۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

کتاب مقدس و ایرانیان قسمت چهارم

دارلسلطنه شوشن
 
واقع در شمال اهواز و نزدیکی شهر اندیمشک 19 بار در کتاب استر و همچون کتاب نحمیا و دانیال نبی ذکر شده است به این آیات توجه کنید:
کلام نحمیا ابن حکایا در ماه کسلو {یکی از ماه های عبرانی} درسال بیستم هنگامیکه من در دارالسطنه شوشان بودم واقع شد.         کتاب نحمیا باب اول آیه اول.
و در رویا نظر کردم و میدیدم که من در دارلسطنه شوشن که در ولایت عیلام میباشد بودم و درعالم رویا دیم که نزد اولای میباشم.          کتاب دانیال نبی باب 8 آیه 2.
شوشن نه تنها پایتخت باستانی امپراطوری عیلام بود بلکه بعد از تصرف بابل به دست کوروش پایتخت امپراطوری ماد و پارس شد.  بعضی از محقیقان معتقد هستند که اکباتان {همدان} که در غرب ایران واقع است بخاطر هوای خنکش اقامتگاه تابستانی پادشاهان بود و تخت جمشید که در شمال شهر شیراز واقع است پایتخت تشریفاتی برای مراسمی همچون عید نوروز بوده است.
دوستان و حق جویان گرامی، اگر به خواهیم به پیشینه تاریخی عیلام و شوش نگاه کنیم میبینیم که شوشن در حدود 220 کیلومتری شمال همیشه خلیج فارس و در شرق رود دجله در دشتی واقع شده که ادامه بین النهرین {رودخانه های دجله و فرات} جنوبی میباشد.
برای شهر شوش سه نام بکار برده شده است: شوشن در کتاب مقدس، سوزا در تاریخ عمومی غریبان، و شوش در ایران امروزی. عیلام منطقه اطراف شوشن بوده حفاریهای در شوش نشان داده که این شهر از 4000 سال قبل از میلاد و تا 1200 میلادی مسکونی بوده است.  شوشن در ابتدا پایتخت حکومتی کوچک بود که از مردمانی کوه نشین با پیروزیها و شکستهای متعدد و تاریخی برای مردمان آن سرزمین بود. چنانکه تاریخ میگوید عیلامیان توسط حمورابی پادشاه بابل که در سالهای 1750 تا 1792 قبل از میلاد حکومت میکرد شکسته شد. برای اطلاعات بیشتر این را یادآوری کنم حمورابی همان پادشاهی است که (قانون حمورابی ) را تدوین کرد. جالب اینجاست که شریعت مشهور حمورابی بر حسب تصادف در ویرانه های شوش در سال 1902 کشف شد و تا به امروز موجود میباشد.
 
