اسم ابراهیم به متن اضافه شود او و دیگر مفسرین اسلامی میتوانند مدعی شوند که اسماعیل هم فرزند ابراهیم بوده  پس در نتیجه "محمد" از نسل اسماعیل است واین آیه به محمد که از نسل اسماعیل است  متعلق میباشد. ولی حقیقت امر این است که در متن عربی قرآن نام ابراهیم یافت نمیشود. در ضمن از مسلمین که به محفوظ ماندن قرآن ادعا دارند و در مورد این موضوع بسیار تاکید میکنند، چنین انتظارنمیرود که برای اثبات گفته های خود با دست خود قرآن را مورد تغییر قرار دهند.

براساس همین تفکرات مسلمانان بر این باور هستند که  این آیات در مورد شخص "محمد" گفته شده است. حال اگر آیات را بطور درست مورد بررسی قرار دهیم، میتوانیم بر صحت این ادعا خط بطلان بکشیم.

خط بطلان کشیدن بخاطر این است که باید این را در نظر داشت کلمه{ برادران} در آیه اشاره به یهودیان است، چرا که موسی از قوم بنی اسرائیل بود و خطاب {از میان برادرانت} به طور حتم به قوم او یعنی یهود و یهودیان بوده است، و اگر عزیزان تمام باب مذکور را قرائت کنند متوجه این موضوع مهم خواهند شد و جای هیچ گونه شکی را برای خوانده نخواهد گذاشت.

 نکته دوم: میتوان منظور {برادران} را در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد و نه اقوام غیر یهود. و حال چگونه اعراب که برای بنی اسرائیل بیگانه و دشمن بودند، خداوند از میان دشمنان آنها برایشان نبی ارسال کند؟

در ضمن اگر کتاب تثنیه را مطالعه کنیم متوجه میشویم که کلمه {برادران} به بنی اسرائیل خطاب میشود و نه به بیگانگان. در باب 17 کتاب تثنیه آیه 15. خدا به یهودیان میفرماید: از میان برادران خودت پادشاهی برای خویش انتخاب کن. به این آیه توجه کنید:

البته پادشاهیرا که یهوه خدایت برگزیند بر خود نصب نما یکی از برادرانت را بر خود پادشاه بساز و مرد بیگانه را که از برادرانت نباشد نمیتوانی بر خود مسلط نمائی.  کتاب تثنیه باب 17 آیه 15.

و این یک حقیقت تاریخی است که هرگز بنی اسرائیل برای خود از قوم غیر یهود پادشاهی برنگزید.

نکته سوم: اگر به کتاب پیدایش که یکی از کتب تورات میباشد و به باب 17 آیه 18 مراجعه کنیم، متوجه میشویم که همه انبیاء عهد عتیق از نسل اسحاق ابی یعقوب بودند.

در کتاب پیدایش زمانی که ابراهیم از خدای خویش خواست که فرزند او اسماعیل در نظرش زیست کند ، خدا در پاسخ و به درخواست ابراهیم چنین میفرماید:

و اما در خصوص اسماعیل ترا {ابراهیم} اجابت فرمودم اینک او را برکت داده بارور گردانم و او {اسماعیل} را بسیار کثیر گردانم دوازده رئیس از وی پیدید آیند و امتی عظیم از وی {اسماعیل} بوجود آورم* لکن عهد خود را با اسحق {اسحاق} استوار خواهم ساخت ....   کتاب پیدایش باب 17 آیات 20 و 21.

و این موضوع  نشان میدهد که  نبی از نسل اسماعیل  هرگز در آینده ظهور نخواهد کرد و یاید این موضوع منتفی تلقی شود،  چرا که طبق عهد خداوند، وعده به اسحق و یعقوب و فرزندان ایشان داده شده و نه کسی دیگر.
چیزی که سوره عنکبوت به آن اذعان میکند.


نکته چهارم:  بر اساس اسناد تاریخی و سنتی و منابع معتبر قدیمی، این مسیح عیسی است که کامل کننده این بخش ار کتاب تثنیه است و نه "محمد"
چرا که در آیه به این جملات بر میخوریم { از میان برادرانت } یعنی ای موسی آن شخص از طایف و قوم تو میباشد و اوهم همانند تو یک یهودی و یک اسرائیلی میباشد. خواهش میکنم به متن قدیمیتر از قرآن یعنی به کتاب غلاطیان توجه کنید:

لیکن چون زمان بکمال رسید خدا پسر خود را فرستاد که زن زائیده شد و زیر شریعت (شریعت موسی) متولد.
کتاب غلاطیان باب 4 آیه 4.

در قسمت دوم آیات کتاب تثنیه آمده:  هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.

عزیزان و حق جویان گرامی، یبینم که این مسیح عیسی بود که نبوت کتاب تثنیه را به طور کامل انجام داد.
اگر به انجیل یوحنا باب 8 آیه  28 مراجعه کنیم میبینم که مسیح عیسی میگوید:

از خود کاری نمیکنم بلکه به آنچه پدرم مرا تعلیم داد تکلم میکنم.

انجیل یوحنا باب 8 آیه 28.

و باز در انجیل یوحنا باب 12 آیه 49 میخوانیم:

من از خود نگفتم بلکه پدری که مرا فرستاد به من فرمان داد که چه بگویم و به چه چیزی تکلم کنم.

طبق  گفته های مندرج در کتاب تثنیه میبینم که مسیح عیسی خود را هم مثل یک نبی به قوم نبی اسرائیل معرفی میکند، به این آیه توجه کنید:
 
لیکن میباید امروز و فردا و پس فردا راه رو زیرا که محالست نبی بیرون از اورشلیم کشته شد.

لوقا باب 13 آیه 33.

دوستان و حق جویان عزیز، مسیح عیسی  حین که  پسر خدا است طبق گفته های کتب مقدس، ( برای اطلاعات بیشتر در مورد پسر خدا بودن عیسی مسیح خواهش میکنم به مقاله منظور واژه (پسر خدا) در مسیحیت چیست؟  مراجعه کنید) و طبق اسناد معتبر عهد جدید او نبی خدا هم میباشد. چرا که او پیام آور پدر آسمانی بر روی زمین بود. و نه فقط نبی بلکه کاهن اعظم خواهش میکنم به این آیات توجه کنید:

زیرا واضح است که خداوند {عیسی} ما از سبط یهودا طلوع فرمود که موسی در حق آنسط از جهه کهانت هیچ نگفت* و نیز بیشتر مبین {معلوم} است از اینکه بمثال ملکیصدیق کاهنی بطور دیگر باید ظهور کرد* که بشریعت و احکام جسمی مبعوث نشود بلکه بقوت حیات غیرفانی* زیرا شهادت داده شد که تو{عیسی} تا بابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدیق.     عبرانیان باب 7 آیات 14 تا 17.

چنین که از آیات روشن میشود عیسی مسیح شفاعتی است برای مردم در حضور خدا. یکی دیگر از خصوصیات مسیح عیسی لقب {پادشاه} است، فرمانروایی بر مردم از جانب خدا، برای اطلاعات بیشتر در این مورد به کتاب مکاشفه باب 19 و 20.

در حقیقت نبی موعود دارای ویژگیهای مخصوص به خود را دارا است که دوستان مسلمان باید به آن اقرار کنند. "محمد" اینگونه ویژگی ها را در خود نداشت. در حقیقت ویژگیهای که در مسیح عیسی به ظهور رسید کسی که با خدا رو در رو سخن گفت و معجزات بسیاری انجام داد. محجزاتی که خود "محمد" به اذعان خودش این اعمال را انجام نداد.

برادر شما یوحنا


 

۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

شاهدان یهوه، آیا مسیحیان واقعی؟ قسمت آخر


 

 
با سلام به عزیزان و حق جویان گرامی، در ادامه این مقاله به اعتقادات این فرقه میپردازیم.

به جرعت میتوان گفت که شاهدان یهوه در عقیده و اعتقادات با تمامی مسیحیان، چه مسیحیت تاریخی و چه سنتی‌، همانند کاتولیک و ارتودکس و یا پروتستان، در برگزاری نیایشیها و اعتقادات متفاوت هستند. اگردر یک جمله این تفاوتها را بخواهیم بیان کنیم، آن جمله به این صورت توصیف خواهد شد

"هر آنچه که مسیحیت سنتی و تاریخی بدان معتقد است‌، شاهدان یهوه درست نقطه مقابل آن را قبول دارند و به اعضاء خود تعلیم می‌دهند" این فرقه حتی سعی کرده، واژه های که در کتاب مقدس موجود میباشند و دیگرمسیحیان آنها را به کار میبرند، در تعلیمات خود تغییر دهند. برای مثال به چند واژه اشاره میکنم:

واژه تالار ملکوت در مقابل واژه کلیسا،

واژه خادم کمکی در مقابل واژه شماس،

واژه پیران جماعت  در مقابل واژه کشیشان،

واژه شام سروردر مقابل واژه عشاء ربانی،  

واژه ستایش یاه  در مقابل واژه هللویاه   و غیره...


از دیگر اعتقادات این فرقه میتوان به موضوعات ذیل اشاره کرد:

شاهدان یهوه به هم ذات بودن مسیح عیسی با پدر آسمانی عقیده ندارند و در عوض او را یک فرشته مخلوق میدانند.

روح القدس را تنها یک نیروی فعال معرفی میکنند و اعتقاد دارند که هیچ ذاتی الهی در او نیست.

به روح مردگان اعتقادی ندارند و انسان را بعد از مرگ فاقد روح میدانند.

آنها عقیده دارند که مسیح به این دنیا آمد تا فقط نام خدا را به مردم آشنا سازد، و یا معتقد هستند، عیسی مسیح هرگز از مردگان با بدن خود برنخاست و قیام او فقط به صورت روحی انجام شد. و آنها به آیه 18 باب 3 رساله اول پطرس استنباط میکنند. آیه مذکور چنین میگوید:

زیرا که مسیح نیز برای گناهان یکبار زحمت کشید یعنی عادلی برای ظالمان تا ما را نزد خدا بیاورد در حالیکه بحسب جسم مرد لکن بحسب روح زنده گشت.

در اینجا باید متذکر شوم که عبارت بحسب روح زنده شد به معنایی قیام نکردن جسم عیسی نیست بلکه این آیه به ما میگوید: که عیسی از طریق قدرت و به واسطه روح القدس زنده شد.

آنها عقیده دارند که بیشتر مردم به بهشت زمین خواهند آمد و نجات یافتگان در این دنیا فقط از طریق سازمان شاهدان یهوه در نام یهوه میسر خواهد بود.

آنها عقیده دارند که مسیح از سال 1914پادشاهی خود را آغاز کرده و به همراه او 144،000 نفراز مردم (که همه این 144،000 نفر اعضاء مسح شده سازمان شاهدان یهوه میباشند) در آسمان بر مردم حکومت میکنند.

شاهدان یهوه کتاب مقدس را با کمک مترجمان خود ترجمه کردند و دیگر کتاب مقدس را فاقد ترجمه درست به اعضاء خود معرفی میکنند.

شاهدان یهوه عقیده دارند که نباید برای مریضانی که به خون احتیاج دارند خون تزریق کرد و این کار را حرام میدانند. آنها همچنان از برگزاری کریسمس و جشن تولد بیزار هستند و این کار را خلاف کتاب مقدس میدانند.
 