از سال 1175 تا 1650 قبل از میلاد عیلام و بابل هر دو تحت فرمانروایی (کاسیها) لرستان امروزی قرار گرفت. بعد از آن عیلام برای مدتی تبدیل به حکومت مستقل شد.
بعد از آن قوم های متفاوت مثل آشور به رهبری سنخاریب و آشور بانیبال و بابل به رهبری نبوکدنصر به عیلام حمله کردند و این شهر را تصرف کردند بعد از آن عیلام بخشی از امپراطوری ماد و پارس {ایران} شد به همراه  دارالسطنه {کاخ} در شوشن.
در تخت جمشید سنگ نوشته ای است در قسمت پلکان شمالی کاخ آپادانا که نشان میدهد سربازان مادی و پارسی و عیلامی حافظ تاج و تخت پارس بودند. همچنین نوشته ای به زبان عیلامی در کنار نوشته پارسی دیده میشود.
روایتهای زیادی است که نشان میدهد آرامگاه دانیال نبی در شوشن {شوش} واقع میباشد. ولی واقعا مدرکی در دسترس نمیباشد که نشان  دهد دانیال نبی در آن زمان در شوشن بوده باشد. چون اشاره دانیال در کتاب خودش به حضور فیزیکی نبوده بلکه اشاره او در رویا میباشد. به آیه توجه کنید:
و در رویا نظر کردم و میدیدم که من در دارلسطنه شوشن که در ولایت عیلام میباشد بودم و درعالم رویا دیم که نزد اولای میباشم.          کتاب دانیال نبی باب 8 آیه 2.
در این بین گفته های زیادی روایت شده که به یکی از آنها که مربوط به احادیث یهودیت میباشد اشاره میکنم که در قرون اولیه روایت شده است. میگویند که در میان یهودیان شوشن در مورد قبر دانیال نبی مشاجره وجود داشته است. یهودیانی که در آن سوی رودخانه زندگی میکردند جای که قبر دانیال نبی واقع بود مردمانی ثروتمند بودند اما آنانی که در سوی دیگر رودخانه زندگی میکردند مردمانی فقیر بودند. میگویند برای توقف مشاجره جایگاه تابوت دانیال نبی هر سال از یک سوی  رودخانه به سوی دیگر جابجا میشد که سرانجام یکی از پادشاهان ایران دستور داد تا تابوت را درست در وسط پلی که بر روی رودخانه قرار داشت از زنجیرها آویزان کنند.
دوستان و حق جویان گرامی، اگر به تاریخ عیلام در کتاب مقدس نگاه کنیم میبینم که عیلام یکی از پسران سام و نوه نوح میباشد. به این آیه توجه کنید:
پسران سام عیلام و آشور و افکشاد و لود و آرام.        کتاب پیدایش باب دهم آیه 22.
ابراهیم برادر زاده خود لوط را از دست کدرلاعمر ملک عیلام که او را به اسارت در آورده بود رهایی داد. برای اطلاعات بیشتر به باب 14 از کتاب پیدایش مراجعه کنید.
پادشاه آشور برخی از مهاجرنشینان عیلامی را در جای یهودیان متعلق به ده قبیله شمال  که سر به شورش گذاشته بودند اسکان داد و این یهودیان را به اسارت برد.
خدای قادر مطلق عیلامیان را توسط بابلیها به رهبری نبوکدنصر مورد داروی قرار داد. به این آیات توجه کنید:
کلام خداوند در باره عیلام که بر ارمیاء نبی در ابتدای سلطنت صدقیا پادشاه یهودا نازل شده گفت* یهوه صبایوت چنین میگوید اینک من کمان عیلام و مایه قوت ابشانرا خواهم شکست* و چهار باد را از چهار سمت آسمان بر عیلام خواهم وزانید و ایشانرا بسوی همه این بادها پراکنده خواهم ساخت بحدیکه هیچ امتی نباشد که پراکندگان عیلام نزد آنها نباشد* و اهل عیلام را بحضور دشمنان ایشان و بحضور آنانیکه قصد جان ایشان دارند مشوش خواهم ساخت و خداوند میگوید که برایشان بلا یعنی حدت خشم خویشرا وارد خواهم آورد و شمشیر را در عقب ایشان خواهم فرستاد تا ایشانرا تا به الکل هلاک سازم.
کتاب ارمیاء نبی باب 49 آیات 34 تا 37.
در آنجا عیلام و تمامی جمعیتش هستند قبرهای ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان مقتول و از شمشیر افتاده اند و به اسفلهای زمین نامختون فرود رفته اند زیرا که در زمین زندگان باعث هیبت بوده اند پس با آنانیکه به هاویه فرود میروند متحما خجالت خویش خواهند بود* بستری برای او و تمامی جمعتیش در میان مقتولان قرار داده اند قبراها ایشان گرداگرد ایشان است و جمیع ایشان نامختون و مقتول شمشیراند زیرا که در زمین زندگان باعث هیبت بودند پس با آناینکه به هاویه فرود میروند متحمل خجالت خویش خواهمد بود در میان کشتگان قرار داده شد.      کتاب حزقیال نبی باب 32 آیات 24 و 25.
مادها به کمک عیلامیان امپراطوری بابل را در هم شکستند. برای اطلاعات بیشتر به کتاب اشعیاء نبی باب 21 آیات 2 تا 10 و همچنین باب 22 آیات 1 تا 6 مراجعه کنید.
کلام خدا در مورد عیلام در کتاب مقدس نبوت میکند در کتاب اشعیاء نبی باب 11 آیات 10 تا 16 نبوتی در مورد احیای اسرائیل آمده است. در آیه 10 همین باب میگوید:
در آنروز واقع خواهد شد که ریشه یسی به جهت علم قومها برپا خواهد شد و امتها آنرا خواهند طلبید و سلامتی او با جلال خواهد بود.
ریشه یسی یعنی (مسیح عیسی)
همچون علمی برای تمامی قوم ها و امتها بر پا خواهد شد و ایشان او را خواهند طلبید. در آیه 11 همین باب میگوید:
و در آنروز واقع خواهد گشت که خداوند بار دیگر دست خود را دراز کند تا بقیه قوم خویشرا که از آشور و مصر و فتروس و حبش و عیلام و شنعار و حمات و از جزیره های ئریا باقی مانده باشند باز آورد.    
نبوت دیگری در کتاب مقدس در مورد عیلام در کتاب ارمیاء نبی باب 49 آیات 35 تا 39 میباشد که در آیه 35 چنین میگوید:  اینک کمان عیلام ... را خواهم شکست.  در حقیقت عیلامیان به عنوان کماندار بسیار شهرت داشتند. به این آیات توجه کنید:
زیرا اینک من جمعیت امتهای عظیم را از زمین شمال برمیانگیزانم و ایشانرا بر بابل میآورم و ایشان در برابر ان صف آرائی خواهند نمود و در آنوقت گرفتار خواهد شد تیرهای ایشان مثل تیرهای جبار هلاگ کننده که یکی از آنها خالی برنگردد خواهد بود.
کتاب مقدس باب 50 آیه 9.
و عیلام با افواج مردان و سواران ترکش را برداشته است و قیر سپر را مکشوف نموده است.       کتاب اشعیائ نبی باب 22 آیه 6.
در ادامه آیات 38 و 39 باب 49 کتاب ارمیاء نبی میگوید: خداوند میگوید در ایام آخر اسیران عیلام را باز خواهم آورد. این مشابه است با ترجمه انگلیسی کینگ جیمس.
ولی در آینده عیلام را دوباره کامیاب خواهم ساخت.  بقیه این بحث در باره مجازات الهی بر عیلام و پراکنده شدن اسیران آن در میان ملتهای مختلف در اثر خشم خدا سخن میگوید. از طرز بیان آیه ما باید پی ببریم که این وقایع در آینده رخ خواهد داد. بطور کلی چنین تفسیر میشود که این وقایع قبلا رخ داده اند. (توجه داشته باشید دوستان و حق جویان گرامی که علاوه بر باب 49 آیه 39 از کتاب ارمیاء نبی جمله   کامیاب خواهم ساخت  در ارمیاء باب 48 آیه 47 در مورد موآب و در باب 49 آیه 6 در مورد عمونیان به کار رفته است.)  امپراطوری های عیلام و بابل به دست ماد و پارسها به رهبری کوروش کبیر مغلوب شدند. کوروش، پادشاه عیلام را برکنار ساخت و تخت خود  را در عیلام برپا کرد.
به این آیه توجه کنید:
وخداوند میگوید من کرسی خود را در عیلام برپا خواهم نمود و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت.        کتاب ارمیاء باب 49 ایه 38.
و به این صورت عیلام تبدیل به کشوری شد که تابع کوروش کبیر باشد و این نشان میدهد که این نبوت قبلا اتفاق افتاده است. عبارت   در ایام آخر  در ارتباط با کامیابی عیلام به کار رفته و نه بازگشت مردم به آن.
اما تفسیر دیگری بر این تاکید دارد که منظور از   ایام آخر   در این نبوت در مورد زمانی سخن میگوید که هنوز فرا نرسیده است. بعضی دیگر عقیده دارند که این عبارت در مورد ایرانیان زمان ما اتفاق خواهد افتاد و یا افتاده است. چرا که مثلا تا سال 1356 شمسی چنانکه آمار کلیساهای ایران نشان میداد فقط حدود 250 نفر مسیحی ایرانی وجود داشت که از زمینه اسلامی به مسیحیت رو آورده بودند ولی در حال حاضر این رقم به 51000 نفر رسیده و روز به روز به آن اضافه میشود. برای ایشان این تحقق نبوت  ایام آخر   است که اسیران عیلام را باز میآورد. برخی دیگر  به این باور هستند که چون عیلام بخشی از سرزمین ایران امروزی بوده و میباشد پس آیه های 35 و 36 باب 49 کتاب ارمیاء نبی به انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 شمسی اشاره دارد که  سبب شد ایران به جمهوری اسلامی تبدیل شود و از سیاستهای جدید و اقتصادی خاصی برخوردار شود و بسیاری از ایرانیان ترک وطن کردند و در سراسر جهان پراکنده شدند. تا سال قبل از 2012 میلادی طبق آماری که از سازمان مهاجرت بدست آوردم حدود  86000 نفردر استرالیا 180000 نفر در آلمان 100000 نفر در انگلستان 160000 نفر در کانادا 1420000 نفر در آمریکا 100000 نفر در کویت 140000 نفر در پاکستان 820000 نفر در ترکیه 350000 نفر در دیگر دولتهای خلیج همیشه فارس و 250000 نفر در عراق بودند که بیشتر آنها بابت اتفاقاتی که در سالهای اخیر در این کشور اتفاق افتاد از این کشور مهاجرت و به دیگر کشورها نقل و مکان کردند و هزاران هزار ایرانی دیگر در دیگر کشورهای دنیا ساکن هستند. در این مورد به این آیات توجه کنید:
کلام خداوند در باره عیلام که بر ارمیاء نبی در ابتدای سلطنت صدقیا پادشاه یهودا نازل شده گفت* یهوه صبایوت چنین میگوید اینک من کمان عیلام و مایه قوت ابشانرا خواهم شکست* و چهار باد را از چهار سمت آسمان بر عیلام خواهم وزانید و ایشانرا بسوی همه این بادها پراکنده خواهم ساخت بحدیکه هیچ امتی نباشد که پراکندگان عیلام نزد آنها نباشد* و اهل عیلام را بحضور دشمنان ایشان و بحضور آنانیکه قصد جان ایشان دارند مشوش خواهم ساخت و خداوند میگوید که برایشان بلا یعنی حدت خشم خویشرا وارد خواهم آورد و شمشیر را در عقب ایشان خواهم فرستاد تا ایشانرا تا به الکل هلاک سازم*
و خداوند میگوید من کرسی خود را در عیلام بر پا خواهم نمود و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت* لیکن خداوند میگوید در ایام آخر اسیران عیلام رت باز خواهم آورد.
کتاب ارمیاء نبی باب 49 آیات 34 تا 39.
یکی از تفسیرهای معتبر در مورد آیه 38  میگوید: اشاره به پادشاه در این آیه اشاره به محمد رضا پهلوی میباشد که با روی کار آمدن جمهورس اسلامی ایران  رژیم او سقوط کرد و از بین رفت
و سروران در این آیه شاره به رهبران جمهوری اسلامی میباشد که در آینده برای آنها اتفاق خواهد افتاد. در آیه 39 اشاره به اسیران عیلام در ایام آخر در مورد بازگشت بسیاری از ایرانیانی است که در حال حاضر در دیگر کشورها اقامت دارند. اگر این نبوت درست باشد پس باید نتیجه گرفت قسمتی از آیه 38 و 39 هنوز جامه عمل نپوشیده است.
به اطلاع دوستان عزیز میرسانم بعد از یکی، دو مقاله در مورد کتاب مقدس تصمیم گرفتم مقاله ای در مورد اینکه چرا مسلمان نیستم نگارش کنم. این مقاله در جواب دوستانی است که به اصرار سوال میکنند نظر شما در مورد پیامبر اسلام و کتاب قرآن چیست؟
البته نوشته های مقاله مذکوردر آینده نزدیک  با اشاره به اسناد اسلامی ، قرآنی و منابع محقیقان اسلامی میباشد و هیچ منظوری از توهین و اهانت در مورد اسلام نمیباشد.
 