شاهدان یهوه عقیده دارند که هیئت اداره کننده ایشان امروزه "غلام امین و دانا" یعنی "جانشین خدا و مسیح" بر روی زمین است، و این استدلال را از آیه 45 باب 24 انجیل متی برای خود بیان میکنند.
  • حق جویان گرامی، در حالی که هیئت اداره کننده شاهدان یهوه امروزه به اعضاء خود تعلیم میدهد که هرگز شخص اول سازمان آنها آقای چارلز راسل مدعی "غلام امین و دانا" بودن را نداشته است. ولی اگر ما به کتابی به عنوان (شاهدان یهوه- اعلام کنندگان ملکوت خدا) به صفحه 142 که از خود این فرقه به چاپ رسیده بنگریم، متوجه صداقت کذب این هیئت به اعضاء خود خواهیم شد. در کتاب مذکور به نکته بسیار مهمی برمیخوریم، که ثابت میکند آقای چارلز راسل به مدت 30 سال ادعا چنین موضوعی را داشته است. برای اثبات این گفته نظر شما عزیزان را به قسمتی از این کتاب جلب میکنم:
  



 
  " همسر برادر راسل بیش از یک دهه {بعد از سال 1881} علنا این نظر را ابراز میداشت که خود راسل آن "غلام امین و داناست". عقیده ی {همسر راسل} در باره ی هویت "غلام امین" از سوی شاگردان کتاب مقدس (نام قدیمی شاهدان یهوه) به مدت تقریبا 30 سال عموما پذیرفته شد. برادر راسل این عقیده را رد نکرد..... {بعد از این 30 سال} درکی که برادر راسل در سال 1881 {در این باره که او آن "غلام" نیست} ابراز نمود. برج دیدبانی اول آوریل 1927
 
 
این مطلب نکته ی بسیار مهمی را به خوانندگان خود نشان میدهد: اینکه انجمن برج دیده بانی تقریبا از سال 1897 تا فوریه 1927 به مدت 30 سال تعلیم میداد که شخص راسل آن "غلام امین و دانا" یعنی "جانشین خدا و مسیح" است. بنابر این وابستگان انجمن (هیئت اداره کننده شاهدان یهوه) آن غلام نبودند، و در عوض فقط آقای راسل جانشین مسیح بر روی زمین بوده است. 
 

امیدواریم این مقاله ذهن حق جویان عزیز، را در مورد این فرقه انحرافی روشن کرده باشد. امیدوارم، خدا و خداوندمان مسیح عیسی روح حکمت و مکاشفه را به شما عزیزان عطا فرماید، تا چشم دلتان بر حقایق روشن شود و از این نوع فرقه های دروغین دوری کنید تا گرفتار شیطان و بابل عظیم نشوید.

فیض مسیح عیسی با همه عزیزان

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

شاهدان یهوه آیا مسیحیان واقعی؟ قسمت اول


با سلام خدمت حق جویان عزیز،

امیدوارم بتوانم دراین مقاله ذهن خوانندگان محترم را  نسبت به فرقه شاهدان یهوه روشن کنم تا بدانند که فرقه شاهدان یهوه چیست و چه اعقایدی دارند.
 به اطلاع شما عزیزان میرسانم که اینجانب  اوایل زمان اقامتم  زمانی که تازه به اروپا آمده بودم به علت عدم تسلط به زبان کشور میزبان به طور نا خواسته وارد مسیحیت کاذبی شدم بنام شاهدان یهوه .  بعدها فهمیدم که این گروه نمیتواند یک گروه راستین از دنیای مسیحیت باشد و بعد از چند صباح فرصت را غنیمت شمردم و در مورد شاهدان یهوه که ادعا میکردند تنها ایشان مسیحیان راستین هستند در این فرقه به دنبال تحقیقات شدم. لذا برای به دست آوردن اطلاعات درستتر از  اعتقادت این گروه،  دوستان زیادی برای خود از اعضائ این فرقه  اختیار کردم و چند صباحی در جلسات تعلیمی آنها حضور به هم رساندم و تحقیقات خود را از نزدیک دنبال کردم.
عزیزان باید بگویم بعد از این همه تحقیق در مورد این فرقه   باید به حق اذعان کنم که شاهدان یهوه یکی از فعال‌ترین گروه های دینی و مذهبی هستند که در زمینه تبلیغ عقاید خود بنام سازمان یهوه مشغول به کار هستند. اگر شما عزیزان در یکی از کشورهای غربی و یا کشور آزاد دیگری زندگی میکنید به احتمال قوی‌، ایشان درب خانه شما آمدند.

نحوه سخن گفتن آنها در باره مسیحیت و کتاب‌مقدس طوری است که هر شخص ناوارد که برای اولین بار با ایشان روبرو میشود  تحت تاثیر قرار می‌گیرد و  آن شخص گمان می‌کند ایشان به تمام جزئیات کتاب‌مقدس و تعالیم آن وارد و در این کار حرفه ای  هستند. اما وقتی آنان با شخصی روبرو می‌شوند که تعالیم کتاب‌مقدس را به‌خوبی می‌داند و با آیات این کتاب آشنایی دقیق دارد، برای پاسخ به سوالات آن شخص  می‌گویند که مساله را باید  ازلابلای کتب و مجله های سازمان پیدا کنند و در اولین فرصت پاسخ سوالات شما را خواهند داد و اگر پاسخ شما را نداشته باشند دیگر هرگز به سراغ آن شخص نخواهند آمد و میدان را خالی می‌کنند، یا اگر خیلی کلافه شوند با ذکر آیاتی نظیر انجیل متی باب 10 آیه 14 خانه‌تان را ترک می‌کنند. اینها تجربیات شخصی اینجانب برادر شما یوحنا میباشد.
من خدا را شکر میکنم  در مدتی که به همراه ایشان بودم خیلی از عزیزان را از داشته های غلط آنها مطلع میکردم.
در همین ابتدا مقاله بنویسم که متاسفانه اعضای این فرقه (شاهدان یهوه)، کورکورانه فقط آنچه را که به ایشان از طریق مجله برج دیده بانی مجله تعلیم این فرقه است، تعلیم داده می‌شود، و آنها هم مطالبه تعلیم گرفته را برای دیگران تکرار می‌کنند. همانند یک طوطی در قفس .

رهبران ایشان نیز متاسفانه مغرضانه حقایق کتاب‌مقدس را تحریف می‌کنند و اعتنایی به روش متعارف تفسیر کتاب‌مقدس که مورد قبول تمامی فرقه‌های مسیحیت است‌ نمی‌کنند. متاسفانه ایشان با    نهایت اطمینان‌، کتاب‌مقدس در دست و با مراجعه به برخی آیات‌، آیات تعالیم یافته در جماعتهای خود به اصول اعتقادات مسیحیان حمله می‌کنند. و خود را مسیحیان واقعی معرفی میکنند

 در حقیقت اعضای ایشان کلام خدا را آنچنان نمی‌دانند و فقط آیات خاصی را که به آنان تعلیم داده شده‌، می‌دانند و قادر نیستند به هیچ وجه با کسی که از کتاب‌مقدس و اصول اعتقادات مسیحی آگاهی کافی دارد، بحث کنند، و این نوع شخص را مرتد میدانند.

 امیدوارم با خوانده این مقاله، عزیزان و حق جویان عزیز پی به حقیقت  ببرند و بدانند که این فرقه تا چه حد از تعالیم و معتقدات واضح کتاب‌مقدس به‌دورهستند و در حقیقت رهبران آنها عمداً آن را مورد تحریف قرار داده‌ و میدهند. در اینجا بجاست که به سخنان پولس رسول که خطاب به شاگرد خود تیموتاوس کرده اشاره کنم او فرمود:

(ایامی می‌آید که تعلیم صحیح را متحمل نخواهند شد، بلکه بر حسب شهوات خود خارش گوشها داشته‌، معلمان را بر خود فراهم خواهند آورد، و گوشهای خود را از راستی برگردانیده‌، بسوی افسانه‌ها خواهند گرایید) کتاب دوم تیموتاوس 4:‌3و5).

 فرقه شاهدان یهوه را  شخصی به‌نام چارلز تِیز راسل (Charles Taze Russell)
که در16 فوریه 1852 بدنیا آمد، آغاز کرد. این شخص در خانواده‌ای ثروتمند و عضو کلیسای پرزبیتری تعلیم پیدا کرد. چنانکه از شواهد پیداست، گویا این شخص در 16 سالگی حدود سال 1868 شروع کرد به شک کردن در مورد تعالیم که به آنها اعتقاد پیدا کرده بود.

درست در زمانی که او در وضعیت بحرانی‌ بود،  با یک واعظ اَدونتیست ملاقات میکند و تحت تاثیر آن شخص قرار میگرد. برای اطلاع بیشتر در مورد ادونتیست باید این را بگویم که: (ادونتیست‌ها گروهی از مسیحیان باپتیست بودند که در سال 1816 پیشگویی کرده بودند که عیسی مسیح در سال 1844 باز خواهد آمد‌. اما این چنین نشد و این گروه به فرقه‌های مختلفی تقسیم شدند که امروزه‌، ادونتیست‌های روز هفتم‌، یکی از آنها است‌.)

راسل به‌مدت چند سال تحت تاثیر واعظان و معلمان مختلف ادونتیست به مطالعه کتاب‌مقدس پرداخت‌. و بعد از آن با دوستان خود جلسات کوچکی برای مطالعه کتاب‌مقدس برگزار میکرد و آنها او را به‌عنوان رهبر یا شبان خود قبول کردند.

راسل در 23 سالگی یعنی در سال 1876  مجله‌ای از یکی از گروههای ادونتیست دریافت داشت‌، این گروه اعتقاد داشتند که عیسی مسیح در سال 1874 بازگشته‌، اما به‌صورت نامرئی‌. گرچه این مجله هوادارانی نداشت‌، اما اعتقادات آنها برای راسل جالب بود. گویا او با سردبیر مجله تماس میگیرد و به هیات تحریریه آن پیوست و با ثروت خانوادگی که داشت‌، این مجله را مورد حمایت مالی قرار میدهد.

راسل و سردبیر مجله پیشگویی کردند که در سال 1878 ایمانداران به آسمان ربوده خواهند شد. اما این پیشگویی  عملی نشد و این امر باعث بروز اختلاف میان راسل و سردبیر مجله شد، طوری که راسل از او جدا شد و مستقل مجله‌ای منتشر کرد به‌نام (برج دیدبانی صهیون‌) (Zion Watch Tower) (1879).               بار دیگر  چالز راسل دست به پیشگویی دیگری زد. این بار پیشگویی دروغین او در مورد پایان جهان بود او گفت:     که جهان در اوائل اکتبر 1914 به‌پایان خواهد رسید. درست دو سال بعد از این تاریخ‌، وقتی که او در اکتبر 1916 چشم از جهان فرو می‌بست‌، جهان نه فقط به‌پایان نرسیده بود، بلکه جهان اولین  جنگ جهانی را داشته تجربه میکرد.   