برادر شما یوحنا.

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

کتاب مقدس و ایرانیان قسمت سوم

با خواندن کتاب استر که یکی از کتب عهد عتیق میباشد پی خواهیم برد که در حقیقت یکی از کتب مقدس نام فارسی دارد که همین کتاب استر است.
 
برای شروع مقاله در مورد استر اول باید دانست که چطور استر ملکه ایران شد؟     چنانکه تاریخ میگوید خشایارشا پادشاه ضیافتی ترتیب داد که در این ضیافت وشتی ملکه وقت حاضر نشد به همسرش خشایارشا در این ضیافت بپیوندد و این موضوع پادشاه را برآن داشت تا ملکه را طلاق دهد و این طلاق و جدایی زندگی دختری یتیمی را بنام استررقم زد چرا که زیبایی و رفتار او دل پادشاه را به خود نزدیک کرد. در حقیقت ماجری استر نشان داد که چگونه خدای قادر مطلق اشخاص وفادر و امین را به کار میبرد تا قوم خود را از خطر نابودی برهاند.
برای اطلاعات بیشتر به اطلاع عزیزان و حق جویان گرامی میرسانم برخی از تاریخ نویسان و مفسران معتقدند که ضیافت مذکور در فصل اول کتاب استر به این علت ترتیب داده شد تا حمایت حکام محلی و فرماندهان نظامی را برای لشکرکشی علیه امپراطوری رو به گسترش یونان جلب کند. و برخی دیگر بر این باورند که این ضیافت بعد از شکست خشایارشا در جنگ برگزار شد در دوری که او خود را با شراب و زنان و موسیقی سرگرم میساخت.
شرایط پارس از این قرار بود: خشایارشا {اخشورش} از سال 486 تا 465 قبل از میلاد سلطنت کرد.
 