بعد از مرگ چالز راسل جانشین او یک وکیل زبردست بود به‌نام جوزف فرانکلین راترفورد. او بر خلاف دستورالعمل راسل در مورد شیوه رهبری گروهی‌، تمامی قدرت موسسه برج صهیون را در دست گرفت و هیات مدیره وقت را منحل کرد و افراد مورد نظر خود را بر آن و بر شبانی گروههای کوچک گذاشت‌. این شخصیت کسی بود که پیروان انجمن برج دیدبانی را در سال 1931 از نام (شاگردان کتاب مقدس) به (شاهدان یهوه‌) تغییر داد.

یکی از اقدامات مهم او در سازمان شاهدان یهوه  این بود که به‌جای تاکید بر (رشد شخصیت‌) که سیاست چالز راسل بود، بر شهادت و تبلیغ شدید تاکید داشت، سیاستی که هنوز در سازمان نیز شدیداً دنبال می‌شود. و بعد این تصمیم یعنی در سال 1927 این فعالیت‌های تبلیغی به‌صورت خانه به خانه‌، مهم‌ترین فعالیت همه شاهدان یهوه شد. پیام شاهدان یهوه در این زمان محدود  به پخش سخنرانیهای راترفورد از طریق گرامافون و نیز مطالب چاپی‌ بود.

راترفورد نیز مانند راسل دست به پیشگویی زد و گفت که ابراهیم و اسحاق و یعقوب در سال 1925 زنده خواهند شد و بر جهان حکومت خواهند کرد. وقتی این پیشگویی نیز اتفاق نیفتاد، راترفورد علناً شکست خودش را پذیرفت.    بنظر اینجانب بنیانگذاران شاهدان یهوه باید در باره تمام این پیشگوییهای نادرست در برابر خداوند  پاسخگو باشند. و در حقیقت  ایشان باید خیلی خوشحال باشند که در دوره عهدعتیق زندگی نمی‌کردند‌، چرا که اگر درآن دوره  زندگی می‌کردند‌، مسوولین این پیشگوییهای دروغ می‌بایست سنگسار می‌شدند. برای اطلاعات در این مورد به کتاب تثنیه باب 18 آیات 20 تا 22 مراجعه کنید.

پس از مرگ راترفورد در سال 1942، شخصی بنام (Nathan Knorr) جانشین او شد. نور که فاقد قدرت رهبری و شخصیت چون راترفور بود، تعهد شاهدان یهوه را به (سازمانِ مادر) هدایت کرد تا به خودش‌. از این زمان به بعد، نشریات سازمان بدون نام نویسنده منتشر ‌شد تا خوانندگان (احترام و تکریم خود را به سازمان یهوه نشان دهند چرا که آن {سازمان}مادر همه ما و همسر محبوب پدر آسمانی ما، یهوه خدا می‌باشد. خواهش میکنم برای اثبات این موضوع به برج دیدبانی‌، اول مه 1957، صفحه 285 مراجعه کنید.

تحت رهبری آقای نور، شاهدان یهوه آموزش دیدند تا  خانه به خانه به تبلیغ بروند، و با تمام توان با شیوایی و فصاحت در باره مطالب مختلف موعظه کنند.

اما در مورد گفتن پیشگویی رهبران این سازمان بازاز پیشگویی غافل نشدند. ایشان اعلام کردند که مسیح به‌جای 1874، در سال 1914 به شکل نادیدنی بازگشته است‌. در ضمن‌، پیشگویی شد که در پاییز 1975، جنگ (حارمجدون‌) روی خواهد داد و جهان به پایان خود خواهد رسید. امروزه بسیاری از شاهدان یهوه این پیشگویی را انکار می‌کنند. اما من دوستانی از همین فرقه دارم که این موضوع را تایید میکنند. باز برای اثبات این موضوع خواهش میکنم  به نشریه برج دیدبانی‌، 15 آگست 1968، صفحه 494 تا 501 بنام مقاله {چرا منتظر 1975 هستید؟} مراجعه کنید.

تا قسمت دوم این مقاله برکت مسیح عیسی با همه شما عزیزان

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

دلایل صحت مسیحیت قسمت اول


سوالی که دوستان عزیز و حق جویان گرامی، ممکن است از خود به پرسند این است: چرا باید باور کنیم که مسیحیت حقیقت است؟ این سوال حق همه عزیزان میباشد. در حقیقت این سوال را باید هر کسی که به چیزی اعتقاد دارد باید از خودش سوال کند.
یک شخص بی خدا و یا به قول معروف کافر به خدا، که به او عقیده ندارد، هم در حقیقت احتیاج دارد که این سوال را از خود بپرسد. اگر خدا وجود ندارد چطور جهان بوجود آمده است؟ یک بوادئی هم  باید از خود بپرسد، چه درکی وجود دارد که بودا متمایز و بر دیگران برتری دارد؟ چطور باید بدانم هندو و بودا حقیقت است؟ دوستان مسلمان هم باید از خود بپرسند آیا محمد مکاشفه را از جبرئیل فرشته خداوند دریافت کرده است؟
چرا باید ما از خود اینچنین سوالاتی بکنیم؟ در پاسخ به این سوالات باید گفت اگر چیزی را که ما به آن اعتقاد داریم درست است، شاید اشتباه باشد.
شخص بیخدا و کافر که زندگی خودش را خودش کنترل میکند، ممکن است در انتها مجبور شود فکر کند که چرا در جستجوی خدا نبوده و این کار را انجام نداده است.
یک بودائی هم که مطمئن بوده شانس بی پایانی از طریق تناسخ به او داده شده است، ممکن است به این حقیقت برسد که فقط یک زندگی جود داشته و مسلما بعد از مرگ خیلی دیر خواهد بود.

و یا یک مسلمان که به محمد ایمان داشته و مرگ مسیح عیسی را بر روی صلیب باور نداشته، ممکن است بعد از مرگ به این باور برسد که عیسی مسیح بر روی صلیب تنها امید آنها برای نحات بوده است.
دوستان و حق جویان گرامی، دلایل و مدرک ماورالطبیعه وجود دارد که ثابت میکند کتاب انجیل با تمامی کتب نوشته شده بر روی زمین متفاوت است. این کتاب دقیقا یک مجموعه از کتب عهد عتیق به زبانهای عبری و آرامی و عهد جدید به زبان یونانی میباشد.
برای اطلاعات بیشتر به کتاب دانیال نبی باب 2 تا باب 7 مراجعه کنید.
این چیزی است که جدا میکند کتاب انجیل را از بقیه کتب موجود با توجه به ماورا الطبیعه بودن و شواهدی که در بابهای آن نهفته شده است.
ماورا الطبیعه کتاب مقدس  بدان معنی است که آن فراتر از این دنیای طبیعی است، مرگ یک چیز طبیعی است برای همه ما، برگشتن از دنیای پس از مرگ به زندگی دوباره یک فوق طبیعی است، فراتر از این دنیای طبیعی است.
دوستان  حق جویان گرامی، زمانیکه عیسی مسیح یه این دنیا آمد، او فقط ادعای مسیحیت نکرد، بلکه پسر بودن خدا بودن را از طریق مسائل ماورا الطبیعه تشریح کرد که او چه کسی است. عیسی مسیح انسانها را از مرگ به زندگی برگرداند،  دریا طوفانی را آرام کرد، نابینا و ناشنوا و فلج را شفا داد. او این کارها را انجام داد تا به انسانها نشان بدهد او پسر خداست.
اگر دوستان و حق جویان گرامی، به این شواهد نگاه کنند بیشتر به وجود مسیح پی خواهند برد تا چیزی که در دو هزار سال پیش وجود داشته است. قبل از به دنیا آمدن مسیح به این دنیا، خدا از طریق پیامبرانش مشخصات مسیح را برای همه معلوم کرده بود. در حقیقت خدا ماورا الطبیعه بودن انجیل را با بیان حوادثی که اتفاق نیافتادند بیان و تشریح میکند.
این موضوع ما را بیاد کتاب اشعیاء نبی در باب 46 آیات 9 و 10 میاندازد.
چیزهای اول را از زمان قدیم بیاد آورید زیرا من قادر مطلق هستم و دیگری نیست خدا هستم و نظیر من نی* آخر را از ابتداد و آنچه را که واقع نشده از قدیم بیان میکنم و میگویم که اراده من برقرار خواهد ماند و تمامی مسرت خویشرا بجا خواهم آورد.
و همچنین در باب 48 آیات 3 تا5 کتاب اشعیاء نبی آمده است:
چیزهای اول را از قدیم اخبار کردم و از دهان من صادر شده آنها را اعلام نمودم بغته بعمل آوردم و واقع شد* چونکه دانستم که تو سخت دل هستی و گردنت بند آهنین و پیشانی تو برنجین است* بنابرین ترا از قدیم مخبر ساختم و قبل از وقوع ارا اعلام نمودم مباد بگوئی که بت من آنها را بجا آورده و بت و صنم ریخته شده من آنها را امر فرموده است.
در این قسمت مدارک فوق بشر بودن مسیح عیسی را بررسی میکنیم.
قبل از آمدن مسیح عیسی بر روی زمین موارد مربوط به مرگ وی و انگار شدنش گفته شده است. عیسی مسیح توسط قوم اسرائیل همانگونه که در دست نوشته ها موجود است، انکار شد.
پیامبران عهد عتیق مواردی را در مورد مرگ عیسی. مسیح به ما گفتند، که چطور مردم خودش یعنی (قوم اسرائیل) بار اول او را قبول نخواهند کرد ولی مرتبه دوم او را خواهند پذیرفت. در کتاب اشعیاء نبی انکار شدن مسیح عیسی را هفتصد سال قبل از تولدش و مرگ را نشان میدهد. به این آیات توجه کنید:
اینک بنده من با عقل رفتار خواهد کرد و عالی و رفیع و بسیار بلند خواهد شد.
اشعیائ نبی باب 52 آیه 13.
بنابرین او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد نمود بجهه اینکه جان خود را بمرگ ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر خود گرفت و برای خطاکاران شفاعت نمود.
اشعیائ نبی باب 53 آیه 12.
خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمهای و رنج دیده و مثل کسیکه رویها را ازاو بپوشانند و خوار شده که او را بحساب نیاوردند.
اشعیائ نبی باب 53 آیه 3.
او مظلوم شد اما تواضع نموده دهان خود  را نگشود مثل بره که برای ذبح میبرد و مانند گوسفندیکه نزد پشم برنده اش بی زبان است همچنان  دهان خود را نگشود* از ظلم و از داوری گرفته شد و از طبقه او تفکر نمود که او از زمین زندگان منقطع شد و بجهه گناه قوم من مضروب گردید* و قبر او را با شریران تعیین نمودند و بعد از مردنش با دولتمندان هر چند هیچ ظلم نکرد و در دهان وی حیله نبود.
کتاب اشعیائ نبی باب 53 آیات 7 تا 9.
در مرحله دوم کتب انبیاء قبل از تولد مسیح عیسی محل تولد او را به ما گفتند. پیامبران عهد قدیم محل تولد مسیح را اعلام و محل تولد او را تائید کردند. در حقیقت محل تولد مسیح با تمام جزئیات مکان مورد نظر که مسیح عیسی در کدوم شهر بدنیا بیاید آمده است. در حقیقت احتمال اینکه شخص دیگری بر روی کره زمین مسیح باشد با درصدی معادل 99%.99 از بین میرود.
و تو ای بیت لحم افراتم اگرچه در هزاره های یهودا کوچک هستی از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوعهای او از قدیم و از ایام ازل بوده است.     میکاه نبی باب 5 آیه 2.
در مرحله سوم کتب انبیاء قبل از آمدن مسیح عیسی بر روی زمین پیشگوئی کردند که او به صلیب کشیده خواهد شد و حتی انکار خواهد شد. در حقیقت به صلیب کشیده شدن مسیح عیسی یکی از نشانه های هویت او است. داوود نبی و پادشاه بنی اسرائیل هزار سال قبل از تولد مسیح عیسی مصلوب شدن او را در کتاب مزامیر خود تشریح میکند به ایت آیات در کتاب مزامیر توجه کنید:
زیرا سکان دور مرا گرفته اند جماعت اشرار مرا احاطه کرده دستها و پایهای مرا سفته اند* همه استخوانهای خود را میشمارم ایشان بمن چشم دوخته مینگرند* رخت مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.
مزامیز باب 22 آیات 16 تا 18.
و همچون  ذکریا نبی 520 سال قبل از تولد مسیح عیسی جنین متذکر شد:
و بر خاندان داود و بر ساکنان اورشلیم روح فیض و تضرعات را خواهم ریخت و برمن که نیزه زده اند خواهند نگریست و برای من مثل نوحه گری برای پسر یگانه خود نوحه گری خواهند نمود و مانند کسیکه برای نخسنزاده خویش ماتم گیرد برای من ماتم تلخ خواهند گرفت.
زکریا نبی باب 12 آیه 10.
پایان قسمت اول ادامه دارد....
برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