در کتاب استر از این پادشاه ایرانی با شکوه فراوان سخن گفته شده است. به این آیات توجه کنید:
در ایام خشورش (این امور واقع شد) این همان اخشورش است که از هند تا
حبش بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت میکرد.   کتاب استر باب اول آیه اول.
قصر شوشن در نزدیکی شهر شوش در استان خوزستان در نزدیکی شهرستان اندیمشک . در شمال اهواز واقع بود.
خشایارشا گرچه در جنگ با یونانیان ناموفق بود اما برای دنیای ورزشی میراثی فراموش نشدنی بر جا گذاشت. مارتن در احادیث تاریخی آمده که وقتی ایرانیان در جنگ شکست خوردند سربازی یونانی فاصله مابین شهر مارتن تا آتن را دوید تا پیروزی یونانیان را اعلام دارد. و تا به امروزه این مسابقه به عنوان مراسم المپیک برگزار میشود.
همانطوری که در ابتدا مقاله آمده ملکه وشتی ملکه وقت ایران بابت رد ضیافت پادشاه طلاق داده شد و از مقام خود عزل شد زیرا  حاضر نشد از دستور پادشاه مبنی بر نمایش زیبایی خود اطلاعت کند. برای اطلاعات بیشتر  به کتاب استر باب اول آیات 10 تا 22 مراجعه کنید.
هدسه نام یهودی استر ملکه ایران بود به این آیه توجه کنید:
و او هدسه یعنی استر دختر هموی خود را تربیت مینود چونکه ویرا پدر و مادر نبود {یتیم بود} و آن دختر خوب صورت و نیکو منظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش مردخای ویرا بجای دخترگرفت.        کتاب استر دوم آیه 7.
نام استر فارسی است و از ستاره ونوس گرفته شده است.
در آنزمان مسابقات زیبایی همانند امروز رایج بود با این تفاوت که بازندگان سلطنتی هرگز به قصر بازنمیگشتند به این معنی که زندگی کردن با انزوا را در حرمسرا پادشاه با دیگر زنان تجربه میکردند .
در اوج داستان کتاب استر میبینم که خدا چگونه در قصر شوشن کار میکند. آیا تاکنون دوستان عزیز از نزدیک این کاخ را مشاهده کردند؟ گرچه این کاخ به یک ویرانه تبدیل شده ولی باز این مکان در طول سالها منبایع غنی برای باستانشناسان بوده دروازه کاخ، تالار تخت، و تالار احتمالی ضیافتی که تمام بازدید کنندگان را به حیرت وامیدارد. اگر کسی از عزیزان با کتاب استر آشنایی داشته باشد و به آن محل برود میتواند در آنجا مردخای را تجسم کند که بر دروازه  کاخ ایستاده و در این حال خشایارشا پادشاه را بر تخت نشسته تجسم کند و استر را ببیند که برای قوم خود در پیشگاه او شفاعت میکند. و یا ضیافتهای که برای پادشاه و هامان در آنجا ترتیب داده شده بود. در کتاب استر نوشته شده هامان حاضر بود پول زیادی برای کشتار یهودیان آن زمان بپردازد. به این آیات توجه کنید:
اگر پادشاه را پسند آید حکمی نوشته شود که ایشان {یهودیان} را هلاک سازید و من دو هزار وزنه نقره {معادل 35 میلیون یورو} بدست عاملان خواهم داد تا آنر بخزانه پادشاه بیاورند* آنگاه پادشاه انگشتر خود را از دستش بیرون کرده آنرا به هامان بن همداتای احاجی که دشمن یهود بود داد* و پادشاه به هامان گفت هم نقره و هم قوم {یهود} را به تو دادم تا هر چه در نظرت پسند آید به  ایشان بکنی* پس کاتبان پادشاه را در روز سیزدهم ماه اول احضار نمودند و بر وفق آنچه هامان امر فرمود به اسیران پادشاه و بوالیانیکه بر هر ولایت بودند و بر سروران هر قوم مرقوم شد* بهر ولایت موافق خط آن و بهر قوم موافق زبانش به اسم اخشورش پادشاه مکتوب کردند و به مهر پادشاه مختوم شد* و مکتوب بدست چاپاران {اسب سواران} به همه ولایتهای پادشاه فرستاده شد تا همه یهودیان را از جوان و چیر و طفل و زن در یک روز یعنی سیزدهم ماه دوازدهم که ماه آذار{یکی از ماه های یهودیان} باشد هلاک کنند و بکشند و تلف سازند و اموال ایشانرا غارت کنند* و تا این حکم در همه ولایتها رسانیده شود سوادهای مکتوب به همه قومها اعلان شد که در همانرور مستعد باشند* پس چاپاران بیرون رفتند و ایشانرا بر حسب فرمان پادشاه شتابانیدند و این حکم در دارالسطنه شوشن نافذ شد و پادشاه و هامان بنوشیدن نشستند اما شهر شوشن مشوش بود.        کتاب استر باب سوم آیات 9 تا 15.
باور کنید دوستان عزیز هامان شاید در فکر این بود که با طرح این ایده پاداشی هم از پادشاه بگیرد و بر ثروت خود که از کوروش کبیر به او داده شده بود اضافه کند.
اما خداوند استر را برای همچون روزی انتخاب کرده بود تا از مقام خود در دربار استفاده کند. به این آیه توجه کنید:
بلکه اگر در این وقت تو ساکت بمانی راحت و نجات برای یهود از جای دیگر {منظور از طرف خدا} پدید خواهد شد اما تو و خاندان پدرت هلاک خواهید گشت و کیست بداند که به جهت چنین وقت به سلطنت نرسیده* پس استر فرمود به مردخای جواب دهید* که برو و تمامی یهود را که در شوشن یافت میشود جمع کن و برای من روزه گرفته سه شبانه روز چیزی مخورید و میاشامید و من نیز با کنیزانم همچنین روزه خواهیم داشت و به همین طور نزد پادشاه داخل خواهم شد اگرچه خلاف حکم است و اگر هلاک شدم هلاک شدم* پس مردخای رفته موافق هر چه استر وی را وصیت کرده بود عمل نمود.
کتاب استر باب 4 آیات 14 تا 17.
حال به زمان معجزه آسای خدا قادر مطلق در اجرای هدف اش توجه کنید: مردخای پسر عموی استر
 