آیا همه پیامبران گناه کار هستند؟

شاید این سوال برای دوستان مسلمان بسیار مهم و یا حتی غیرقابل تصور. برای همین دوستان مسلمان عزیز  بدون آگاهی قبلی، مسیحیت را تحریف شده میدانند و  مطالعه کتاب‌مقدس را از سایتهای اسلامی دنبال میکنند.


و بدنبال مطلبی برای محکومیت مسیحیت  بدون مطالعه کتاب مقدس هستند. این دوستان  با جهان‌بینی اسلامی‌ای که در ذهن خود دارند، معتقدند که پیامبران مصون از خطا و معصوم‌اند،و هرگز انبیاء خدا نباید خطاکار باشند.  در حالی که طبق جهان‌بینی کتاب‌مقدس چنین چیزی مطرح نیست. این دوستان می‌پرسند چرا در کتاب‌مقدس آمده که (پیامبران) همانند هارون و لوط و داوود و سلیمان گناهان فجیعی مرتکب شدند؟ در این مقاله کوتاه، در این زمینه در مورد جهان‌بینی کتاب‌مقدس مطلب نوشته میشود.
نخست و پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که طبق تعلیم کتاب‌مقدس، تمامی انسانها که از نسل آدم و حوا هستند، چه به‌لحاظ ارثی و چه به‌لحاظ عملی، گناهکار هستند، حتی اگر کسی به پیامبری هم مبعوث شده باشند. در جهان‌بینی کتاب‌مقدس، هیچ بشری از نسل آدم و حوا معصوم نیست. در این میان، تنها  مسیح عیسی معصوم و مصون از گناه بود، چرا که او از لحاظ پدری از نسل آدم و حوا نبود، بلکه نطفه او را خدا به وسیله روح القدس در رحم مریم مقدس قرار داد.
 کلام خدا میگوید: عیسی خلقت دوم خدا بود. از این رو است که پولس رسول، او را (آدم آخر) و (انسان دوم) نامید. خواهش میکنم به رساله اول قرنتیان باب 15 آیات 45 تا 47 توجه کنید:
چنانکه نوشته شده است: «انسانِ اوّل، یعنی آدم، نفْسِ زنده گشت»؛ آدمِ آخر، روحِ حیات‌بخش شد.*ولی روحانی اوّل نیامد بلکه نفسانی آمد، و پس از آن روحانی.*انسانِ اوّل از زمین است و خاکی؛ انسانِ دوّم از آسمان است.
 به همین دلیل است که پولس رسول در بحثی مفصل در بابهای اول تا سوم رساله به رومیان میگوید: همۀ انسان‌ها گرفتار گناه به‌شمار میآیند و در آخر می‌فرماید:
(همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا قاصرند .) رساله به رومیان باب 3 آیه 23.
پس در نتیجه همه انسان‌ها، از جمله انبیا و مردان بزرگ خدا، نیاز به فیض نجات‌بخش خدا در عیسی مسیح دارند.
دوم، باید توجه داشت که کتاب‌مقدس داستان قوم اسرائیل است. در نتیجه، تمام انبیایی که ذکر آنان را شنیده‌ایم و نزد ما معروف می‌باشند، جزو این قوم می‌باشند و باید جایگاه آنان را در این چارچوب، بر اساس کتاب‌مقدس، تشخیص داد. آنها هیچ یک، به جز حضرت موسی، پیامبر به معنی واقعی کلمه نبودند. برای مثال، لوط در کتاب‌مقدس، پیامبر نیست. او صرفا  برادرزاده حضرت ابراهیم بود که از قضا سکونت در شهری فاسد را به زندگی مشترک با عموی خود ترجیح داد. اگر ذکری از او در کتاب‌مقدس آمده، به این دلیل است که از او دو نسل به‌وجود آمد که هر دو دشمنان قسم‌خورده قوم اسرائیل بودند. یا مثلا: هارون شخصا نبی نبود. او برادر موسی و معاون او بود. داوود و سلیمان در وهله اول، پادشاهان اسرائیل بودند نه پیامبر قومی خاص. کتاب‌مقدس به‌ صراحت به فراز و نشیبهای روحانی زندگی ایشان اشاره می‌کند.
سوم آنکه کتاب‌مقدس هیچ انسانی را با عینک یوحنا‌گرایانه نگاه نمی‌کند. همه انسان‌ها صرف نظر از مقام روحانی خود، بشر هستند و جایزالخطا. هیچ انسانی معصوم نیست، حتی انبیای کتاب‌مقدس، ولی چنانکه قبل گفتیم تنها عیسی مسیح معصوم و انسانی کامل بود، آن هم بنا به دلیلی که در بالا به آن اشاره کردیم. کتاب‌مقدس دیدی واقع‌بینانه به انسان دارد، نه دیدی ایده‌آلی. پس جای تعجب نیست که می‌بینیم کتاب‌مقدس هم به نقاط قوت ایشان اشاره می‌کند و هم به نقاط ضعفشان. همه ما نیاز داریم فیض خدا را در تنها نجات دهنده عالم  عیسی مسیح دریافت کنیم و رستگار شویم.