 از توطئه ای که برای کشتن پادشاه طرح شده بود باخبر شد. او پادشاه را از این امربا خبر ساخت و جانش را نجات داد اما در آن وقت به او پاداشی ندادند. به این آیات توجه کنید:
در آن ایام حینی که مردخای در دروازه پادشاه نشسته بود دو نفر از خواجه سرایان پادشاه و حافظان آستانه یعنی بغتان و تارش غضبناک شده خواستند که اخشورش پادشاه دست بیندازند* و چون مردخای از این امر اطلاع یافت استر ملکه را خبر داد و استر پادشاه را از زبان مردخای مخبر ساخت* پس این امر را تفحض نموده صحیح یافتند و هر دوی ایشانرا بردار کشیدند و این قصه در حضور پادشاه در کتاب تواریخ ایام مرقوم شد.
کتاب استر باب دوم آیات 21 تا 23.
یک روز که پادشاه دچار بی خوابی شد به جای درخواست پزشک و حکیمان خود دستور داد که یادداشت های مربوط به سلطنت خود را بیاورند. به این آیه توجه کنید:
در آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند.    کتاب استر باب 6 آیه 1.
پادشاه در هنگام خواندن آن متوجه شد که مردخای او را از توطئه قتل خویش مطلع ساخته و هیچ گونه پاداشی بابت این کار دریافت نکرده است. به این آیات توجه کنید:
در آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند* و در آن نوشته یافتند که مردخای در باره بغتان و ترش خواجه سرایان پادشاه و حافظان آستانه وی که قصد دست درازی بر اخشورش پادشاه کرده بودند خبر داده بود* و پادشاه پرسید که چه حرمت و عزت به عوض این (خدمت) به مردخای عطا شد بندگان پادشاه که او را خدمت میکردند جواب دادند که برای او چیزی نشد. 
 کتاب استر باب 6 آیه 1 تا 3.
حال هامان به دربار آمده و از پادشاه اجازه یافت تا تمامی یهودیان را بکشند و این امر شامل دشمن او یعنی مردخای نیز می شد. حال به این آیات و معجزه توجه کنید:
پادشاه گفت کیست در حیاط و هامان به حیاط بیرونی خانه پادشاه آمده بود تا به پادشاه عرض کند که مردخای را برداری که برایش حاضر ساخته بود مصلوب کنند* و خادمان پادشاه وی را گفتند اینک هامان در حیاط ایستاده است پادشاه فرمود تا داخل شود* و چون هامان داخل شد پادشاه می را گفت با کسی که پادشاه رغبت دارد که او را تکریم نماید چه باید کرد؟ و هامان خود فکر کرد کیست غیر از من که پادشاه بتکریم نمودن او رغبت داشته باشد* پس هامان به پادشاه گفت برای شخصیکه پادشاه بتکریم نمودن او رغبت دارد*  لباس ملوکانه را که پادشاه میپوشد و اسبی را که پادشاه بر آن سوار میشود و تاج ملوکانه را که بر سر او نهاده میشود بیاورند* و لباس و اسب را بدست یکی از امرای مقربترین پادشاه بدهند و آن را به شخصی که پادشاه نمودن او رغبت دارد بپوشانند و بر اسب سوار کرده در کوچه های شهر بگردانند و پیش روی او ندا کنند که با کسی که پادشاه بتکریم نمودن او رغبت دارد چنین کرده خواهد شد* آنگاه پادشاه به هامان فرمود آن لباس و اسب را چنانکه گفتی بتعجیل بگیر و با مردخای یهود که در دروازه پادشاه نشسته است چنین معمول دار و از هر چه گفتی چیزی کم نشود* پس هامان آن لباس و اسب را گرفت و مردخای را پوشانیده و او را سوار کرده در کوچه های شهر گردانید و پیش روی او ندا میکرد که با کسی که پادشاه بتکریم نمودن او رغبت دارد چنین کرده خواهد شد.
کتاب استر باب 6 آیات 4 تا 11.
با خواندن آیات فوق متوجه میشویم که چقدر برای هامان دردناک بود که بیایید و مردخای را بر اسبی شاهانه در تمامی شهر بگرداند و به مردم بگوید که این شخص مورد تکریم پادشاه است.
خدا به استر این حکمت را بخشید که دو ضیافت ترتیب دهد. اولین و نخستین ضیافت برای این برگذار شد که پادشاه را بر آن داشت تا باری دیگر درخواست او را بپذیرد. اما پس از آن شب مطبوع که در آن از پادشاه بخوبی پذیرایی شد، پادشاه وعده داد   که در خواست استر را پیش از آنکه بشنود  محیا کند. استر که نظر مساعد پادشاه را بدست آورده بود، او و هامان را برای ضیافت دوم دعوت کرد که در آن قرار بود برای قوم خویش و همچون خودش در خواست حمایت کند و توطئه هامان برای قتل عام یهودیان را افشاء کند. در نتیجه هامان با همان داری که برای مردخای مهیا کرده بود مصلوب شد و غضب پادشاه فروکش کرد. در این رابط به کتاب استر مراجعه میکنیم:
آنگاه حربونا یکی از خواجه سرایانی که در حضور پادشاه میبودند گفت اینک دار پنجاه ذراعی نیز که هامان آنرا بجهت مردخای که آن سخن نیکو را برای پادشاه گفته است مهیا نموده در خانه هامان حاضر است پادشاه فرمود که او را بر آن مصلوب سازید* پس هامان را برداریکه برای مردخای مهیا کرده بود مصلوب ساختند و غضب پادشاه فرو نشست.    کتاب استر باب 7 آیات 9 و 10.
بعد از آن همانطوری که در زمان داریوش رایج بود سواران یا پیک سریع پادشاهی فرمان دوم امپراطوری را با سرعت به تمام ولایتهای تحت سیطره ایران بردند تا یهودیان را رهایی دهند. به این آیات توجه کنید:
و مکتوب را به اسم اخشورش پادشاه نوشت و به مهر پادشاه مختوم ساخته آنها را بدست چاپاران اسب سوار فرستاد و ایشان بر اسبان تازی که مختص خدمت پادشاه و کره های مادیانهای او بودند سوار شدند* و در آنها پادشاه به یهودیان که در همه شهرهای بودند اجازت داد که جمع شده به جهت جان های خود مقاومت نمایند و تمامی قوت قومها و ولایتها را که قصد اذیت {قتل} ایشان میداشتند با اطفال و زنان ایشان هلاگ سازند و بکشند و تلف نمایند و اموال ایشان را تاراج کنند.   کتا استر باب 8 آیات 10 و 11.
شاید  برای دوستان و حق جویان عزیز سوالی مطرح شود که چرا پادشاه فرمان نداد تا حکم اول و یا فرمان اول باطل شود و فرمان و دستور او این بود که یهودیان از خود مقاومت نشان دهند و زندگی خود را در برابر کسانی که قصد جان آنها را داشتند نجات دهند؟  جواب این سوال را باید این طور پاسخ دهم چون در گذشته اگر پادشاهی حکمی صادر میکرد دیگر کسی حق ابطال آن حکم را نداشت و به قول معروف در آن زمان حرف مرد یکی بود و تغییر نمیکرد. اگر به آیه 8 باب 8 کتاب استر نگاهی بیاندازیم به این موضوع اشاره شده است. خواهش میکنم به این آیه توجه کنید:
و شما آنچه را که در نظرتان پسند آید به اسم پادشاه به یهودیان بنویسید . آنرا به مهر پادشاه مختوم سازید زیرا هر چه با اسم پادشاه نوشته شود و به مهر پادشاه مختوم گردد کسی نمیتواند آن را تبدیل نماید.
برای همین پادشاه فرمان دیگری نوشت و به یهودیان حق دفاع از خود را داد و به این طریق بدون آنکه فرمان اول او باطل شود راه نجات آنها را فراهم کرد. کلام خدا میفرماید که پادشاه فرمان داد تا به 127 زبان ایالات امپراطوری پارسی از هند تا اتیوپی ترجعه شود تا همه امتهای این ولایتها فرمان را دریافت کنند:
پس در آن ساعت در روز بیست و سوم که ماه سیوان باشد کاتبان و والیان و روسای ولایتها یعنی صد و بیست و هفت ولایت که از هند تا حبش {اتیوپی} بود نوشتند به هر ولایت موافق خط  آن و به هر قوم موافق زبان آن و به یهودیان موافق خط و زبان {عبری} ایشان.        کتاب استر باب 8 آیه 9.
با فرمان پادشاه ایران، یهودیان بسیار شاد و خوشحال شدند:
و در همه ولایتها و جمیع شهرها در هر جائیکه حکم و فرمان پادشاه رسید برای یهودیان شادمانی و سرور و یزم و روز خوش بود و بسیاری از قومهای زمین به دین یهود گرویدند زیرا که ترس یهودیان برایشان مستولی گردیده بود.   
  کتاب استر باب 9 آیه 17.
و بدین ترتیب عید پوریم بنیان گذاشته شد تا رهایی یهودیان را گرامی بدارند. در این عید یهودیان نمایشنامه هایی در رابطه زندگی هامان و استر اجرا میکنند و  هر بار که نام هامان دشمن یهودیان آن زمان برده میشود شیپوری نواخته میشود تا به گونه ای نماد قدرت ماهان در آن زمان زیر سوال برود.
دوستان و حق جویان گرامی چنانکه کلام خدا در کتاب امثال میفرماید:
تکبر شخص را پست میکند اما مرد حلیم دل بجلال خواهد رسید.
سقوط و هلاکت هامان از تکبر او بود و چنین اشخاصی نابود خواهند شد.
در کتاب مقدس آمده است:
خدا با متکبران مقاومت میکند و فروتنان را فیض می بخشد.  اول پطرس باب 5 ایه 5.
در خاتمه بنویسم همیشه باید از خود سوال کنیم آیا من همانند هامان روحی متکبر دارم یا حلیم چنانکه خداوند از ما انسانها انتظار دارد؟
پایان قسمت سوم
 قسمت چهارم :  قدرت عیلام و پایتخت مادها و پارسیها
 