برادر شما یوحنا

۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

منظور واژه (پسر خدا) در مسیحیت چیست؟

دوستان عزیز، متاسفانه  وبلاگ چند روزی توسط دولت ایران فیلتر شده و عزیزان دیگر در ایران به این وبلاگ دسترسی ندارند.

  این وبلاگ موجب بازدید عده زیادی از عزیزان هموطن در مدت زمان کوتاهی به هزاران نفر شده بود.
اما چنانکه قول داده شده بود در مورد واژه (پسر خدا بودن عیسی) این مقاله نوشته میشود. به امید و آرزوی فهم عزیزان غیر مسیحی در مورد این واژه و عبارت مهم در مسیحیت و کتاب مقدس.
دوست عزیز،اگر شما هم همانند دیگر دوستان غیر مسیحی چنین تصور میکنید که منظور از پسر خدا بودن مسیح این است که  خدا با مریم رابطه داشته و یا اینکه با او ازدواج کرده و از این رابطه مسیح عیسی بدنیا آمده سخت در اشتباه هستید و اگر اینگونه تصور کنید این تصور کفر به خدای حی میباشد و قابل قبول نیست چرا که خدای زنده خدای بی همتا است و هرگز منظور مسیحیان ازاین واژه اینچنین تصوری نیست چنانکه بعضی از دوستانی که با مسیحیت آشنایی ندارد در مورد مسیحیان این گونه تصور میکنند و این طرز تفکر در آن ایجاد میشود که بگویند یکی ازدلایل تحریف انجیل تصور داشتن فرزندی از سوی خدا است.
دوستان عزیز، آنچه انسان برای تولید مثل  لازم دارد هرگز برای خدا کاربردی ندارد.  و این دقیقا همان چیزی است که کتاب مقدس تعلیم میدهد و بر آن تاکید میکند. پس باید دلیل کتاب مقدس و مسیحیان را در مورد واژه پسر خدا جستجو کرد
اگر عزیزان کتاب مقدس را مطالعه کنند به واژه های زیادی از این قبیل بر میخورند برای مثال ما میتوانیم  به انجیل لوقا باب 3 آیه 38 مراجعه کنیم. خواهش میکنم به این آیه توجه کنید:
بن انوش بن شیث بن آدم بن الله.
انوش پسر شیث و شیث پسرآدم و آدم پسر خدا.

در عهد عتیق یعنی کتاب تورات  آمده است:
 خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد.  پیدایش باب 2 آیه 7. 
 به این دلیل آدم پسر خدا   خوانده شد. برای اینکه خدا، آدم را بدون  پدر و مادر بوجود آورد و به او زندگی بخشید.
 دوستان عزیزان،  خدا، عیسی مسیح را هم به همین صورت مولود داد یعنی بدون واسط کلمه جسم گردیذ و در حقیقت خدا منشا مستقیم زندگی انسانی عیسی مسیح شد.
 دوستان عزیز، در خود قرآن هم بابت توصیف بعضی خصوصیات خداوند مجبور به واژه های  مجازی میکند. برای مثال: در قرآن برای نشان دادن دید خداوند  از واژه چشم خدا (عین الله) و برای نشان دادن قدرت خداوند از واژه دست خدا ( یدالله) استفاده کرده است. به این عبارت در سوره الفتح آیه 10 توجه کنید:
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿10﴾
ترجمه آیه به فارسی:
در حقيقت كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‏كنند دست‏خدا بالاى دستهاى آنان است پس هر كه پيمان‏شكنى كند تنها به زيان خود پيمان مى‏شكند و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‏بخشد (10)

همگان میدانند که استفاده از این عبارتها فقط برای توصیف عمل خداوند بکار میرود و منظور مجازی در عبارت وجود دارد.
پس کسی نمیتواند در اینجا  بگوید که منظور کتاب مقدس از واژه (پسر خدا) یعنی خداوند از طریق جنسی  بچه دار شده است، بله اگر کسی چنین منظوری نسبت به خداوند  در تصور خود دارد  کافر است. اما باید این را یادآوری کنم که هرگز مسیحیت چنین تصوری در ذهن خود برای خدا و مسیح ندارد و این نوع تصور و عقیده در ذهن دوستان مسلمان نسبت به کتاب مقدس و مسیحیت ایجاد شده که منشاء آن بی اطلاعی نویسنده قرآن در ابتدا پیدایش قرآن نسبت به انجیل و مسیحیت بوده است.

برادر شما کشیش یوحنا مارو