برادر شما یوحنا

۱۳۹۰ دی ۲۱, چهارشنبه

کتاب مقدس و ایرانیان قسمت دوم

همانطوری که در مقاله قبلی به شما عزیزان نوشتم  این  مقاله در مورد  پنج پادشاه ایرانی    میباشد  که نام آنها در کتاب مقدس ذکر شده  است.
 با خواندن فصل اول این مقاله فهمیدیم که بخشی از تاریخ ایران با تاریخ قوم بنی اسرائیل آمیخته شده است. اگر به تاریخ مراجعه کنیم میبینم که فاصله زمانی بین اسارت بابل و بازسازی اورشلیم یهودیان تحت فرمان پادشاهان ایران بودند و تاریخ آنها بر اساس این پادشاهان تاریخ گذاری شده است چون در زمان سلطه ایران بر اسرائیل آنها دیگر از خود پادشاهی نداشتند.
 کتابهای عزرا، نحمیا، استر، حجی نبی، زکریا نبی و ملاکی نبی همگی در دوران امپراطوری ایران نوشته شده و با خواندن این کتب  به رابطه ایرانیان باستان و قوم بنی اسرائیل پی میبریم. برای درک بهتر کتب مذکور نگاهی اجمالی به تاریخ ایرانیان باستان میکنیم. البته این را هم باید اضافه کنم اسامی بعضی از پادشاهان پارس به مرور زمان و در اثر ترجمه و پیشرفت زبان پارسی تغییر کرده است. با هم  نام چند پادشاهان ایران را با هم مرور میکنیم:
کوروش نام ایرانی کوروش کبیر در کتاب مقدس عهد عتیق با همان نام کورش ذکر شده که در سالهای 530 تا 539 قبل از میلاد در کتب اشعیاء نبی، دانیال نبی و عزرا آمده است به این آیات توجه کنید:
خداوند به مسیح خویش یعنی به کورش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بکشانم تا درها را بحضور وی مفتوح نمایم و دروازها دیگر بسته نشود چنین میگوید.      کتاب اشعیاء نبی باب 45 آیه اول.
در سال سوم کورش پادشاه فارس امری بر دانیال که به بلطشصر مسمی بود کشف گردید و آن امر صحیح و مشقت عظیمی بود پس امر را فهمید و رویا را دانست.
کتاب دانیال نبی باب 10 آیه اول.
و در سال اول کورش پادشاه فارس تا کلام خداوند به زبان ارمیا کامل شود خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا نیز مرقوم داشت و گفت.    کتاب عزرا باب اول آیه اول.
کمبوجیه نام  پادشاه ایرانی در کتاب مقدس با نام اخشورش ذکر شده که در سالهای 521 تا 530 قبل از میلاد در کتاب عزرا آمده است. به این آیه توجه کنید:
و چون اخشورش {کمبوجیه} پادشاه شد در ابتدای سلطنتش بر ساکنان یهودا و اروشلیم شکایت نوشتند.   کتاب عزرا باب 4 آیه 6.
بردیای معروف به بردیای دروغین پادشاه ایرانی در کتاب مقدس بنام ارتحشستا ذکر شده که در سال 621 قبل از میلاد در کتاب عزرا آمده است. به این آیه توجه کنید:
و در ایام ارتحشستا بشلام و متردات و طبئیل و سائر رفقای ایشان به ارتحشستا پادشاه فارس نوشتند و مکتوب بخط آرامی نوشته شد و معنیش در زبان آرامی.
کتاب عزرا باب 4 آیه 7.
داریوش کبیر نام پادشاه ایرانی در کتاب مقدس به همان نام ذکر شده که در سالهای 486 تا 521 در کتاب عزرا نوشته شده است. به این آیه توجه کنید:
اما چشم خدای ایشان بر مشایخ یهودا بود که ایشان را نتوانستند از کار باز دارند تا این امر به سمع داریوش {پادشاه ایران} برسد و جواب مکتوب در باره اش داده شود.
کتاب عزرا باب 5 آیه 5.
آنگاه داریوش پادشاه فرمان داد تا در کتابخانه بابل که خزانه ها در آن موضوع بود تفحض کردند.   کتاب عزرا باب 6 آیه اول.
خشایارشا نام پادشاه ایرانی در کتاب مقدس با نام اخشورش ذکر شده که در سالهای 465 تا 486 در کتاب استر آمده است. البته این اخشورش با اخشورش {کمبوجیه} یکی نیست و فقط هم نام او در کتاب مقدس میباشد. حال خواهش میکنم به این آیه توجه کنید:
در روز هفتم چون دل پادشاه از شراب خوش شد هفت خواجه سرا یعنی مهومان و بزنا و حربونا و بغتا و زاتر و کرکسرا که در حضور  اخشورش پادشاه خدمت میکردند امر فرمود.        کتاب استر باب اول آیه 10.
اردشیر دراز دست نام پادشاه ایرانی در کتاب مقدس با نام ارتحشستا ذکر شده که در سالهای 423 تا 464 قبل از میلاد در کتب نحمیا و عزرا آمده است. باز باید در اینجا این را یاد آوری کنم که این ارتحشستا با ارتحشستا {بردیای دروغین} یکی نیست و فقط هم نام او در کتاب مقدس میباشد. برای اطلاعات بیشتر در مورد اردشیر دراز دست به این آیات توجه کنید:
و در ماه نیسان {یکی از ماه های عبری } در سال بیستم ارتحشستا پادشاه واقع شد که شراب پیش وی بود و من شرابرا گرفته به پادشاه دادم و قبل از آن من در حضورش ملول نبودم.       کتاب نحمیا باب دوم آیه اول.
و بعد از این امور در سلطنت ارتحشستا پادشاه فارس عزرا ابن سرایا ابن عزریا ابن حلیقا.        کتاب عزرا باب 7 آیه اول.
و این است صورت مکتوبی که ارتحشستا پادشاه به عزرای کاهن و کاتب داد که  کاتب کلمات وصایای خداوند و فرایض او بر اسرائیل بود.    کتاب عزرا باب 7 آیه 11.
به اطلاع شما دوستان و حق جویان گرامی میرسانم که در تاریخ سه پادشاه به نام اردشیر وجود داشت. اولی اردشیر درازدست که از سال 423 تا 464 قبل از میلاد سلطنت کرد.
دومی اردشیر دوم بود که از سالهای 359 تا 430 قبل از میلاد و سومی اردشیر سوم بود که از سالهای 337 تا 368 قبل از میلاد موجود بود. حال به جزئیات و خصوصیات این پادشاهان توجه کنیم. از جزئیات کوروش کبیر شروع میکنیم:
کوروش کبیر بنیادگذار امپراطوری ماد و پارس بود که سرزمینهای ماد و لیدیه و بابل را فتح کرد.او معروف به رهایی بخشی مهربانی بود که اجازه داد ملتها خدایان خود را پرستش کنند. او سعی کرد نسبت به اسیرانی که در دوره حکومت نبوکدنصر پادشاه بابل و جانشینانش عذاب کشیدند خیرخواه و نیکخواه باشد. او به یهودیان اجازه داد که به اورشلیم بازگردند و آنها را کمک کرد تا از نظر مالی معبد اروشلیم را بازسازی کنند. برای اطلاعات بیشتر به قسمت اول این مقاله مراجعه کنید.
همانطوری که شما عزیزان مطلع هستند کمبوجیه پسر کوروش کبیر بود که بجای پدرش جانشین شد. او بعد از مرگ پدرش کوروش زمانی که به سلطنت رسید مامور شد تا مصر را فتح کند و این کار را با موفقیت انجام داد. تاریخ ایران در مورد کمبوجیه چنین میگوید او در راه بازگشت از پیروزیهای خود چنین شنید که بردیا نامی ادعا کرده که برادر او میباشد و تخت پادشاهی را به تصرف خود در آورد. کمبوجیه در راه بازگشت جان داد و در گذشت. نام این پادشاه در کتاب مقدس چنانکه قبلا ذکر شد بنام اخشورش قید شده است به این آیه توجه کنید:
و چون اخشورش پادشاه شد در ابتدای سلطنتش بر ساکنان یهودا و اورشلیم شکایت نوشتند.     کتاب عزرا باب 4 آیه 6.
دوستان عزیز و حق جویان گرامی، چنانکه قبلا نوشتم نباید این اخشورش {کمبوجیه} را با اخشورش {خشایارشا} همسر استر ملکه پارس {ایران} اشتباه گرفت.
همانطوری که در بالا ذکر شد بردیا معروف به بردیا دروغین غاصب سلطنت کمبوجیه با چند ماه سلطنت دستور داد که در تمامی امپراطوری خود همه مردم از مالیات عفو شوند و در این میان او پیروان بسیاری پیدا کرد. بعد از چندی داریوش با حمایت سپاه پارس بردیای دروغین را اسیر کرد و در آخر او را کشت و مدعی تاج و تخت او شد.   دوستان گرامی، اسم بردیا در کتاب مقدس ارتحشستا قید شده است. به این ایه توجه کنید:
و در ایام ارتحشستا بشلام و متردات و سائر رفقای ایشان به ارتحشستا پادشاه فارس نوشتند و مکتوب بخط آرامی نوشته شد....      کتاب عزرا باب 4 آیه 7.
در اینجا لازم است قید کنم این ارتحشستا را نباید با اردشیر که بیش از نیم قرن بعد از آن به سلطنت رسید اشتباه گرفت.
همانطوری که تاریخ میگوید داریوش  بعد از قتل بردیا دروغین در مدت دو سال 9 پادشاه را در نوزده شورش محلی سرکوب کرد. جالب اینجاست که این پیروزیها بر سنگ نوشته ای در کرمانشاه در بیستون ثبت شده است.  داریوش در مدت پادشاهی خود کار بنای کاخهای تخت جمشید در 50 کیلومتری شمال شیراز  را آغاز کرد.
عزیزانی که تخت جمشید را از نزدیک مشاهده کردند  میدانند که در تالار اصلی نوشته ای موجود میباشد که اینچنین بیان میکند: منم داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه سرزمینها که این کاخ را بساخت. داریوش حقیقتا یک مدیر مدبری بود که نظام کار آمدی را در زمان خود بوجود آورده بود.
یک شعاری در پست ایالات متحد موجود است که میگوید: نه باران، نه برف، نه تگرگ نمیتواند ماموران پست را از انجام وظایفشان باز دارد.  در حقیقت این نوشته از داریوش پادشاه ایران نشات میگیرد. چنانکه تاریخ نشان میدهد او به دشواری توانست جلوی امپراطوری یونان را بگیرد. برای اطلاعات بیشتر در مورد داریوش پادشاه ایران، عزیزان میتوانند به بابهای پنجم و ششم کتاب عزرا مراجعه کنند.
همانطوری که قید شد خشایارشا پسر داریوش  بود. و بنای تخت جمشید در شیراز و جنگ با یونانیان را ادامه داد. طبق نوشته های عهد عتیق کتب مقدس خشایارشا همسر استر ملکه پارسی بود باید توجه داشته باشیم که این نام را هم نباید با اخشورش {کمبوجیه} اشتباه گرفت.
اردشیر دراز دست پسر خشایارشا بود او نیز عمارت تخت جمشید  را ادامه داد. در کتاب مقدس نوشته شده که او به عزرا اجازه داد تا یهودیان بیشتری را به اورشلیم بفرستد از جمله  به نحمیا  اجازه داد تا به اورشلیم برگردد و آن را مرمت کند. برای اطلاعات بیشتر به کتب نحمیا و عزرا بابهای 1 تا 13 و بابهای 7 تا 10 این کتب مراجعه کنید.
بنا معبد در زمان داریوش پادشاه ایرانی انجام شد. خدا به واسطه حجی نبی این نوید را داد. به این آیه توجه کنید:
در روز اول ماه ششم از سال دوم داریوش پادشاه کلام خداوند بواسطه حجی نبی و به زربابل بن شالتیئیل والی یهودا و به یهوشع بن یهوصادق رئیس کهنه رسیده گفت*
پس کلام خداوند بواسطه حجی نبی نازل شده گفت* آیا وقت شما است که شما در خانه های مسقف خود ساکن شوید و این خانه خراب بماند؟   کتاب حجی نبی باب اول آیات 1 و 3 و 4.
تمام کتاب حجی نبی به منظور تشویق یهودیان به تکمیل بنای معبد اورشلیم نوشته شده حجی نبی به مردم میگوید که ایشان در خانه های مجلل زندگی میکنند در حالیکه خانه خدا خرابه باقی مانده و اینکه ایشان بخاطر غفلت از امور خدا در زندگی پیروز و کامیاب نخواهند شد. به این آیات توجه کنید:
پس کلام خداوند بواسطه حجی نبی نازل شده گفت* آیا وقت شما است که شما در خانه های مسقف خود ساکن شوید و این خانه خراب بماند؟ پس حای یهوه صبایوت چنین میگوید دل خود  را براههای خویش مشغول سازید*  بسیار کاشته اید و اندک حاصل میکنید میخورید اما سیر نمیشوید و مینوشید لیکن سیرآب نمیکردید (رخت) میپوشید اما نمیشوند و آنکه مزد میگیرد مزد خویشرا در کیسه سوراخ دار میگذارید*  پس یهوه صبایوت چنین میگوید دل خود را براههای خود مشغول سازید* بکوه برآمده و چوب آورده خانه را بنا نمائید و خداوند میگوید ار آن راضی شده جلال خواهم یافت* منتظر بسیار بودند و اینک گمشد و چون آنرا بخانه آوردید من بر آن دمیدم یهوه صبایوت میپرسد که سبب این چیست سبب این است که خانه من خراب میماید و هر کدام از شما بخانه خویش میشتابید.
  کتاب حجی نبی باب اول آیات 3 تا 9.  
آنکه دو نبی یعنی خحی نبی و زکریا ابن عدو برای بهودیانیکه در یهودا و اورشلیم بودند بنام خدای اسرائیل که با ایشان میبود نبوت کردند* و در آنزمان زربابل بن شالتیئیل و یشوع بن یوصاداق برخاسته به بنا نمودن خانه خدا که در اورشلیم است شروع کردند و انبیای خدا همرا ایشان بوده ایشانرا مساعدت مینمودند.   کتاب عزرا باب 5 آیات 1 تا 2.
در آن زمان دشمنان اسرائیل به آغاز کار بنای معبد اعتراض کردند و گزارشی برای داریوش پادشاه فرستادند  که تازه به پادشاهی رسیده بود به این امید که باز دستور توقف کارها داده شود اما همانطوری که در کتاب عزرا آمده داریوش پادشاه در بایگانی کوروش پادشاه اعلامیه اصلی یافت که اجازه داده بود یهودیان به اسرائیل برگردند و معبد اورشلیم را از نو بسازند و از خزانه مالی ایران کمک  فراوان دریافت کنند در نتیجه کار بنای معبد اورشلیم به پایان رسید.
 
به آیات مربوطه توجه کنید:
و در آنزمان زربابل بن شالتیئیل و یشوع بن یوصاداق برخاسته به بنا نمودن خانه خدا که در اورشلیم است شروع کردند و انبیای خدا همرا ایشان بوده ایشانرا مساعدت مینمودند.   کتاب عزرا باب 5 آیه 2.
دوستان و حق جویان گرامی، برای اطلاعات بیشتربه اطلاع برسانم باید این را در نظر بگیرند که میان آیات پایانی کتاب عزرا باب 6 و آیات اولیه کتاب مذکور باب 7 یک فاصله زمانی تقریبا پنجاه سال وجود دارد. که در این مدت 50 سال وقایع کتاب استر  رخ داده شد.   خدا میان یهودیانی که بعد از اعلامیه کوروش در ایران و بابل ماندند عمل میکند.
 به احتمال زیاد آرامگاه استر ملکه ایران و مردخای در شهر اکباتان {همدان} موجود میباشد.
پایان قسمت دوم
مقاله بعدی و قسمت سوم  در مورد ملکه ایرانی استر میباشد.

برادر شما یوحنا